Archive for آگوست, 2007

ذهنيت آدامسي؛ هر دختر يك آدامس است

آگوست 31, 2007

ذهنيت آدامسي؛ هر دختر يك آدامس است!

 

adams.jpg

در طول زمان و طي حشر و نشر با مردهاي ايراني خصوصا جوانترها ميتوانيد به ذهنيت آدامسي آنها پي ببريد. مردها دخترها را به شكل يك آدامس ميبينند و هر عقيدهاي كه دربارهء آدامس دارند، دربارهء دخترها هم دارند؛ هرچند خودشان ندانند.

 

1- همخوابگي متدوام با يك دختر به زودي مزهء اصلياش را ازدست ميدهد؛ درست مثل آدامس كه هرچه آن را بيشتر بجوي، بيمزهتر ميشود.

2- هيچ مرد ايراني دختري را كه درحال سکس با مرد ديگري است، حاضر به انجام سکس با اون نیستند درست مثل آدامس كه نيمخوردهء آن را كسي نميجود.

3- مردهاي ايراني دختري را كه حاضر به سکس به آنها نيست، از سر خود باز ميكنند؛ درست مثل آدامسي كه نميتوان بستهبندياش را بازكرد و آن را كنار ميگذارند.

4- مردهاي ايراني با دختراني كه سني از آنها گذشته و تا به حال به كسي سکس نداشتند، حال نميكنند؛ درست مثل آدامس ماندهاي كه ارزش جويده شدن ندارد.

5- مردها پس ازسکس داشتن با هر دختري بلافاصله به فكر سکس با دختر ديگري ميافتند چون معتقدند هر دختري يك حال ديگري دارد؛ درست مثل آدامسهاي مختلف كه طعمهاي مختلف دارند.

6- مردهاي ايراني غالبا روي دختري كه به آنها زیاد هال ميدهند زياد سرمايهگذاري نميكنند؛ درست مثل آدامس كه عاقبت جايش توي سطل آشغال است.

7- مردهاي ايراني عموما با دختري كه به قصد سکس با او رفيق شدهاند و دختر هم به آنها به راحتي هال داده ازدواج نميكنند و اين كار را احمقانه ميدانند؛ درست مثل آدامس كه قورت دادنش كار احمقانهاي است.

8- مردهاي ايراني غالبا غصهء از دست دادن دختري را كه با اون سکس داشتند رو نميخورند چون معتقدند دير يا زود دختر ديگر و يا حتي بهتري پيدا ميكنند؛ درست مثل آدامسي كه مثلا ناياب ميشود و يا گران و چندي بعد آدامسهاي بهتري توي بازار ميآيد.

 

خيلي دوست دارم بدانم آيا شما به عنوان يك مرد اين ذهنيت را تاييد ميكنيد يا نه؟

تعصب های بی جا

آگوست 30, 2007

سلامman-woman.jpg

من نمی‌فهمم چرا اين موضوع ناموس و بی ناموسی که خيليها اون رو از ارکان اخلاقيشون می‌دونن سالانه موجب کشته شدن تعداد زيادی در کشورهای اسلامی می‌شه. خيلی از زنها به خاطر رفتارهای خارج از محدوده اخلاقيه اين افراد مريض افکار، تا آخر عمر مورد تحقير قرار می‌گيرند.

اصلاً اين کشورهای اسلامی ويا سنتی با اين ناموس پرستيشون کجای دنيا رو گرفتند ميشه به غير از مالزی کشور اسلامی نام ببريد که فقر وبدبختی در اون بی‌داد نکنه.

بعضی ها می‌گن ( عرف جامعه اينه،خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت شو) با تمام وجودم با اين شعارها مخالفم، پس فرديت انسانها چی‌می‌شه؟ چه بلايی سر اعتقادات فردی آدمها می‌آد؟؟؟؟؟

تازگيها هم که با وجود اين عرف مريض، فساد اخلاقی، دزدی، فحشا جامعه ما رو به سر حد سقوط رسونده.

 

»چون به خلوت می‌روند آن کار ديگر می‌کنند«

 

نه آقا ما نيستيم من ظاهر و باطنم يکيه، اين معنيه اخلاق برای منه

پاسخ به یک پرسش

آگوست 23, 2007

با سلام

سوال و جواب

بعضی از آقایون می گویند بعد ازاينکه ارضاء می‌شند از طرف مقابل بدشون می آید به نظر شما. چرا ؟

جواب من به این سوال : چنين حالتی اصلاً طبيعی نيست در واقع اين آقايون کسی رو که باهاش سکس دارند دوست ندارند و تنها برای رفع نياز باهاش می‌خوابند و اين عدم دوست داشتن بعد از برآورده شدن نيازشون به احساس بيزاری وانزجار تبديل می‌شه.

در واقع مرد و زنی که همديگه رو دوست دارند بعد از سکس احساس عشق و نزديکيشون بهم بيشتر می‌شه. زن و مرد به خاطر هورمون های مترشحه بعد از سکس در کمال آرامش در آغوش همديگه قرار می‌گيرند.

بعضی ها هم آقاشون براشون خوراکی می‌آره!!!!!!!!! شکلات و از اين جور چيزها !

دروازهء ذهني ورود مردها به اندام زن‌ها

آگوست 16, 2007

دروازهء ذهني ورود مردها به اندام زن‌ها

 

ev016-055.jpg

مردهای ايرانی وقتی دختر و يا زنی را برای اولين بار برانداز می‌کنند، به دو چيز توجه بيشتری می‌کنند؛ يکی سينه‌های آن زن است و ديگری باسن طرف. حتی در مهمانی‌ها که زن‌ها حجاب اسلامی ندارند هم وضع به همين گونه است. ميزان برجستگی و خصوصا خوش‌ترکيبی پستان‌ها تاثير زيادی روی مردها می‌گذارد و باعث می‌شود نگاه مرد به طرف خيره بماند يا نماند. در برخی موارد وضعيت پستان‌ها به گونه‌ای است که برای هميشه در خاطر مرد می‌ماند و با هربار ديدن آن دختر يا زن، بلافاصله توجه‌شان به آن قسمت از بدن زن جلب می‌شود و حتی در تعريف‌های خود ابتدا از پستان‌های زن ياد می‌كنند. در مورد مردان متاهل اين دقت و توجه، ناخواسته با مقايسهء وضعيت پستان‌های زنان‌شان همراه می‌شود.

و اما باسن كه مردها در ميان خود به راحتی از واژهء كون برای يادكردن از آن استفاده می‌كنند. بسياری از مردهای ايرانی معتقدند كه زن‌ها به جز سينه‌هايشان، به طرز آشكاری باسن خود را به نمايش می‌گذارند. مردهای ايرانی در هر وضعيت فرهنگی كه باشند توجه خاصی به برجستگی‌های باسن زنان و دخترها دارند. در اثر همين توجه است كه حتی در ميان خود تقسيم‌بندی‌هايی هم دراين‌باره دارند. مردها به هنگام خيره‌شدن به باسن زن‌ها در ذهن سكسی خود جنس و رنگ و حتی گرمی و سردی آن را هم تصور می‌كنند و گاهی وقت‌ها با اطمينان دراين‌باره حرف می‌زنند و قضاوت می‌كنند.


نكتهء مهم

خيره شدن به باسن زن‌ها برای مردها تحريك كننده است و در بسياری از موارد باعث بلند شدن آلت آن‌ها می‌شود و در اثر تكرار همين وضعيت است كه مرد رفته رفته عزمش را جزم می‌كند كه طرح رفاقت با طرف بريزد و با او بخوابد. كمترين درجهء اين وضعيت اين است كه مرد تصميم می‌گيرد هرطور شده دستی به آن برساند و يا شلوار به شلوار هم كه شده با آلتش باسن زن را بمالاند.

و بالاخره آن كه مردهای ايرانی اخيرا متوجه لباس‌هايی كه برخی زن‌ها به عمد می‌پوشند، شده‌اند؛ شلوارهای تنگی كه به راحتی خط شورت زن‌ها را نشان می‌دهد. در اين وضعيت زن‌هايی كه از شورت‌های اصطلاحا لامبادايی استفاده می‌كنند نقطه اوج ماجرا هستند كه به ميزان زيادی باعث به كار افتادن ذهنيت سكسی مردهای ايرانی می‌شوند و او را به جلق زدن ذهنی وادار می‌كنند.


تـــــوجــــــــه

بسياری از مردهای ايرانی به اين موضوع واقفند كه صرف نمايش سينه و باسن از طرف زن‌ها لزوما به معنای چراغ سبز به ديگران نيست و در مرحلهء اول صرفا يك جور نمايش جنسی است كه باعث ارضای ذهنی خود زن‌ها می‌شود. كمتر مرد ايرانی پيدا می‌شود كه فقط به خاطر اين وضعيت پيشنهاد خاصی به طرف بدهد و به اصطلاح چنين ريسكی كمتر اتفاق می‌افتد.

سوال و جواب

بعضی از آقایون می گویند بعد ازاينکه ارضاء می‌شند از طرف مقابل بدشون می آید به نظر شما .چرا؟

آیا چنین چیزی را باور دارید خوشحال میشم جواب شما دوستان را در این مورد بدانم !

نظر شخصی من را هم در مورد این سوال می توانید در پست بعدی مشاهده کنید

يک ذهنيت مردانه درباره ‌يک ذهنيت زنانه

آگوست 10, 2007

image-displaytrt.jpg

يک ذهنيت مردانه درباره ‌يک ذهنيت زنانه


اين که «زن‌ها در نگاه شهوت‌آلود خود به مردها ابتدا به چه چيز توجه می‌کنند» را بايد خانم‌ها بگويند اما مردهای ايرانی غالبا از روی تجربه ذهنيتی خاص در اين مورد پيدا کرده‌اند. غالب زنان ايرانی به خاطر حجب و حيای اکتسابی خود وقتی مردی متوجه نگاه آنان است کمتر اين ويژگی را بروز می‌دهند اما مردهای ايرانی می‌دانند که در موقعيت‌های خاصی مثل مهمانی‌ها و يا فضای کاری مختلط، زن‌ها يواشكی به ميزان برجستگی جلوی شلوار مردها خيره می‌شوند و اگر ازدواج كرده باشند و يا دختری باشند كه حداقل يك بار تجربه همخوابگی با مردی را داشته باشند، اندازه و جسميت آن را تصور می‌كنند.

البته مردها اين ذهنيت را هم دارند كه زن‌ها به دليل زيركی جنسی كه دارند، بيش از هر چيز از نوع نگاه مردها به خود است كه متوجه برخی نكات می‌شوند اما آن چه در اين جا مورد توجه است صرفا لذتی ست كه زن‌ها از ديدزدن جلوی شلوار مردها می‌برند، فارغ از هرگونه رابطه ذهنی يا عينی. اين ذهنيت مردانه باعث می‌شود كه برخی مردها نسبت به نمايش دادن حجم آلتشان نعمت به خرج دهند و از تصور لذتی كه زن‌ها از اين موضوع می‌برند خود نيز محظوظ شوند. به هرحال لذت جنسی بردن تنها فروشدن سيخی در سوراخی نيست و بخش عمده اين لذت به تصورات و ذهنياتی برمی‌گردد كه حول و حوش اين عمل شكل می‌گيرد.

از دوستان مونثی كه می‌توانند اين يادداشت را تكميل كنند، تقاضا می‌كنم برايم به طور مشروح بنويسند.

نگاه به س-ک-س از دیدگاه فرامذهبی

آگوست 10, 2007

actmonroesevenyears.jpg

سکس، فقط يک نياز


نياز و نياز و نياز… چيزی که در انسان به ويژه انسانهای جوان به مقدار زيادی يافت ميشه. هر کسی روشهای خودشو برای رفع نيازهاش داره و هر کسی به هر کدام از نيازهاش به يک اندازه متفاوت بها ميده. هر کسی به اندازه توانش اونا رو براورده ميکنه و بلاخره هر کسی نياز داره.

اين يکی از عادتهای بد ماهاس که به بعضی از نيازهامون رو دست کم ميگيريم و بعضی ديگه از نيازهامون رو بيشتر از اونی که هست تصور ميکنيم. نيازهای انسان رو ميشه به دو دسته کلی تقسيم کرد. اول نيازهايی که خود آدم ميتونه رفعشون کنه و دوم نيازهايی که برای رفعشون به بقيه آدما واسته ايم. که سکس رو ميشه در دسته دوم قرار داد و با صدای بلند گفت « بابا سکس هم يک نيازه مثل همه نيازهای ديگه » ولی خيلی ها ميگن « سکس يک نيازه ولی بايد سرکوبش کرد چون نياز بديه »

من ميگم « سکس يک نيازه قويه » يعنی بايد باشه و اگرنه که توليد مثلی در کار نبود کدوم آدم احمقی بخاطر يه نياز بی‌ارزش مياد يه عمر خودشو تو دردسر بندازه. پس سکس ارزش داره همون قدر هم که ارزش داره بايد بهش بها داد. نه نميگم ولش کنيد تا انحراف پيدا کنه ميگم در جهت درست هدايتش کنيم.

چرا ميترسين بگين همتون ميدونيد که اين نياز رو دارين و دارين از ناديده گرفتنش عذاب ميکشين. چه دختر، چه پسر نه همشون ولی خيلی‌هاشون نمی‌خوان بگن آقاجان من نياز دارم از نظر جنسی ارضا بشم. اگه منطقی نگاه کنين ميبينيد سکس نه چيزيه که ازش خجالت بکشين نه چيزه ترسناکيه که تا حالا برامون ازش ساختن.

هر دختر و پسر سالمی که خودش هم ميخواد سالم بمونه و در گرداب فحشای امروز جامعه نيوفته، ميتونه با جنس مخالفی که دوستش داره خودش و هم طرفش رو در حدی که بهش آسيب نرسه ارضا کنه و به نظر من اين نه تنها بد نيست و انحراف بحساب نمياد بلکه قابل تقديره چون دوتا انسان موفق شدن با ديدن نياز ديگری با هم همکاری کنن.

بعد از مدتی گره دوستی و دلبستگی دو طرف بيشتر ميشه و ميتونن به ادامه بودنشون با هم فکر کنن. با اين امتياز که در اين تصميم گيريشون بيشتر عقلانی فکر ميکنن تا احساسی. و امتياز ديگرشون هم اينه که تونستن با هم دوران سختی رو که قرار بود هر کدوم به تنهايی طی کنن با هم طی کردن.

پس لطفاً به سکس هم فقط به عنوان يک نياز در کنار نيازهای ديگرتون نگاه کنيد و از بزرگ کردن اون به شدت خودداری کنيد. حالا به اطرافتون نگاه کنيد زندگی اين بار چه رنگيه؟

هدف از مطرح کردن چنین مباحثی صرفا تحمیل عقاید ما و شخص من به شما دوستان نیست بلکه هدف ما بیان عقاید ونظرات گوناگون در مقوله سکس است تا شما بتواید آزادانه تر و بدون هیچ گونه محدودیتی در این باره صحبت کنید ونظرات خود را پیدا کنید.

طنز سینمایی

آگوست 10, 2007

سلام به همه دوستان عزیزم قبل از هرچیز باید بگم دم همتون گرم خیلی چاکریم. واقعا نمیدونم با چه زبونی ازتون تشکر کنم و بگم واقعا خوشحالم که دوستان خوبی مثل شما دارم. از همتون ممنونم بخاطره حمایتها و سرزدنهاتون. از اینکه توی وبلاگهاتون نوشتین و من رو تنها نزاشتین. همتون رو دوست دارم و امیدوارم بتونم محبت های شماعزیزان رو جبران کنم. دیگه تک تک اسم نمیبرم و همینجا از همه دوستانم تشکر میکنم. همچنین از دوستانی که آدرس لینک رو درست کردن هم سپاسگزارم


از امروز دوباره شروع به نوشتن مطالب جديد ميکنم!

آنچه رو که میخونید نگاهیست طنز آمیز به چهره های سینمایی وخواننده ها وموضوهای سینمایی و… به قلم سید مشدی خفن:

بازيگران وکارگردانا:

رويا نونهالی :گلابی ،فاطی کماندو به تمام عيار

نيکی کريمی:خوشگل ،مامانی،بچه مثبت (ارواح عمش(

هديه تهرانی:بچه خلاف ،آلوده یا دستاش آلوده ،خال خالی ،آدمخوار

تهمينه ميلانی:کارگردان،فيلم نامه نويس،وی در شهری که دانشگاه داشت به دنيا آمد برای ورود به دانشگاه درس خواندو وارد دانشگاه شددر دانشگاه مقدار زيادی خاطرات جمع آوری کرد و در مورد دوران دانشجويی فيلم ساخت!

سوفيا لورن:بازيگرسينمای ايتاليا،در خلقت وی امکان نمايش در سينمای ايران وجود نداشت!
خسرو شکيبايی:به علت تقاضای فراوان تموم شد بعدا مراجعه کنيد!

ابراهيم حاتمی کيا :عامل سو تفاهم،کسی که در فيلم های ظاهرا خشن حرف های لطيف ميزنه!،ودر فيلم های لطيف بلعکس حد فاصل دوم خرداد با سوم خرداد

اکبر عبدی:کمدين،بامزه ترين کمدين جهان در پشت دوربين،وقتی قرار است بخنداند نمی خنداند و بلعکس،وظيفه کارگردان نابود کردن استعاد اوست،بيش از ۱۵۰ کيلو کمدی در آغاز فيلمبرداری وپس از پايان آن!

حميد لولايی:همه درها فاميليشو دارن،ميزنم تو مخت،بروگمشو،نـــــــــــــــه غلام!

مهدی فخيم زاده :نمکی،ترسناک،خشم او اژدها وارد ميشود،سازنده فيلم های سر کاری!

ابوالفضلل جليلی :سيل ،وبا،زلزله،باران تند ،جنگل،بچه های يتيم،افغانی های دربه در قاچاق ،سرقت ،طاعون،کتک؟،شکنجه،عمل جراحی بدون بيهوشی از خمله کار های او،انديشمند،خوش عکس،او پس از ساختن فيلم هايش در مورد ساخت آنها فکر ميکند!!!

علی شاه حاتمی: سازنده خوش رکاب،عشق کامیون ،عشق نوارهای سوسن وهایده وپینک فلوید،بچه باحال

علی خلج:بچه میدون شوش ،خواننده سریال خوش رکاب،لات چاله میدون

تلوزيون :چرخ گوشت،وسيله ايی برای شستشو دادن مغز بينندگان و

گريم :وسيله ی تبديل يک انسان معمولی به ميمون،در تلوزيون وسينما برای بی ريخت کردن بازيگران زن مورد استفاده قرار ميگيرد!

انتظار

آگوست 10, 2007

انـــتــــظار

چشمان نگرانت به کدامین در خیره شده و در تنهایی ذهنت ، در فراسوی درها به جستجوی چه چیز برخاسته ای؟! هیچ کجا و هیچ کس نیست برای چون توئی که تنهاییت تا وسعت مرگ ادامه دارد. هرگز هیچ کجا، هیچ کس و هیچ وقت به انتظار نایستاده است و تو بیهوده ترین انتظار را با خود داری. خودت هم نمی دانی انتظار چه را می کشی، حتی در تصورات خویش تصویری زلال از این انتظار نداری. اما فقط این را می دانی که باید به انتظار ایستاد. حس غریبی ترا به اینگونه جایی که نمی دانی کجاست، به انتظار چیزی که نمیدانی چیست، واداشته است. میگویی باید کسی باشد! باید کسی بیاید! اما کی و کجا نمی دانی

جایی در همین تهران

آگوست 10, 2007

جايي در همين تهران
شهرونداني با پالتوهاي
۱۸ ميليوني
تاریخ :
۱۳۸۵/۱۱/۲۵

رضا خوش‌نويس-

ماجرا از يكي از بيلبوردهاي تبليغاتي شروع شد. بيلبوردي در يكي از محله‌هاي مرفه نشين تهران كه روي آن عكس يك كيف و كفش زنانه ديده مي‌شد و يك شماره تلفن قرار داشت، نصب بود.نه از آدرس خبري بود و نه از نشان ديگري كه شما را به صورت دقيق‌تري به محل دسترسي به آن ببرند.شايد همين عوامل براي تحريك حس كنجكاوي آن‌ها كه به دنبال مارك‌هاي خاصي از پوشاك مي‌گردند كافي باشد بنابراين چاره‌اي نيست جز تماس تلفني…

صدايي جوان با لحني كاملاً مودبانه شما را به ديدن گالري [ ... ] دعوت مي‌كند. آدرس، يكي از خيابان‌هاي فرعي پاسداران و جنب يكي از رستوران‌هاي معروف شهر است. او تاكيد دارد كه اين بازديد حتماً با وقت قبلي صورت بگيرد و با اصرار مي‌خواهد كه راس ساعت مقرر براي ديدن گالري مراجعه كنيم تا با وقت مشتريان ديگر تداخلي پيش نيايد.آدرس سرراست است اما از پاساژ يا مغازه و يا حتي به تعبير آن‌ها گالري خبري نيست. جوانكي از داخل پاركينگ بيرون مي‌پرد با احترام ما را از ماشين خارج مي‌كند بعد سوئيچ ماشين را تحويل مي‌گيرد تا آن را در گوشهء امني از پاركينگ قرار دهد. او به در آهني يك ساختمان چهار يا پنج طبقه اشاره مي‌كند يعني بفرماييد آن‌جا…

آيفون تصويري است مي‌پرسند «وقت قبلي داريد؟» به مزاح جواب مي‌دهيم كه «بله، اما اگر آقاي دكتر بين مريض ما را ببينند بهتر است»كسي نمي‌خندد.«طبقهء چهارم تشريف بياوريد درب را هم پشت سرتان ببنديد.»

جلوي در طبقه چهارم جوان خوش‌سيماي كروات زده‌اي از ما استقبال مي‌كند.

چند نفر ديگر هم به همين سبك و سياق داخل ساختمان هستند تا سوال‌هايي كه هنوز در ذهن مشتريان به وجود نيامده را با دقت و وسواس غيرقابل وصفي جواب دهند. نيم طبقهء كوچكي كه با قفسه‌هاي شيشه‌اي،مملو از اجناس شيك پرشده است و زرق و برق آن چشم هر بيننده‌اي را مي‌زند.تا اين‌جاي داستان فقط كمي غيرمعمولي است. اين حساسيت‌ها براي آمد و رفت‌ها و گرفتن وقت قبلي آن هم براي تماشاي لباس و كيف و كفش را هم مي‌توان به پاي «كلاس» گذاشتن‌هاي معمول شركت‌هاي شمال شهر گذاشت كه از وقتي شنيده‌اند پزشك‌ها از چنين روشي نتيجه گرفته‌اند حالا بدشان نمي‌آيد داستان منشي‌هايي كه آقا يا خانم دكترشان تا شش ماه آينده وقت ندارد را در زمينهء پوشاك هم تجربه كنند اما با نزديك شدن به اجسام و يا احتمالاً پرسيدن از قيت چند قلم از اين اجناس علت اين سياست محافظه‌كارانه بيش‌تر خودش را نشان مي‌هد. اولين مورد سوال كفشي با مارك گوچي است. آقاي راهنما سري به برچسب قيمت آن مي‌زند «320 يورو يعني يك چيزي حدود 350 يا 360 هزار تومان اما جنس‌اش فوق‌العاده است.»

به گمان اين‌كه اتفاقات عجيبي در بازار يورو به وجود آمده از خير آن مي‌گذريم و سراغ يك كفش مردانه مي‌رويم. باز هم همان آقا لبخند مي‌زند و به حسن انتخاب ما تبريك مي‌گويد:«قيمتش چيزي در حدود يك‌هزار و 500 يوروست.» تا بخواهيم ماشين‌حساب ذهني را براي تبديل رقم به كار بيندازيم خودش جمله‌اش را تكميل مي‌كند» يك ميليون و 700 هزار تومان.كار ايتالياست. آخرين مدل است و در سالن‌هاي مد هم به نمايش درآمد.»

آن‌طرف‌تر دختر و پسر جواني مشغول چانه‌زني بر سر يك پالتو زنانه هستند.دختر اصرار دارد كه دوست ندارد پسر را به زحمت و خرج بيندازد اما پسر هم با سماجت از او مي‌خواهد كه تعارف را كنار بگذارد و اگر پالتو را پسنديده، بگويد. مكالمه‌ها جالب است.«عزيزم. حالا كه زمستون داره تموم مي‌شه باشد براي سال بعد»

«نه، اصلاً ،هنوز دو ماه مونده. امسال جاي خودش سال بعد هم جاي خودش»

«آخه…»

«آخه بي‌آخه. اين‌هم كه قيمتش مناسبه.»

«روش نوشته چه‌قدر؟»

«فكر كنم يك ميليون و هشتصد هزار تا…»

با تعجب و حيرت پالتويي كه قيمتش از نظر آن‌ها مناسب تشخيص داده شده و يك ميليون و هشتصد هزار تومان قيمت دارد را برانداز مي‌كنم اما غير از من يكي ديگر از راهنماهاي شيك‌پوش فروشگاه هم اين مكالمه را شنيده.او هم براي رفع سوءتفاهم خودش را وسط مي‌اندازد:«ببخشيد من جسارتاً يك توضيح بدهم قيمت اين كار 18 ميليون تومان است نه يك ميليون و هشتصد، البته قابل شما را ندارد..)!(»

پسر باز هم خودش را از تنگ و تا نمي‌انداز و اصرار دارد كه پولش براي او اهميتي ندارد اما اين‌بار زودتر در برابر تعارفات دخترك تسليم مي‌شود و پالتو 18 ميليون توماني به مكان اوليه‌اش روي يكي از قفسه‌ها برمي‌گردد. كنجكاوي ديوانه كننده در مورد اين پالتو كه حداقل در ظاهر از سيستم خنك كننده يا گرم‌كننده برخوردار نيست نه ايربگ دارد و نه هوش مصنوعي كه با اين قيمت نجومي مسير را به صاحبش نشان دهد، باعث شد در مورد آن سوال كنم;«يكي از جديدترين كارهايي است كه در اروپا مد شده، تمامش پوست طبيعي است و با ضمانتنامه فروخته مي‌شود.

راهنما كه متوجه علاقه و كنجكاوي من شده و احتمالاً به اين دليل كه قدرت و توانايي كلام خود را براي جلب مشتري و دادن اطلاعات به آن به رخ مديران فروشگاه بكشد ناخودآگاه باب گفت‌وگو را بازمي‌كند و هر چه كه لازم است در مورد اين مركز فروش كه به گفتهء خود آن‌ها در تهران يا حتي ايران كم‌نظير يا حتي بي‌نظير است روي دايره مي‌ريزد.جواب او در مورد اين‌كه چرا اين فروشگاه در تبليغاتش به هيچ آدرسي اشاره نمي‌كند و يا حتي تابلويي مقابل درب آن نصب نشده تا مشتريان گذري را جلب كند جواب قانع كننده‌اي است: «ما در جامعه‌اي زندگي مي‌كنيم كه هنوز پذيرش و هضم برخي از ارقام و قيمت‌هاي اجناس ما در آن ممكن نيست. ما دنبال مشتري‌هاي خاص هستيم كه آن‌ها را هم داريم.» با تعجب مي‌پرسم كه آيا كسي هست كه 18 ميليون تومان بابت يك پالتو بپردازد: «بله اگر نبود كه ما اين‌ها را نمي‌آورديم. ما اين‌جا كت و شلوار با مارك ميليونري داريم كه زماني شاه ايران فقط از اين مارك لباس مي‌پوشيد اما حالا ما براي چند تا از مشتري‌هايمان از اين كت و شلوار و پالتوها سفارش مي‌دهيم تا برايمان بفرستند.»

آن‌ها حتي براي نحوهء عرضهء اجناس كه در سالني كوچك انجام مي‌شود هم دليل دارند: «اين‌جا شايد يك هزارم از اجناس ما در معرض ديد قرار دارند. نحوهء كار ما با مشتري‌ها به اين شكل است كه شما هر سبكي از كفش يا لباس را كه بخواهيد ما شما را به يكي از طبقات زيرين مي‌بريم و آن‌جا انواع مدل‌ها را به شما عرضه مي‌كنيم. مثلاً من همين امروز يك مشتري براي كفش داشتم و چون ما دو طبقه كلاً كفش داريم كار ما از ساعت چهار بعدازظهر شروع شد و بالاخره ساعت هشت شب ايشان يكي از كفش‌هاي ما را پسنديد و خريد.»

از قرار معلوم و برخلاف تصور ما اين تعداد مشتري‌ها كم هم نيستند، كساني كه براي يك دست كت و شلوار از 700 هزار تومان تا پنج ميليون تومان هزينه مي‌كنند.كفش يك و نيم ميليوني مي‌پوشند و سنجاق كروات را با دكمهء سر آستين كت ست مي‌كنند، چكمهء سه ميليوني سفارش مي‌دهند، آدرس و شمارهء تلفن خود را به اين فروشگاه داده‌اند تا در صورت رويت هرگونه مد جديد هرچه سريع‌تر و قبل از ديگر رقبا آن‌ها را در جريان بگذارند تا براي مهماني‌هاي آخر هفته بيش‌تر بتوانند فخرفروشي كنند.

اين فروشگاه در شمال شهر تهران مدعي است كه پوشاكي به تن شما مي‌كند كه فقط مردان و زنان سرشناس دنيا مثل هنرپيشه‌ها يا ستاره‌هاي فوتبال مي‌پوشند. لباس‌هايي كه زماني شاه ايران به تن مي‌كرده است و حالا افراد زيادي در همين تهران در صف خريد آن هستند.


منبع : روزنامه سرمایه

با نام عشق برای عشق

آگوست 10, 2007

با سلام

خب دوست دارم اولین مطلب وبلاگم رو با نام عشق برای عشق شروع کنم

عشق شامل دوست داشتن بيش از حد وزياد است ودوست داشتن از نگاهی ديگر است!

عشق در واقع اگر شديد شود تبديل به جنون شده وصدمات زيادی را به فرد وجامعه وارد ميسازد.

مخصوصا اگر کسی را بپرستيد ودر آخر به اونرسيد، ديگر متوجه کارهای خود نيستيد مانند کسی که الکل بيش از حد استفاده کرده باشد ودر حال مستی تمام وعام باشد! پس اين توصيه را به شما ميکنم که فردی را که به او عشق ميورزيد هرگز دل او را نشکنيد و با او به ملايمت برخورد کنيد و کلمات عاشقانه بکار ببريد.

عشق؟! …

يه کسی رو ميخوای که دوستش داشته باشی
کسی که تمام روحياتش مثل خودت باشه
کسی که روحشو احساس کنی
کسی که وقتی حرف ميزنه تمام حرفها برات آشنا باشن
کسی که مثل تو نباشه … خود تو باشه … !
خيلی دنبالش ميگردی
آره … همزمان با همه احمق بازيهات … !
پيداش نميکنی … سخته … !
نااميد ميشی
سرد … سرد
تصميم ميگيری همه چيزو فراموش کنی
گذشته و حال و آينده رو … !
فقط ميخوای همينطوري سرد و بی صدا بری
به کجا ؟! … خودت هم نميدونی … !
فقط ميخوای بری و نرسی … !
تو اوج نااميدی … سردی … خستگی و احتياج
مي بينيش … !
حرفهای خودتو ميزنه
احساس ميکنی روحتو دزديده و تو جسم خودش جای داده … !
باورش سخته … !
کسی که هميشه فکر ميکردی : حتی نميدونه تو وجود داری … !
ولی
دوری … فاصله … نزدیکی … !
همه رو فراوش ميکنی و فقط کسی رو می خوای که زندگيت تو دستشه … !

و الان :

میپرستم ، میپرستم آن نگاه معصومت را

میپرستم سخنان قلب پاکت را… آن نوای شیرینت را… و صداقت روح شفافت را

افتتاح وبلاگ

آگوست 10, 2007

به نام خدا

شاید اولین سوالی که به ذهنتون برسه اینه که چرا اسم این وبلاگ را آرامیس گذاشتم حقیقت اینه که خود هم نمی دانم شاید به دلیل علاقه شدیدی که من به این شخص داشتم چنین اسمی را انتخاب کردم، به هر حال …

موضوعات این وبلاگ متنوع خواهد بود از مسائل اجتماعی سیاسی گرفته تا مسائل عاشقی و سکسی که هر کدام از آنها برای اکثر ما ایرانی ها از جذابیت خاصی برخودارند من معتقدم اینترنت و به خصوص وبلاگ به دلیل آزادی بیانی که به ما می دهد راحت تر می توان در مورد موضوعاتی صحبت کرد که عرف جامعه و یا حکومت با آن مخالفت می کنند و همیشه دیواری را ایجاد کرده که ما جوانها نتوانیم به بیان نظرات و احساساتمان بپردازیم پس یکی از اهداف این وبلاگ شکستن این دیوار و عرف است به شرطی که منجر به زیر سوال بردن حرمتها و آبروی افراد و باورهای مردم نشود.

لازم به ذکره که درست کردن این وبلاگ به اصرا دوستان و شخص سجاد بوده که امیدوارم مورد پسند و توجه شما بازدید کنندگان قرار بگیره شما نیز با نظرات و انتقادهایتان ما را در پیشرو و هر چه بهتر شدن این وبلاگ یاری رسانید با تشکر از دوستان که این وبلاگ را برای مشاهده انتخاب کردند.

 

ضمنا این هم ایمیل من ، دوستان می تونن از طریق این ایمیل با من در ارتباط باشند.

 

یـــــــــــــــــــــــادآوری

1- توجه داشته باشيد كه يادداشت‌های من در اين وبلاگ لزوما به معنای تاييد آن‌ها نيست. من تلاش می‌كنم برای شفاف كردن ذهنيات سكسی مردها، خصوصا مردهای ايرانی آن چه را كه از ذهنيات سكسی ايشان می‌دانم، در اين جا بياورم و برخلاف تصور برخی عزيزان خصوصا خانم‌های محترم بايد به عرض برسانم كه اين اقدام اتفاقا كمكی به آن‌هاست تا طرف‌های جنسی خود را بيشتر بشناسند. همراهی مردها هم با اين وبلاگ كمترين فايده‌اش اين است كه به شكلی منسجم‌تر و دقيق‌تر خود را خواهند شناخت. حالا در اين ميان اگر كسی به دنبال بهرهءی ديگری از خواندن اين وبلاگ است، از ظن خود يار من شده است و بر او حرجی نيست

2- پيام‌های شما به من كمك می‌كند تا ياداشت‌های بهتری بنويسم. اگر شما هم ذهنيتی داريد و يا با ذهنيتی خاص آشنا هستيد می‌توانيد برای من ايميل بفرستيد تا به هر نامی كه شما می‌خواهيد در این وبلاگ ثبت شود و یا اینکه خودتان در این وبلاگ به بیان نظراتتان بپردازید

3- لطفا در بیان نظرتتان از هر گونه فحاشی و توهین بپرهیزید

با تشکر مدیریت وبلاگ با اسم مستعار آرامــــــــیـــــــــس