Archive for سپتامبر, 2007

خدا – آفرینش – آمیزش جنسی

سپتامبر 30, 2007

خدا – آفرینش – آمیزش جنسی

در اول توصیح بدهم که در اینجا فرض بر این است که دوستانی که این مطلب را می خوانند به خدا اعتقاد دارند (اگر دوستانی هم هستند که در این مورد با من هم عقیده نیستند از خواندن آن خودداری کنند)

ما همه قبول داریم که وجود ما انسانها توسط یک خالق آفریده شده که این آفریدگار را ما خدا می نامیم.

تمام وجود و امیال و خواسته های ما انسانها توسط یک خالق آفریده شده نکته جالب این است که در تمام مواردی که در وجود آدمی کشش و خواهشی قرار داده شده در دنیا جواب و راه حل آن هم قرار داده شده است همانند تشنگی و آب و یا مثل حس شهوت که در قسمت اعضا تناسلی قرار گرفته و در خارج جنس مخالف ( در مورد همجنس گرایی هم توضیح می دهم ) مطمئن هستم تا اینجای قضیه را اکثرا قبول داریم، اما نکته حائز اهمیت اینجاست که چطور آب و تشنگی یک مسئله عادی است ولی شهوت و سکس بد است مگر نه اینکه آلت تناسلی (کیر-کس –کون- و حتی گاهی موارد سینه و پستانهای زنان هم) زشت و کریه؟؟؟

آیا ارزش آنها کم است ؟ نه ! کم نیست بلکه بیشتر هم هست چون بدون آنها (الت تناسلی) زندگی غیر ممکن است مطمئن هستم دوستان خود به اهمیت قضیه آگاه هستند.

یک سوال دیگر : مگر هر دو را خدا نیافریده ؟! آیا خدا چیز غلطی را می آفریند؟!

مگر ما خدا را بطور کامل قبول نداریم ؟ پس چرا او چیزی را می آفریند که اشتباه است ؟؟

جواب این سوال را شما فقط به خودتان بدهید.

در ورد مسئله همجنس خواهی و همجنس گرایان هم بگویم که این هم از عجایب وزیباییهای افرینش است.

چطور یک نفر به گل رز علاقه دارد اما شاید انسان دیگری نه تنها از گل رز خوشش نمی آید حتی ممکن است ازآن هم متنفر باشد در عالم هستی همه چیز بر حسب ضد و دو گانگی خلق شده همانند آب و آتش و یا زن و مرد اما این دلیل کافی نیست تا ما بخواهیم همجنس گرایی را رد کنیم چون قوه همجنس خواهی با قوه دگر جنس خواهی تفاوت کامل دارد چون افرادی که به اراده خود اقدام به انجام این کار می کنند (در اینجا بحث اجبار و یا سو استفاده جنسی مطرح نیست) رضایت کامل دارند و از این آمیزش جنسی لذت می برند .

حتی خود من با تنی چند از این دوستان صحبت می کردم برای من جالب بود که خانمی می گفت چند سالی با مردها آمیزش جنسی داشته ولی لذت کافی نمی برده و الان که با یک خانم دیگر ارتباط جنسی دارد احساس راحتی و حتی آرامش بیشتری هم داره و واقعا معنی سکس را هم تجربه کرده .

از بحث منحرف نشویم همانطور که گفتم همجنس گرایی با دگر جنس گرایی متفاوت است و جالب اینجاست که خالق این شهوت و کشش خداوند است و مطمئن باشید اگر بد بود و به ضرر انسان بود خدا آنرا خلق نمی کرد.

اما در مورد اینکه چرا جالب است عرض می کنم اگر تمام مردان فقط از زنان لذت می بردند و بلعکس خیلی تکراری و مسخره بود ولی خداوند با خلق این قوه شهوت هم قدرت خود را نشان داد و هم آدمهای متفاوت در سکس آفرید (همانند بقیه تفاوتهای انسانها مثلا اثر انگشت) و این نه تنها بد نیست (همجنس خواهی) بلکه قدرت خداوند را نشان می دهد علم هم نشان داده که این کشش جنسی انتخابی نیست بلکه تو یک سن و سالی آدم متوجه میشه که به یک جنس کشش دارد.

امیدوارم تا اینجا قانع شده باشید که سکس چیز بدی نیست و خدا هو مخالف آن نیست (دوستان مذهبی قانع شدند؟) در مورد مسائل حرام و حلال و درست و غلط که دوستان مطرح خواهند کرد در پست های بعدی توضیح خواهم داد. خوب اگر قانع نشدید یک جور دیگر بگویم ؟!

به نظر شما مهمترین و با اهمیت ترین فرایندی که روی زمین روی می دهد چیست ؟

مطمئن هستم شما دوستان فرایندهای مختلفی را نام می برید اما به نظر من مهمترین فعالیت و فرایند تولد یک بچه باشد . این تولد مقدس ترین عمل زندگی هم هست که اگر نبود این همه حرف و حدیث در مورد اولین کودک شبیه سازی شده به راه نمی افتاد براستی چرا بشر از تولد انسان شبیه سازی شده ناراحت است ؟

جواب این سوال در اینجا نمی گنجد اما مطمئن هستم که شما دوستان هم با من هم عقیده هستید که مقدس ترین کار در دنیا تولد انسان جدیدی است که همه می دانیم آغاز آن در گرو بودن یک زن و مرد است (لااقل تا حالا اینطور بوده) برای حامله شدن یک زن که مقدمه تولد کودک است یک (حداقل) آمیزش جنسی است و بدون این آمیزش و بقیه عوامل (اسپرم و تخمک زن – و ..) که آنها هم وابسته به سکس هستند حامله شدن زن را غیر ممکن است و تولد نوزاد هم همینگونه (استثنا آدم و حوا و عیسی بن مریم به کنار) پس می بینیم که بدون سکس مهمترین و مقدس ترین هدف آفرینش میسر نخواهد بود .

پس اگر سکس یک عمل بد و ناجور بود (بصورت غلطی که متاسفانه امروز در ذهن ما ایرانیان ثبت شده بخصوص خانواده مذهبی - که گاهی سکس را وظیفه می دانند) چرا مقدس ترین مسئله خلقت به آن وابسته است ؟؟؟؟ و بدون آن س-ک-س غیر ممکن است و می تواند نسل بشر را به خطر اندازد ؟؟

جواب این سوال وسوالهای دیگری را که مطرح کردم به خودتان بدهید کمی تفکر لازم است . بهتر است دیدگاهایمان را به س-ک-س و آمیزش جنسی تغییر دهیم .

شاد و آزاد باشید.

خوشحال خواهم شد نظراتتان را در این مقوله بدانم ؟؟؟

نکته مهم : االبته بسیاری از مطالب درج شده که با اسم نویسنده چه بصورت ناشناس و یا مستعار نوشته می شود دلیل بر تایید نظر مدیر وبلاگ آرامیس نیست ما از خوانندگانی که نظری متفاوت با نظرات نوشته شده دارند خواهش می کنیم نظرات و عقایدشان را با ما در میان بگذارند و یا اینکه به من ایمیل بزنند تا نظرات آنها را در وبلاگ بیاوریم چون ما دوست نداریم و بر این نیستیم که عقیده و یا ایدولوژی خاصی را به شما تحمیل کنیم ما میخواهیم از روی منطق وعقل خود نظرات گوناگون از جمله نظر شخصی خود من (آرامیس) را بخوانید و برای خود نه دیگران قضاوت کنید و سرانجام تصمیم نهایی را بگیرید.

البته من اعتقاد دارم کسی می تواند بر عقیده و نظر خود پایبند باشد و دچار سستی نشود که نظرات مخالف و موافق را گوش داده باشد و با دلیل و منطق اصول و راه خود را انتخاب کرده باشد.

مدیر وبلاگ آرامیس

وقت سکس، خوراک قبل از سکس

سپتامبر 30, 2007

چه وقت سکس داشته باشیم؟

اینکه دقیقا چه ساعتی سکس داشته باشید خیلی مهم نیست بلکه مهم اینه که وقتی سکس داشته باشید که هر دو راحت باشید و در ضمن عجله ایی هم برای رفتن به یکقرار رسمی نداشته باشید.

دفعات اول بهتره وقت زیادی را برای سکس کنار بگذارید اگروقت کمتر از چهار ساعت باشه اونوقت آنقدر زود می گذره که ممکنه شک کنید که اصولا سکس داشته اید یا فقط خواب دیده اید اگر بتوانید یک پنجشنبه جمعه آخر هفته رو جور کنید بهتر از اون 16 روز تعطیل عید امسال ….

قبل از سکس چه چیزی بخوریم؟

ترجیحا غذای سنگین نخورید چون خوابتون می گیره آقایون هم بهتره زیاد الکل نخورند و اگر از من می شنوید بهتره قبل از سکس از نوشیدن مشروب خودداری کنید چون اشتباه بزرگی که خیلی از تازه دامادها مرتکب میشن اینه که در شب عروسی الکل می خورند یک خوبی الکل اینکه ممکنه خجالت و موانع روحی رو از سر راه برداره اما احتمالا باعث خواهد شد که بجای برج ایفل صافو محکم با یک برج کج پیزا و یا بدتر از اون هم مواجه بشن.

به خانم ها هم بگم که اگر آقایون زیادی مشروب بخورند احتمالا به صورت موقت نقص عضو نمیشن (بلند نمیشه) پس اگر با این مسئله مواجه شدید نگران نشوید و با یک کم صبرو ناز کار احتمالا درست می شود.

سخنی با شما

سپتامبر 30, 2007

سخنی با شما

از زمان افتتاح این وبلاگ ایمیل ها انتقادات پیشنهادات زیاد و نگاه متفاوت به من می رسد حال اگر شما جای من بودید چکار می کردید؟ وقتی که این همه خواننده با علاقه و سلیقه های متفاوت داشته باشید.

یکی می خواهد داستانهای جنسی را بیشتر کنیم ویا می خواهد سوالها و جوابهای جنسی بیشتری را پاسخ دهیم یا در مورد رابطه آزادی جنسی بیشتر بنویسم و یا درباره روشهای جلوگیری و پیشگیری از بیماریهای جنسی بنویسم و یا اینکه خیلی ها ایمیل می زند و از خود من می خواهند که به خاطرات سکسی خودم بیشتر از گذشته بپردازم و درباره آنها مطالب زیادتری بنویسم در حالیکه بعضی ها هم نظر عکس دارند ….

اما تلاش من و دیگر دوستانم بر این بوده و هست که در حد توان بتوانیم به تعداد خواسته های بیشتری از شما دوستان پاسخ دهیم و شما نیز ما را درک کنید البته دوستان، بخش اعظمی از مطالب این وبلاگ از مجله سکاف (Cekaf) گرفته شده و با کمی تغییر در اختیار شما قرار گرفته امیدوارم که خوشتان بیاید.

در ضمن هر کس خاطره و یا مطلبی دارد که دوست دارد در این وبلاگ در اختیار عموم قرار بگیرد تا دوستان دیگه بتوانند از مطالب نوشته شده استفاده بکنند می تواند به من ایمیل بزند آدرس ایمیل من هست : cd_sookhtee@yahoo.com

مدیر وبلاگ آرامیس

سوت چهارم: خوردن یا مکیدن

سپتامبر 30, 2007

سوت چهارم: خوردن یا مکیدن

خاطرات دوستان

من همیشه فکر می کردن که کیر مکیدن هم از همان کارهای کثیف غربی است و نظر مساعدی نسبت به ان نداشتم . فکر اینکه مثلا روزی زنم هوس کند و بخواهد کیرم را بمکد اصلا به ذهنم خطور نمی کرد کلا صحبت از چنین چیزی بین ما دو تا غیر ممکن بود . من نمی دانم دیگر زوجهای ایرانی چطور به این مسئله نگاه می کنند : اما با خواندن مطلبی در یکی از نشریات خارجی متوجه شدم که کیر مکیدن یا قول بعضی ها کیر خوردن اصلا یک پدیده چینی – ژاپنی است و از آنجا به غرب آمده . آنهم از اواخر قرن نوزدهم

کنجکاو شده و بر آن شدم که مسئله را بشکلی با زنم مطرح کنم اما با این همه سال که از ازدواج ما می گذرد و سکس داشتن ما ماه به ماه (اگه نه سال به سال) اتفاق می افتد و آنهم خیلی رسمی چنین دل و جراتی نداشتم . بالاخره تصمیم گرفتم هر طور شده مزه اینکار را بچشم .

حوالی نیمه شب چهارشنبه بود که با ماشین از خانه بیرون زدم و به روسپی خانه ای که محلش را قبلا پیدا کرده بودم سر زدم . زنی حوالی سی ساله نصیبم شد گفتم من هیچی نمی خوام به جز یک چیز و آن که کیرم را مک بزند ، گفت: به شرط اینکه از کاپوت استفاده کنی .کار آسانی نبود اما چاره ایی نداشتم بعد از کمی ور رفتن با تن و سینه هایش راست کردم کاپوتی را باز کرد و غلاف کیرم کرد با دست راستش ته هر دو تخمم را گرفت و با دست چپش ته کیرم را دهانش را به کیرم نزدیک کرد و تا ته آنرا در دهانش فرو کرد و یواش بیرون کشید و همین کار را ادامه داد. در ضمن موقع بلعیدن کیر با دست راستش که تخم هایم را گرفته بود با حرکاتی خفیف تخمم را می کشید که شقی کیرم را در دهانش بیشتر میکرد و موقع بیرون کشیدن با زبانش قسمت زیرین آلتم را نوازش می داد بعد از چند نوبت از شدت هوسی که تا به حال تو عمرم حس نکرده بودم ، جیغ آه مانندی کشیدم و ….

نویسنده : ناشناس

تهیه شراب

سپتامبر 30, 2007

تجهیزات لازم برای تهیه شراب

در اینجا تجهیزات لازم جهت تهیه 4 لیتر شراب انگور شیرین آمده است، شما بایستی به تمامی تجهیزات لازم مجهز باشید تا بتوانید یک نوشیدنی خوبی را تهیه کنید. لازم به ذکر است که برای حفظ کلاس این اقلام در اینجا آورده شده وگرنه به نظر من اصلا به این سوسول بازیها نیاز نیست:

1- یک عدد ظرف بزرگ (ترجیحا بشکه چوبی) به اندازه 16 کیلو انگور

2- چوب بزرگی جهت فشردن انگورها و هم زدن آنها

3- دستگاه چگالی سنج مایعات (به جای این میتونید با دهانتون امتحان کنید(

4- دماسنج (به جای این هم میتونید از هر چیزی استفاده کنید(

5- دستگاه اسیدسنج (اگه میخواهید شرابتون رو اصول درست بشه این دستگاه لازمه(

6- لوله پلاستیکی (همون شیلنگ خودمون(

7- صافی با منفذهای ریز (به جای این هم میتونید از جوراب زنانه استفاده کنید ولی یادتون باشه جوراب دست دوم نباشه(

8- دو ظرف شیشه ای 4 لیتری

9- بطری 1 لیتری شیشه ای تیره رنگ همراه با درپوش چوب پنبه ای

10- دستگاه چوب پنبه گذار دستی

11- دربازکن بطری مشروب (یک دستگاهی که چوب پنبه رو از بطری بیرون میکشه(

نحوه انتخاب انگور ( چه انگوری برای شراب مناسبه؟(

مهمترین قسمت تهیه شراب انتخاب انگور مناسب میباشد. انگور خوب باید رسیده و آبدار و بدون هسته باشد، بطوریکه اگر یک خوشه انگور را با دو دست خود له کنیم آب زیادی از آن خارج گردد و به آسانی له شود. این انگور برای ساخت شراب بسیار مناسب است. اصولا انگور اواخر فصل پاییز برای این کار مناسب است.

میزان شیرینی انگور برای تهیه شراب خیلی مهم است و برای تشخیص دقیق میزان شیرینی یا غلظت آب انگور میتوانید از دستگاه (چگالی سنج مایعات) استفاده کنید و مقداری از آب انگور را با این دستگاه اندازه گیری کنید. اگر این دستگاه را در دسترس ندارید سعی کنید انگورهای شیرین تر را برای این کار انتخاب کنید چون هر چه انگور شما شیرین تر باشد شراب شما خشمزه تر و گیراتر خواهد شد.

در صورتیکه دستگاه چگالی سنج مایعات را در دسترس دارید، میتوانید با استفاده از آن میزان چگالی آب انگور انتخاب شده را بررسی کنید؛ در صورتیکه عدد دستگاه چگالی سنج مایعات عـــدد 22 Brix را نشان دهد خواهید فهمید که میزان الکل تولید شده از شراب شما معادل بـــــا ۱۳٪ الکل خواهد بود که این میزان الکل بسیار مناسب است. در صورتیکه چگالی آب انگور شما به این میزان نرسد میتوانید مقداری شکر به میزان ۱ پیمانه شکر و نصب پیمانه آب را بجوشانید و به انگورها اضافه کنید.

بهترین انگوری که میتوانید در ایران انتخاب نمایید انگوری به نام شاهانه میباشد که دانه های خیلی درشت و سیاه رنگی دارد و اطراف شهر قزوین کشت میشود. این انگورها با شیرینی زیاد که مزه آن کمی نیز به ترشی میزند انگور خوبی برای تهیه شراب میباشد.

همچنین انگور انتخاب شده باید خیلی تمیز و سالم و عاری از حشرات و کرم باشد. حتما تمامی انگورها را کنترل نمایید و پس از کنترل آنها دانه های انگور را از ساقه آن جدا نموده و کلیه ساقه و نوکهای انگور را بگیرید چون اگر این امر مهم را انجام ندهید شراب شما تلخ خواهد شد و در تهیه یک شراب خوب ناموفق خواهید بود.

رعایت موازین بهداشتی و اسلامی! در تولید شراب

تهیه یک شراب نیازمند رعایت اصول بهداشتی بصورت دقیق میباشد، شما حتما باید تمامی تجهیزات خود را قبل و بعد از استفاده با آب گرم شستشو دهید و یا آنها را در مقداری آب که به آن نمک افزوده اید بجوشانید. حتما دقت داشته باشید که در طول تهیه شراب و در زمان سرکشی به آن دستهای خود را کاملا با آب گرم و صابون شستشو دهید و موهای خود را بپوشانید.

طـــــــــــرز تهیـــــــــــه شراب

ابتدا دانه های انگور را خوب بشویید تا کاملا تمیز شود، سپس آنها را در ظرف بزرگی ریخته و بوسیله یک چوب تمیز آنها را در چند مرحله بکوبید تا کاملا له شود بطوریکه آب انگورها کاملا خارج گردد، سپس درب ظرف را گذاشته و روی ظرف را با پوشش پلاستیکی یا پارچه ای پوشش میدهیم دقت داشته باشید که ظرف را در جای گرمی نگهداری کنید ترجیحا در دمایی بین 25 تا 35 درجه سانتیگراد دمای خوبی میباشد.

هر روز به ظرف حاوی انگورها سرکشی کرده و بوسیله یک چوب تمیز آنرا هم بزنید پس از 3 روز به ظرف حاوی انگورها باید مخمر اضافه شود برای افزودن مخمر میتوانید به چند روش عمل کنید که 2 روش آن در اینجا توضیح داده میشود.

1- برای هر 16 کیلو انگور میتوانید 6 یا 7 گرم اسید تارتاریک (جوش ترش) تهیه کرده و در روز سوم کم کم به ظرف انگورها اضافه کرده و خوب مواد را هم بزنیم. (این مورد پیشنهاد میشود).

2- در صورتیکه شراب قدیمی و درجه یک دارید میتوانید از آن بعنوان مخمر استفاده نمایید و در روز سوم به ازای هر 16 کیلو انگور 2/1 لیتر شراب قدیمی به عنوان مخمر به ظرف انگورها اضافه کنید.

پس از هر بار سرکشی به ظرف باید مجددا درب آنرا ببندید و با پارچه یا پلاستیک روی آنرا بپوشانید.

عمل هم زدن و سرکشی باید به مدت 30 روز ادامه پیدا کند و در این مدت هر روز ظرف محتوی انگورها توسط چوب بلندی کاملا زیر و رو شود.

لازم به ذکر است که بعد از این مدت بوی شراب تمام محله شما را پر خواهد کرد پس بهتر است ظرف را در مکانی بگذارید که بوی آن کمتر پراکنده شود.

پس از اینکه روز 30 ام به پایان رسید به مدت یک هفته درب ظرف را بسته و روی آنرا بپوشانید و به هیچ وجه به آن مراجعه نکنید و اجازه دهید در این مدت شراب شما کاملا آماده شود.

به هر حال پس از سپری شدن این مدت شراب شما آماده میباشد میتوانید آنرا امتحان کنید این شراب باید حداقل 13 درصد الکل داشته باشد و با خوردن مقداری از آن شنگول شوید.

البته شراب خوب شرابی است که حداقل 5 سال از تاریخ تولید آن گذشته باشد که هر چه بیشتر از زمان تولید گذشته باشد درصد گیرایی آن بالاتر و طعم آن خوشمزه تر خواهد شد. لازم به ذکر است که در ایتالیا شرابهایی به قدمت بین 50 تا 80 سال با قیمتهای بالا و بسته بندی بسیار شیک و خوشگل به فروش میرسد که خوردن این مشروبات تا به حال نصیب من نشده ولی اینطور که شنیده ام با خوردن آنها انسان واقعا به وجد میاد.

جداسازی شراب از تفاله و بسته بندی و نگهداری

قبل از بسته بندی شراب و انتقال آنها به بطری های کوچکتر ابتدا ظرف محتوی انگورها را در جای ساکنی قرار داده تا مواد ناخالص آن ته نشین شود و سپس با استفاده از لوله پلاستیکی یا شیلنگ و با استفاده از عمل مکیدن مایعات درون ظرف را به ظرف دیگری انتقال دهید، این عمل باید با حوصله و خیلی با دقت انجام گیرد چون مواد ته نشین شده نباید به ظرف جدید انتقال یابد. در صورتیکه نخواهیم از شیلنگ استفاده کنید میتوانید با ظرف کوچک دیگری مایعات را از درون ظرف جدا کنیم.

پس از جداسازی شراب از مواد ته نشین شده بایستی با همین روش آنها را درون بطریهای کوچک شیشه ای 1 لیتری که رنگ شیشه آنها تیره میباشد انتقال دهیم و با استفاده از دستگاه چوب پنبه گذار درب بطریها را ببندیم بطوری که راه نفوذ هوا به درون بطری وجود نداشته باشد. پیشنهاد میشود از دستگاه چوب پنبه گذار استفاده نمایید تا از محکم بودن و مهر و موم شدن درب بطری مطمئن شوید. در صورتیکه قصد نگهداری بطریها را برای مدت طولانی دارید حتما آنها را دور از نور و در مکان گرم نگهداری کنید.

موفق و موید و شنگول باشید

(نوش جان، گوارای وجود)

نقش مرد در توليد مثل

سپتامبر 30, 2007

نقش مرد در توليد مثل

با سلام به تمام دوستان و بازدید کنندگان؛

این وبلاگ را برای آشنایی تمام عزیزانیکه می خواهند با مسائل جنسی بیشتر آشنا شوند ساخته ایم و امیدواریم بتوانیم کمکی به دوستان کنیم و این امکان را فراهم کرده ایم تا شما بتوانید سوالات و نظرات خود را ارئه دهید.

نقش مرد در توليد مثل:

ماهيت و اساس توليد مثل تركيب ياخته هاي جنسي مذكر و مونث يعني پيوند اسپرم با تخمك است. پس وظيفه مهم دو جنس اين است كه ياخته هاي جنسي لازم را توليد كنند.

وظيفه مرد نه تنها توليد اسپرم است، بلكه بايد آن را به جايي برساند كه با سلولهاي جنسي مونث تركيب شود.

در انسان اندامهايي وجود دارند كه در اثر تماس جسمي،(جنسي) اسپرم را به تخمك مي رسانند تا تخم بارور شود. چون وظيفه اسپرم رساني به واژن(مهبل) به عهده آلت تناسلي است.

مايع مني:

مايع مني به مادهي گفته مي شود كه در هنگام انزال از مرد خارج مي شود عنصر اصلي سازنده اين مايع اسپرم است. البته اين فرايند توسط غدد ديگر جنسي تكميل مي شود مثل پروستات و كيسه هاي مني.

بيضه ها:

اسپرم در بيضه ها كه غدد جنسي مرد هستند ساخته مي شود.دو بيضه چپ و راست وجود دارد كه هردو در محلي به كيسه بيضه مستقر هستند.اين كيسه در پشت آلت مرد آويزان است.

آلت مرد:

اين قسمت وسيله اي است براي رساندن اسپرم (مني) به واژن زن براي بارور شدن.

آلت از چند قسمت تشكيل شده است.

قسمت تنه (شافت(

قسمت سر (كه شامل سوراخي است براي خروج مني(

كل الت هم با پوست شلي پوشانده شده است. پوست سر آلت به پوست حشفه موسوم است كه در هنگام ختنه كردن برداشته مي شود. قسمت سر و زير آلت داراي رشته هاي عصبي مي باشند كه فوق العاده نسبت به تحريكات جنسي حساس هستند.

نعوظ : (شق شدگي(

در حالت عادي آلت جنسي مرد شل است و در جلوي كيسه هاي بيضه آويزان مي باشد.

در جريان تحريكات و برانگيختگيهاي جنسي، جهت و ابعاد آلت تغيير مي كند. در اين حالت آلت سفت و سخت مي شود و به اصطلاح عاميانه شق مي شود. علت اصلي اين موضوع ورود خون به آ لت مي باشد. كه باعث بزرگ شدن و سفت و سخت شدن آن مي شود.

اندازه طبيعي آلت:

در حالت عادي و غير نعوظي اندازه آلت حدود 7 تا 7.8 سانتيمتر است و قطر آن حدود6.5 تا 7.2 سانتيمتر است.

ولي در حالت نعوظ و شق شدن طول آن به 12.5 تا 16 سانتيمتر مي رسد. و قطر آن در همين حالت حدود 11.5 تا 13.5 سانتيمتر مي باشد.

تواناییهای جسمی و جنسی خود و جنس مخالف را خوب بشناسیم تا سوالاتی که همیشه در پس ذهنهای ماست از بین برود تا بتوانیم با فکری راحت تر به زندگی روزمره مان بپردازیم.

سوت سوم :نوشته های یک فاحشه (قسمت دوم)

سپتامبر 30, 2007

سوت سوم :نوشته های یک فاحشه (قسمت دوم)

خاطرات دوستان

اول دست پاچه بود و داشت وقت تلف میکرد با خودم گفتم دیونه رو باش . انگاری که تو عمرش از نزدیک یه کس ندیده …

خب خودم یه خورده کمکش کردم . خودمو واز کردم راستش آنقدر هودمو واز کردم که می تونستم دستمو بکنم توش بعدش انگار فهمید . مث یه سگ گرسنه پوزش و برد طرف لقمه می لیسید و قورت می داد از پایین تا بالا نوک زبونش می رفت تو دروازه بهشتم و فشار می آورد . منم که به پیچش و نعره افتاده بودم و نمی دونستم که چه حالیم . باز می شدم مث یه گل بازتر می شدم همه تنمو ذره ذره ماهیچه های تنمو حس میکردم می خواستم که بیاد توم هیچ کار دیگه ایی نکنه و بیاد توم اما هنوز داشت با زبونش پشم شونه میکرد با دک دهن خیس و لبخندی از سر خر کیفی نگام میکرد

ادامه بده ادامه بده …..

و اون دوباره رقصشو شروع کرد . با زبونش با لباش با دماغش با هزار دستی که داشت . انگار به سجده افتاده بود . توی محراب زانو زده بود و سرشو گذاشته بود وسط پاهام و دستاشو بالا گرفته بود داشت پستونای نرم و درشتمو میپلوند

ادامه بده ادامه بده ….

زبونش در باسنم زبونش در کسم زبونش زیر زبونش بالا زبونش

شونه هاش گرفتم و کشیدمش بالا

بکن حالا وقتشه همین حالا

اما نکرد دهنش دروازه رو ول نمیکرد . چوچوله م داشت می سوخت لرزه کیرشو یه جایی دم مچ پام حس میکردم و دلم میخواست راش بدم تو دروازه م . کشیدمش بالا فشارش داد رو چوچوله م آتیش گرفتم

ماهیچه شو گرفت و یخ فشار دیگه . فشار از پایین ستون فقراتم کشید بالا تا تو سرم و از چشام زد بیرون انگار مث برق گرفته ها خشکش زده بود

دوباره دوباره یکی دیگه بزن بیام توم بیا بیا…

یه کمی اومد تو و کشید بیرون یه ذره تو و دوباره بیرون … یه ذره تو و دوباره بیرون …. و یه دفعه عقب کشید اما یه دفه گداشت و رفت ؛ کجایی؟

بلند شده بود و نشسته بود چشماش برق میزد I can’t do is ,I’m a married man

نیشش تا بنا گوشش باز بود مرده شور برده:I’m a good muslim

من اونجا دراز به دراز افتاده بودم باز و دراز ، می تونست همون کلشو با اون دهن کجش بکنه توم مث این سیرک بازایی که شیرو رام میکنن. حالمو گرفته بود و رامم کرده بود. حالا چه وقتش بود که یاد زن و زندگیش بیفته .

دوباره گفت : a very good muslim

ازش بدم اومد. دوسش داشتم می خواستمش همین حالا بعد صداش ملایم شد : that’s why

یه جوری شدم : I want you

انگارصداش از ته دل درمیومد: to have my children

چشمامو بستم .یه لشکر حلزون از وسط پام شروع کرد به رژه رفتن . رو به بالا . بالا تو شکمم یه چیزی می افتاد و پا می شد ، یه حشره انگار داشت پر پر می زد. یه پرنده کوچیکی دور پستونام پرواز می کردن و می نشستن رو نوکش و من خوب می دونم که الان دارم به اوج می رسم و فکر می کنم که حقم باشه که این احساسو داشته باشم .

حقمه که هر احساسی داشته باشم حقمه که هر احساسی که دلم می خواد داشته باشم چون یه زن آزادم .

اینجا خونم نیس و اینجا کاری ندارم و دنبال چیزی نیستم جز اوووووووووووووووووووووو

م م م م م م م م م م م م م م م م م م م م م م م م م

م م م م م م م م م م م م م م م م م م م م م

م م م م م م م م م م م م م م م م م

م م م م م م م م م م م م م م

م م م م م م م

م م م م

م

باز رفتم .باز واسه هزارمین بار یا چند هزارمین بار زیر نفوذ خون عربی . ماهیچه هایش جمع شد و برق افتادن. دهنش کف کرده چه نفس نفسی بش افتاده . می لرزه و پیچ و تاب می خوره . تنش لخته و می ذارم که منو پشت خودش سوار کنه و بتازونه . گرماشو عرق تنشو که داره بخار میشه وسط پاهام حس می کنم . تو یه دشت خالی داریم می رونیم از تپه ماهورا و از دشت باز میگذریم آسمون سیاهه و لک های رنگ رو سیاهیش پاشیده رنگ آسمونی رنگ عشق شتک زده از قلم ……

باصدای گرفته ناله میکنه : muslim children

و من زیرش دراز کشیدم و می شنوم : to save he world

پایان

نویسنده : ناشناس

دوستانی که در مورد صحبتهای این فاحشه نظر دارند لطفا نظرات خود را با ما در میان بگذراند!

با سپاس فراوان آرامیس

عشق یا … ؟ (قسمت 7 )

سپتامبر 28, 2007

***** عـــــــشـــــــــق يـــــــــــا … ؟ *****

قسمــــت هفـتم

حدود يك ساعت پيش بـه خانـه رسيده بود . چشم از تلفن بر نمي داشت . هر آن منتظر بود كه تلفن زنگ بزند و باز صداي خنده نگارش را بشنود .

احساس مي كرد كـه سالهاست از او خبري ندارد . دلشوره عجيبي داشت . بـا خود گفت : نكند او مرا نپسنديده باشد . شـايد هم دوستش او را بخـاطر اين انتخـاب سرزنش كرده و نگار نيز پشيمان گشته است .

سـاعت يك نيمـه شب بـود . نگـار هنـوز تلفن نزده بـود ، آرمـان ديگـر آرزوهايش را بر بـاد رفتـه مي ديد . مي دانست كـه نگـار هميشـه حتي در بدترين شرايط نيز براي او تلفن مي زد. حتي اگر تنها فرصت يك سلام كردن داشته باشد !

همانطور كه بر روي تختخواب دراز كشيده بود در تاريكي شب سعي مي كرد كه صورت زيباي محبوب خود را ترسيم كند .

افكار خود را متمركز نمود و تمامي بعداز ظهر را در ذهن خود تجسم نمود. و باز هم زيبايي نگار بود كه خنده را بر لبانش جاري ساخت .

كم كم خواب بر او مستولي شد و او را در برگرفت . در خواب مي ديد كه در پاركي نشسته ، پاركي كه قبلا هيچ گاه در آن نبوده است . پيرزني خميده بـه او نزديك مي شود و بدون اينكـه سرش را بالا بياورد از او مي گذرد . چند قدم جلوتر ميايستد ، بر مي گردد و به او نگاه مي كند او نيز در چهره پيره زن دقت مي كند و چيزي را كه مي بيند باور نمي كند اين صورت نگار است كه بر روي او مي خندد .

موي بر اندامش راست مي شود . دستانش را بلند مي كند تـا جلوي صورت خود را بگيرد . چون دلش نمي خواهد اين صحنه را ببيند .

ولي اين دستـان او نيست ، دستـان پيرمردي است كـه بـه خـاطر كهولت سن مي لرزد . ناگهان از خواب مي پرد . صورتش از اشك نمنـاك گشتـه است . بـا پشت دست صورت خود را پاك مي كند .

بياد دستانش مي افتد و در نور چراغ خواب نگـاهي بـه آنهـا مي اندازد و نفس راحتي مي كشد .

با خود مي گويد : نكند خواب من حقيقت داشته باشد و ديگر او را نبينم ! …

چشماني پف كرده ، صورتي رنگ پريده و اعصابي متشنج . اينها نصيب آرمان از بي تابي ها و دلهره هاي شب پيش بود !

دلش نمي خواست از تختخواب بلند شود . امروز تنهـا يك كلاس و آنهم سـاعت 10 صبح داشت . مي توانست ساعتي بيشتر در تختخواب بمـاند ولي اين چـاره نگراني هايش نبود . با بي ميلي ، چند لقمه اي صبحان همراه با خانواده اش خورد . حتي كتاب ادبيات نيز برايش بي معني بود . مدت مديدي بود كـه نگـاهش بر روي صفحـه اي از كتاب متوقف شده ولي افكارش صدبار دنيايي را سـاختـه و ويران كرده بود .

دنيايي كـه در آن نگـار ملكـه قصر بلورينش بود . در افكـارش خود را در كنار نگـارش مي ديد . ديگر هيچ چيز و هيچ كس نمي توانست آندو را از هم جدا سازد .

چه زيباست زماني كه سر بر روي شانه هاي نگارش مي گذارد . آنقدر بـه او نزديك است كه صداي نفس هايش را مي شنود . عطر گيسوان نگار او را تا اوج آرزوهايش مي برد و دستان ظريف و زيبـايش گرمابخش روزهاي سخت و طاقت فرساست .

چـه زيباست زماني كـه دست در دست هم بـه بدر كامل مـاه مي نگرند و بـه ميزان مهر و محبتي كه نسبت به هم دارند اعتراف مي كنند !

گرماي دلنشيني در بدن خود احساس مي كند . روز رسيدن بـه آرزوهاي بزرگ چه زيبا و مسرت بخش است .

باز هم بياد زنگ نزدن نگـار مي افتد ، بـا يك ترديد قصر بلورين او بـا تمام عظمتش بار ديگر در هم مي شكند .

اينبار سعي مي كند ايرادي در نگار بيابد و بدين صورت دليلي براي متنفر شدن و فراموش كردن او داشته باشد .

او سراپا خوبي است . براي آرمـان فرشتـه اي است كـه بر او نـازل شده ، صدايش دلنشين ، كلامش تحسين برانگيز ، چشمانش معصوم و پاك و خودش …

براي آرمان او خود عشق است ، خود پاكي ست و بتي است براي پرستيدن ! با اينكه مدت زيادي نيست كه با او رابطـه دارد ولي گويي نگار با گوشت و خون او عجين گشته است .

گويي نقش خود را بدون نگار نمي تواند ترسيم كند .

به هيچوجه نتوانست خود را راضي كند تا بـه مدرسـه برود . مي دانست كـه با اين حال و روز تنها باعث ناراحتي دوستانش خواهد شد .

از خانه خارج شد ولي خود نيز نمي دانست كه مقصدش كجاست . شروع بـه قدم زدن كرد تا به پاركي كه نزديك منزلشان بود رسيد . بر روي نيمكتي نشست و باز به فكر فرو رفت . خوابي كـه شب پيش ديده بود به يادش افتاد و او را ناراحت كرد . ديگر طاقت نشستن نداشت ، دلش عجيب شور مي زد . به خانـه هم نمي توانست برگردد . چون مي دانست نگار در اين زمان در مدرسه است و نمي تواند بـه او زنگ بزند . بنابراين رفتن به خانه هم سودي نداشت.

خورشيد آنروز نيز مانند تمـام روزهـاي ديگر غروب كرد ولي هنوز خبري از نگار نبود . آرمان ديگر مات و حيران شده بود . بارها بدنبال دليلي براي رنجش نگـار گشته بود ولي علتي نيافته بود .

گويي عشقش قبل از بـه شكـوفـه نشستن پژمرده است . انتظـار نيز دردي را درمان نمي كند . براي شام خانه عمو دعوت داشتند ولي با اصرار زياد توانسته بود در خانه بماند . مي دانست كه حوصله هيچ كس حتي پسر عمويش را ندارد !

در گوشـه اتاق بر روي تخت نشستـه است . تاريكي اتاق نيز سوگواري او را تكميل كرده است . زير لب با صداي نوار هم خواني مي كند :

آسمـون ابـريه ، اما ديگـه بارون نمي ياد

صـداي گـريه بـارون تـوي نـاودون نمي ياد

اون كه من دوستش دارم از خونه بيرون نمي ياد

واسه ايـن دل تـنها ديـگه مـهمون نمي ياد

 

ادامه دارد ….

اطلاعیه در مورد مشاهد وبلاگ

سپتامبر 28, 2007

اطلاعیه در مورد مشاهد وبلاگ

 

با سلام خدمت دوستان عزیز

با توجه به محتوای وبلاگ آرامیس، در صورتی که در روزهای آینده برای مشاهده وبلاگ با مشکل مواجه شدید از آدرس https://www.aramiss.wordpress.com استفاده کنید یا با وبلاگ http://www.aramiss.mihanblog.com در تماس باشید و در خبرنامه اش عضو شوید.

 

تشکر – آرامیس

پرسش و پاسخ ( سری اول)

سپتامبر 25, 2007

پرسش و پاسخ ( سری اول)

دوستان عزیز: از امروز بخشی را افتتاح می کنم که مربوط به سوالات شما در مقوله سکس می باشد شما می توانند در بخش پرسش و پاسخ، سوالات سکسی و مشکلات جنسی خودتان را با ما در میان بگذارید تا ما نیز بتوانیم بطور علمی پاسخگوی آنها باشیم

با تشکر مدیر وبلاگ آرامیس

ورود شما را به این بخش خوش آمد می گویم شما میتوانید سوالات و مشکلات جنسی خود را بدون هیچ گونه خجالت و واهمه ایی بپرسید تا ما (اگر هم دیگر دوستان بتوانند کمک کنند چه بهتر) پاسخگوی آنها باشیم

سوال 1 - کیر من نه زیاد باریک است و نه زیاد کلفت اما زنم تقاضای کیر کلفت می کند چه راهی پیشنهاد می کنید ؟

جواب : بخشی از زنان کیر کلفت را بر کیر بلند ترجیح می دهند به این دلیل که کیر کلفت هنگام دخول اصطکاک بیشتری با حواشی واژن ایجاد می کند و در نتیجه به تحریک بیشتر زن منجر می شود یک راهش این است که هنگام عقب و جلو رفتن شما همسرتان هم بطور هماهنگ سعی در فشار دادن و منقبض کردن آن قسمت از آلت خود بشود

سوال 2- من خیلی دیر آبم می آید گاهی تا یک ساعت باید عقب و جلو کنم طرفم تو این مدت چندین بار ارگاسم شده و دیگه حوصله اش سر میره می گید من چکار کنم ؟

جواب: هنگام سکس تمام حواس خود را روی همین مسئله متمرکز کنید سکس فقط وارد کردن کیر به کس نیست ، باتحریکات دیگر مثل تحریکات کلامی لمسی و معاشقه راز و نیاز و … اگر باز هم نشد می توانید با یک اورولوژیست یا روان پزشک مراجعه نمایئد حتی امکان دارد اگر باز هم حل نشد حتما مشکلی در بدنتان هست که به دیر آمدن منی کمک می کند سعی کنید در اسرع وقت به پزشک مراجعه کنید مشکلتان را با او در میان بگذراید

سوال 3- سه سال پیش با زنی دوست بودم که مرتب کیرم را می مکید آیا با گذشت این همه سال لازم است که نگران ایدز باشم ؟

جواب: فکر نمی کنیم – اما بهترین راه برای اطمینان از سلامتی همانا آزمایش ایدز دادن است

سوال 4- شوهر من خیلی به فکرخودش است و اصلا به من فکر نمی کند . همه اش پنج دقیقه دوام می آورد خیلی هم عاشق کردن از عقب می باشد ولی یک مرتبه از عقب بیرون می کشد و در واژن فرو می کند آیا اینکار خطرناک است؟

جواب : اولا سکس و خودخواهی به هیچ وجه باهم نمی خواند پس باید این را باید به ایشان گوشزد کنید اگر هم سنتی فکر می کند وبلاگ ما را به او معرفی کنید

کیر را از کونتون برداشتن و بی مقدمه وارد واژن کردن باعث سرایت بسیاری از باکتریها به واژن زن می شود و خیلی هم خطرناک است اگر هر دو به اینکار علاقه دارید بهتر است از کاندوم استفاده کنید و هنگام بیرون کشیدن آلت از کون باید کاندوم را بردارد و بعد از جلو سکس داشته باشید

سوال 5- اگر دختر دچار ایدز باشد و پسره نداشته باشد این امکان هست در اثر سکس زبانی پسره مبتلا به این بیماری بشه؟

جواب : بله امکان داره سعی کنید از س- ک- س با کسانی که منجر به ایدز هستند بپرهیزید چون در س-ک-س آنجور خودتان می خواهید نمی توانید س-ک-س دلخواهتان را داشته باشید چون امکان دارد در اثر شهوت زیاد اختیارتان را از دست بدهید و نفهمید که چکار می کنید آن موقع است که بعد از ارضا شدن پشیمان می شوید

سوال 6 – الان مدت سه ماه است که در سکس خود دچار مشکل شده ایم و آن اینکه حتی اگر تا یک ساعت هم کیر شق شده ام را در واژن زنم فرو کنم باز ارضا نمی شود قبلا اینطور نبود دلیل اینکار چیست ؟

جواب: علت این موضوع می تواند مسائل روانی همسر شما باشد مانند افسردگی و امثال اینها گاهی هم حالتهایی به انسان دست می دهد که شاید بتوان آن را اعتصاب جنسی نامید این حالت زمانی ایجاد می شود که فرد طی یک مدت نوعی ناکامی جنسی را تجرب کند (شریک جنسی اش به او نوجه نکرده در سکس ارضا نشده درست قبل از ارگاسم عملیات به پایان رسیده و ..) از طرف دیگر ممکن است شما تحریک کافی انجام نمی دهید هنگام سکس قبل از وارد کردن آلت به واژن سعی کنید با نوازش و تحریک نقاط حساس بدن شریک خود مانند کلیتوریس لب گرفتن لیسیدن …. همسر خود را آماده کنید

اگر نتیجه نگرفتید به یک روانپزشک و یا در صورت لزوم به دکتر مراجعه کنید

سوال 7 – چگونه می توانم جلق زدن را ترک کنم؟

پیشنهاد: جواب به این سوال را به خوانندگان واگذار میکنم و خود نیز دست آخرجمع بندی از جوابهای شما ارائه خواهم کرد .

چگونه یک سکس خوب داشته باشیم ؟

سپتامبر 25, 2007

چگونه یک سکس خوب داشته باشیم ؟

قانون درباره سکس غیر ممکنه برای داشتن سکس خوب دو قانون وجود داره:

1- بدونید طرفتون چی دوست داره و 2- اون رو انجام بدهید

این دو مرحله رو که اجرا کردید سکس برای طرفتون خوب خواهد شد و مطمئنا اون هم کاری خواهد کرد که شما لذت ببرید (اسمشو بذاریم سکس سو سیالیستی ؟ شما لذت بدهید لذت شما اتو ماتیک توسط دیگران تامین میشه…)

اجرای قسمت دوم تقریبا ساده است . اون چیزی که مشکله دانستن بخش اول است و راه حل اون هم توصیه همیشگی ارتباط ! اگر می تونید حرف بزنید اگر حرف زدن سخته در یک موقعیت سکسی حرف بزنید (مثلا وقتی لخت و بعد از سکس همدیگه رو بغل کرده اید ) بگید وقتی فلان جور می کنی خیلی خوشم میاد یا اینکه چرا هیچ وقت اینجوری … نکردی ؟ کافیه موقع سکس چیزهایی را که خوشتان میاد و یا بدتان می یاد با رفتارتون به طرف نشون بدین خودتون را برای ناله کردن منقبض شدن عضلات فشار دادن بدن طرف و …. آزاد بذارید تا طرفتون بتونه یاد بگیره که شما چه چیزی دوست دارید و چه چیزی دوست ندارید و اگر کاری رو صحیح انجام نمی داد (مثلا مالیدن را) دستش رو بگیرین و آروم حرکاتش رو با دست خودتون هماهنگ کنید تا یاد بگیره.

ضرر های استمناء

سپتامبر 25, 2007

سلام دوستان

واقعا باید ببخشید که نتونستیم از این زودتر بیاییم…

به خاطر همه دوستان برسانیم که تمام مطالب این وب لاگ یا از مجلات خارجیه و یا مقالات پزشکی و ما هیچ مطلبی به آن اضافه نمی کنیم و تمام سعی ما اینه که بتونیم از صمیم قلب به دوستان کمک کنیم و…

در ضمن می تونین سوالات خصوصیتان را به ایمیل من بفرستید تا خود شخصا جوابگوی آنها باشم…

و یا اینکه سوالاتتان را که بیشتر جنبه عمومی داره همین جا مطرح کنید تا دوستان دیگه ایی که از دور دستی بر آتش دارند و همچنین خود من بتونیم پاسخگوی سوالات شما دوستان باشم.

با تشکر فراوان آرامیس

در جواب به یکی از دوستان که سوالشون درباره ضررهای استمناء بود باید بگیم که:

افراط در هر کاری می تواند برای بدن مضر باشد ، استمناء هم از این قائده جدا نیست و می تواند آثار جسمی و روانی داشته باشد زیاده روی در هر عمل فیزیولوژیک و طبیعی بدن ، از جمله فعالیتهای جنسی باعث ایجاد عوارض می شود استمناء عارضه خاصی ندارد ولی در صورتی که از میزان قابل تحمل بدن بیشتر نشود . البته این میزان در افراد مختلف متفاوت است.

اما اصولا با یک مقدار خاص و معیین نمی تواند باعث از بین رفتن تولید اسپرم شود…

….و سعی کنید قبل از سکس از غذاهای مقوی و گرم استفاده کنید.

سوت سوم :نوشته های یک فاحشه (قسمت اول)

سپتامبر 25, 2007

سوت سوم :نوشته های یک فاحشه (قسمت اول)

خاطرات دوستان

و من می دونم که حالا مستم اما واسه همینه که می خوام حرفمو بزنم . من می خوام اون چیزی رو که دل می خواد بگم واسه اینکه من یه زن آزادم .

خونه ام اینجا نیست اینجا کار ندارم و تنها دنبال یه چیزم و اون س-ک-س اون کاری رو که دلم می خواد میکنم و لازم نیست کسی اظهار نظر بکنه واسه اینکه اونوقت جری میشم. تو زندگیم به اندازه کافی جری شدم. با یه قرمساقی ازدواج کرده بودم . گذاشتم قرومساق منو بگاد. واسه قرومساق همه کاری کردم همه زندگیمو ریختم به پاش ؛ حالا همه چی تموم شده به مردا می خندم، جدی میگم . بشون میخندم به اون حرف زدنهای موس موسیشون. به اون موس موس کردنشون . همیشه همینطورن خب بگو شلپ شلپ قبلا نمی خواستم ، کثیف بود . نن لش دست پا چلفتی اون فلان فلان شده می افتاد روم با اون عرق کثافت تنش .شلپ شلپ ! پوستش مث یه بارونی پلاستیکی خیس خیس قیژقیژ صدا می داد.

می ذاشتم ترتیبمو بده ، کر می کردم واسه س-ک-س ساخته نشدم . یه جای کار گیر داشت . دراز کشیده بودم زیرش و داشتم به غذای فردا فکر می کردم :

“فردا چی واست درست کنم ؟”

“ها …آره … یه چیزی درست کن دیگه “

حالا بهتره می دونم . واسه همینه که اومدم اینجا .اینجا به اون چیزی که میخواستم رسیده ام اونجا از این خبرا نبود. داشتم می ترشیدم و کپک می زدم. مرادم که همش دنبال یه باکره.

عوضیا دنبال سوراخ موش می گردن . یه بار که داده باشی دیگه گشادی اما اینجا خیلیا پیدا میشن که دنبالت موس موس کنن.

یکی از همکارانم بیست سالش بود و هنوز باکره . دلش نمی خواست که تا چهل سالگی باکره بمونه با خودم آوردمش اولاش خجالتی بود حالا باس ببینیش که چه جفتکی می پرونه . اندازه آلت طرفو از پشت شلوارش تشخیص میده به هر کاری که ازش بخوای تن میده . منم میدم تا اونجا که بتونم میدم اما نمی ذارم ازم سو استفاده کنن زندگی ام بدنیست با همین دختر جوونه همکارم یه اتاق داریم بد نیس . جمعیت تو کمپ زیاده ، باشه ، بهتر . اتاقمون یه خرده کوچیکه اما جامون تنگ نیس ، تر و تمیزه کار زیادی نمیکنیم ، فقط یه وقتا میریم شنا . مردای اونجا همه حشریین و نوکر صفت مردای تو کمپو میگم میشه سوارشون شد باس ببینی که چه موس موسی میکنن دیگه چی می خوام؟

اگه لازم باشه به وکیل یا مامور دادگستری و پلیس میدم . درسته دادن به اونا کیفی نداره با اون کیر ختنه نشده و رفتار دستو پا چلفتی شون . فقط خوب لیس می زنن ای ختنه شده های عرب خوب خودشونو نگر می دارن بخصوص اگه تو ازشون بخوای تا قیامت میرن و میان بیخود نیست راجب عربا حرفهایی می زنن بخصوص اگه مسلمون باشن اما خب باید هواشونو داشته باشی . یه بار که بیفتن روت و بشون حال بدی فیلشون یاد هندستون میکنه و عاشق میشن تو اون حال ازت میپرسن دوستشون داری یا نه . من فقط خودمو دوستدارم . فقط خودمو و تنمو و دکمه لذت بالای دروازه بهشتیمو . وقتی حال بدم و حال کنم فرشته ها شروع می کنن به آواز خوندن توش ….

این یارو دیروزیه با شنیدن اسم ؛ شلوارمو کشیدن پایین بعدشم صداش لهجه ش همه چیشو حس میکردم همه چیشو همه تنم تو شعله آتیش می سوخت

اون مشغول کار بود و من فکر می کردم که فردا نمی تونم راه برم . فردا باس چار دست پا راه برم اگه بتونم تکون بخورم . اما اونجوری نشد حالا دراز کشیدم باهاش حرف میزنم نوازشش میکنم و من می دونم که حالا حشری شدم و واسه همینه که می خوام فکر کنم میخوام به هرچی که دلم میخواد فکر کنم، آخه من حالا یه زن آزاده ام خونم اینجا نیست و کار نمیکنم و تنها به دنبال یه چیزم و اونم اینه که یکی منو حسابی بگاد و بم حال بده جوری که جیغم دراد هر کاری که دلم میخواد میکنم و لازم نکرده کسی اظهار نظر کنه . یه ترکیب عجیبی بود از ظرافت و خشونت . می خواس من باش بیام . بوسه حالیش نبود گفتم بابا ولش ، کارگردان صحنه خودم بودم . روندمش به طرف پایین

ادامه دارد ….

نزدیکی بدون توجه به توصیه های ایمنی

سپتامبر 24, 2007

نزدیکی بدون توجه به توصیه های ایمنی

اگر به هر دليل نزديکي بدون جلوگيري انجام گرفت (و به حرف ما گوش نداديد و از کاندوم استفاده نکرديد) و مايع مني بدرون واژن ريخته شد بلافاصله محل را خوب با آب و صابون بشوييد. سپس تا ۷۲ ساعت (و حتي تا ۵ روز ولي با شانس موفقيت کمتر) وقت داريد که از روش جلوگيري پس از نزديکي استفاده کنيد.

براي اينکار از قرص ضد بارداري LD استفاده کنيد:

3 قرص ضد بارداريLD ، دوبار – به فاصله ۱۲ ساعت

يعني مجموعا ۶ قرص که سه تاي آن را اول ميخورند و ۱۲ ساعت بعد ۳ قرص ديگر.

البته دقيق آن دو و نيم قرص است ولي شکستن اين قرصهاي ريز در ايران سخت است و ۳ تا توصيه مي شود. (همکاران پزشک: آيا ترکيب جديد تري به بازار ايران آمده است؟)

1- مهمترين عارضه تهوع و استفراغ است که با استفاده از داروي متوکلوپراميد (آمپول يا قرص) نيم ساعت قبل از هر دوز پيشگيري مي شود.

2- پريود بعدي هم کمي جلو يا عقب مي افتد.

3- براي اطمينان از عدم بارداري پس از دو هفته يک تست حاملگي بدهيد.

4- اين روش هيچ عارضه جدي ندارد.

5- هر چه زودتر استفاده شود کارساز تر است.

6- اين روش هم قانوني است و هم در شرع اسلام مجاز ميباشد ( استثنا: مذهب کاتوليک! که مخالف جلوگيري است. )

سلامت و موفق باشيد.


در روابط عشقیتان این توصیه ها را جدی بگیرید

نامه هاي خيلي زيادي در اين مورد مي گيرم؛ توجه داشته باشيد که حتي فقط يک بار نزديکي جنسي و حتي در بار اولتان اگر مراقب نباشيد مي تواند به حاملگي و انواع عفونتها منجمله تب خال و ايدز مبتلا سازد.

متاسفانه جاي چونه زدن هم اصلا ندارد.

مراقب باشيد.

عشق یا … ؟ (قسمت 6 )

سپتامبر 24, 2007

***** عـــــــشـــــــــق يـــــــــــا … ؟ *****

قسمــــت شـشـم

روزها مي گذشت و هر روز بيشتر از قبل آرمان و نگار نسبت بـه هم احسـاس وابستگي مي كردند . تـاجـايي كـه اگر روزي نگـار نمي تـوانست تلفن كند دنيا پيش چشمان آرمان تيره و تار مي گشت !

او چندين بار از نگار خواسته بود كه شماره تلفنش را به او بدهد ولي هر بار با مخالفت او روبرو شده بود .

بالاخره روز موعود فرا رسيد . دو روز پيش نگار بـه او قول داده بود كـه او را در چنين روزي خـواهد ديد . مكـان ملاقـات بـاجـه تلفني در يكي از خيابانهاي خلوت شهر بود . خياباني كه آرمان كمتر در آن رفت و آمد داشت يك ساعتي به وقت ديدار مانده بود و آرمان تمامي سعي خود را مي كرد كـه با ظاهري آراسته حاضر شود و چيزي را از قلم نيندازد .

بعد از ظهـر چهـار شنبـه بـود و او كلاس نداشت . زمـان قـرار هم نـزديك غروب بود . بـا اينكـه هوا سرد بود ولي او هيچ سرمـايي در بدن خود حس نمي كرد .

مقداري از راه را با تاكسي و بقيه راه را پياده طي نمود. عجيب دلش شور مي زد . واقعـا نمي دانست كـه اگر نگـار دختر زيبـايي نبـاشد بـايد چـه بكند ! ولي از يك چيز مطمئن بود و آن اينكـه بسيار او را دوست دارد و بـه هيچ وجه حاضر به از دست دادن او نيست !

در همين افكار بود كـه بـه باجـه تلفن مورد نظر رسيد . نگاهي بـه ساعت انداخت . هنوز چند دقيقه اي به ساعت پنج مانده بود . به ياد آورد كـه نگار هيچ نشاني از خود نداده است و بـه او گفتـه كـه ميخـواهد هـوشش را امتحـان كند و اين مـوضـوع بـه دلهره او مي افزود .

ساعت 5 بود و او بـايستي بـه طرف بـاجـه تلفن حركت كند . چند دختر بـا مانتوي مدرسه در كنار باجه ايستاده بودند . بـه نزديكي باجـه كـه رسيد ايستاد و اطراف را به دقت بررسي كرد . با خود گفت :

نگار بايستي يكي از اين دخترها باشد !

زير چشمي همـه را زير نظر داشت . دختري در بـاجـه تلفن بود و بـا صداي بلند صحبت مي كـرد و مي خنديـد . از اين رفتـار اصلا” خـوشش نمي آمـد . بـه صدايش دقت كرد و زماني كـه دريافت او نگار نيست بسيار خوشحال شد .

دو دختر ديگر كنار باجه ايستاده بودند . باز هم دقت كرد . يكي از آنها دختر زيبايي بود براي يك لحظه آرزو كرد كه او نگارش باشد.

چيزي را كه مي ديد باور نمي كرد . آن دو به پسري كه كمي دورتر از آنها ايستاده بود نگاه مي كردند و آرام مي خنديدند . پس آنهـا نيز نگـار او نبودند .

تنها يك دختر ديگر آنجا بود . دختري كه آرام و سربه زير ايستاده بود . تمام توجـه خود را بـه او جلب كرد. مي ديد كـه او نيز زير چشمي مراقبش است .

قلبش به شدت مي تپيد . گويي گم گشته اش را يافتـه است . نمي دانست كـه بايد چه بگويد و چگونه سخن را آغاز كند .

با اينكـه ساعت ها با او از پشت تلفن صحبت كرده بود جرات اينكـه با او رو در رو صحبت كند را نداشت .

مدتي صبـر كـرد ، نـوبت تلفن زدن آن دختـر شد . وارد بـاجـه تلفن شد و شماره اي را چند بار گرفت . مشخص بود كـه تصميم بـه گرفتن شمـاره خـاصي ندارد .

آرمان ديگر مطمئن بود كه او نگار است . سعي كرد سرتاپاي او را برانداز كند . چيزي كـه مي ديد دختري بـا جثـه اي متوسط در لبـاس مدرسـه بود .

خيلي زيبا نبود ولي چشماني گيرا داشت !

بعد از چند مرتبه شماره گيري از باجـه تلفن خارج شد و در كناري ايستاد نوبت آرمان بود كـه تلفن بزند . سكـه اي را از جيب خود در آورد و داخل تـلفـن انـداخت . يك شـمـاره پـنج رقـمـي را گـرفت و مـنتظـر مـانـد !

تمام حواسش به آن دختر بود و هر لحظه او را با تصويري كـه از نگار در ذهنش پرورانده بود مقايسه مي كرد .

در يك لحظـه آن دختر سرش را بالا آورد و نگاه هر دو با هم پيوند خورد . بي اختيار تبسمي بر لبان آرمان نقش بست .

چيزي را كـه مي ديد بـاور نمي كـرد . او اخمهـايش را در هم كـرد و بـا ناراحتي براه افتاد .

بـه سرعت گوشي تلفن را گذاشت ، سكـه را درآورد و بدنبـال آن دختر براه افتاد . دوست داشت خيلي زود بـه او برسد و دليل ناراحتي نگار را بپرسد هنوز چند قدمي حركت نكرده بود كه از پشت سر كسي او را صدا كرد :

* مي بخشيد آقا ، سكه اضافي داريد !

باعجله بدون اينكه به صورت صاحب صدا نگاه كند دستش را دراز كرد تا سكه را به او بدهد . تمامي حواسش به نگاري بود كه لحظه به لحظه دورتر ميشد صاحب صدا سكه را از دست او گرفت و با خنده اي گفت :

* متشكرم عزيزم !

صدا برايش آشنـا بـود . آرام سر را بـالا آورد تـا او را ببيند . دختري سرتا پا سفيد پوش بود كه بر روي او لبخند مي زد !!

اگر اين نگار است پس آن دختر كيست ؟ آن دختر نيز برمي گردد و بـه آنها نزديك مي گردد. آرمـان بـه كلي گيج ميشود …

* خوشحـالم كـه هنوز فرار نكرده اي . راستي اين هم دوستم بهـاره است .

آرمان بـه سرعت خودش را جمع و جور مي كند . سعي مي كند يكبار ديگر بـه صـورت نگـار نگـاه كـنـد . بـا خـود مـي گـويـد واقعـا كـه زيـبـاست . خيلي زيباتر از آنچه آرزو مي كردم !

نگار به او گفته بود كـه سال دوم دبيرستان است . ولي اين قد و بالا چيز ديگـري مي گفت . بـراستي كـه از نظـر زيـبـايي كـم و كـاستـي نـداشت ! آرمان هر چـه بيشتر بـه او نگاه مي كرد بيشتر مسحور زيبايي او مي شد .

* بايد برويم . صلاح نيست كـه بيش از اين اينجا باشيم . آرمان جـان بهت تلفن مي زنم . خوب خداحافظ …

آرمـان حتي فرصت خداحـافظي هم پيدا نكـرد . تنهـا نظـاره گـر دور شدن فرشتـه اي سفيد پوش بود !

توصیه ایی از آرامیس

سپتامبر 24, 2007

توصیه ایی از آرامیس

توصیه ایی از آرامیس برای دوستان : از کسانی که در سنین زیر 18 سال هستند توصیه می شود ( البته ما کسی را اجبار نمی کنیم ) مطالب س-ک-س-ی مخصوصا بخش خاطرات را نخوانند چون امکان دارد در طول روز آرامش روحی آنها را بهم بزند و در خیال خود از س-ک-س برای خود کوهی بسازند که خود را وابسته تر از گذشته و محتاج س- ک-س بدانند و باعث بشه که آنها اختیارشان را از دست بدهند و دست به اقداماتی بزنند که برای آنها ودیگران احساس خطر کند در حالیکه هدف این وبلاگ عادی کردن مقوله س-ک-س برای دوستان است تا آنها دچار خطر ات احتمالی که من اسم آنرا عقده س-ک-س می گذارم نشوند چون شخصا خود معتقدم که اگر جلوی خیلی از مسائل از جمله س-ک-س دیوار بکشیم و انسانها را از دیدن و آگاه شدن بر حذر بداریم بدلیل ماهیت کنجکاوی که انسانها دارند باعث میشه در اختفا و دور از دسترس و غیر قابل کنترل به طور مخفیانه دست به اقداماتی بزنند که خود و دیگران را دچار خطر کنند و برای اثبات صحبتهای من می توانید شرایط امروز جامعه ما را ببیند، روزنامه ها را بخوانید خواهید فهمید که روزانه چندین نفر از دختران ما به خاطر هوس رانی عده ایی کشته می شوند بخوبی معلوم است آن عده ایی که دست به این اقدامات می زنند بخاطر نیاز شدید آنها به س-ک-س است که این امری است طبیعی ولی به دلیل وجود این دیوار که گاه خود ما در ساختن آن نقش داشتیم باعث شده که آنها دست به این اقدامات وحشیگرانه بزنند آخه تا کی باید شاهد خواندن مطالبی باشیم که قلب هر انسانی را بدرد می آورد گاهی می خوانیم و می شنویم که پدری ی یا شوهری به دلیل شک به دختر یا و یا زن خود از روی تعصب و یا به قول بعضی ها از روی غیرت مردانه دست به قتل زدند و آنها را گاهی با افتخار می کشند آخه این همه تعصب برای چه اگر س-ک-س گناهه ، قتل و کشتن آدمها گناهی سنگین تر از آنه، تا کی باید این نیاز خدادادی را سرکوب کنیم؟

به هر حال سرانجام دوستانی که این مطالب را می خوانند چه بالای 18 سال چه زیر آن شاید اول خواندن

این مطالب و خاطرات در شما شور و نیاز س-ک-س را در شما تقویت کند ولی در طولانی مدت خواندن اینجور خاطرات انقدر عادی و معمولی میشه که دیگر به آن فکر نمی کنید و هدف من همینــــــــه امــــــــــــــــــــــــــــــــا این بستگی به ظرفیت خودتان داره ، هر گاه احساس کردید خواندن این جور مطالب شمارا غیر قابل کنترل می کند و نمی توانید عقلانی عمل کنید هــــــــــرگـــــــــــــــــــــز نخوانید.

دوستانی که تمایل دارند صحبتهای من را تکمیل کنند و یا اینکه احساس می کنند انتقادی بر من وارد است خواهشمندم نظرات خودشان را بگذارند و شما دوستان مطمئن باشید که همه آنها را خواهم خواند و در صورت وارد بودن پیشنهادها و انتقادهایتان حتما آنها را در وبلاگم لحاظ خواهم کرد

آرامیس

سوت دوم: شانس و ديگر هيچ

سپتامبر 24, 2007

سوت دوم: شانس و ديگر هيچ

خاطرات دوستان


ديگه کلافه شده بودم همش تو خونه ميخوردم و ميخوابيدم و يه کار ديگه به خودم ميکرد. يا همينجوری به يکی گير ميدادم. با خودم گفتم نه اينجوری نميشه بايد يه کاری بکنم… سويچ ماشين رو برداشتم و زدم بيرون. ساعت طرفای پنج بود و هوا هم که عالی بود آسمون هم گرگ و ميش شده بود. اولش بی‌هدف گاز ميدادم و فقط ميخواستم وقت تلف کنم.


داشتم طرفای شهرک ميگشتم که يه دفه هدف دار شدم. خوب معلومه وقتی آدم چشمش به اين همه دختر رنگ و وارنگ ميوفته مگه اصلاً ميتونه بی‌هدف بمونه. آروم ميرفتم که سوژه‌ها رو از دست ندم رفتم رفتم… آها اوناهاش بی‌پدر چه تيکيه، رفتم جلو پاش ترمز زدم. تخم سگ اول به روی خودش نياورد، يعنی مثلاً من اينکاره نيستم من سالمم، من مثبتم، من نازم من يه چيزيم نميشه من جون بده من اون لب لاکردارو. يه دو دقيقه وايسادم رفت اونورتر، من هم با فروتنی دوباره رفتم جلوی پاش بالاخره طرف نتونست جلوی چشم مبارک رو بگيره و يه نگاه انداخت به ما يه ورندازم ماشين رو کرد… تپی پريد بالا اگه در عمل هم اينجوری بپره بالا که از کمر ميوفتم.

سلام عزيزم (من مثل هميشه فاميل در ميام) خوبی عزيزم ( اگه نيستی آق دايی رو ببينی خوب ميشی)

بانوی ويژه: سلام خوبم راه بيوفت من اينجا تابلو نشم.

چشم هر چی شما بگين.

چند سالته؟

بانوی ويژه: بيست، چطور خيلی مهمه؟

نه بابا گفتم سر حرفو باز کنم خجالت نکشی

بانوی ويژه: من خجالت نکشم من سر و تن همه اين دختر لاشيای اينجا رو ميشورم…اينو اوه اوه ببخشيد بابا ميدونم خفنی ولی پس اون اول چرا سوار نشودی؟ ناز کردی برام؟

بانوی ويژه: اخه تو کوری نميبينی ماشين گشت اونور ميدون وايساده بود داشت به تو نگاه ميکرد… اگه سوار ميشدم که ده قدم هم نميتونستی بری.

دمت گرم بابا من حواسم به کانکس پليس اون وری بود.

بانوی ويژه: اونا که بابا آشنان (با خنده) خودم يه شب با يکيشون تا صبح حرف زدم.

فقط حرف زدی!!!؟

بانوی ويژه: نگاه تخمی به من کرد. مگه آدم نميتونه فقط حرف بزنه؟ حتماً بايد حال کنه؟

خوب نه، منظوری نداشتم بگذريم اصلاً (لاشی فکر ميکنه خيلی باحاله) خوب کجا برم که خوش بگذره؟ البته هم به من هم به آقا کوچيکه. (قربونش برم من)

بانوی ويژه: بريم جنت آباد؟

چی؟ مگه چيزمون کردن که بريم اونجا… (اين کيه ديگه)

بانوی ويژه: خوب آخه خونه ما همون جاس نترس کسی کاريمون نداره.

حالا نميشه بريم يه جا ديگه؟

بانوی ويژه: بهت ميگم برو همون جنت آباد.

باشه… ولی اگه… باشه به تخمم (شانس تخمی اين ديگه کيه)

بيا اينم جنت آباد…

بانوی ويژه: برو تو اون کوچه… خوب نگه دار

خونتون اينجاس؟

بانوی ويژه: نه ولی صبر کن تا بيام برم ببينم کسی تو خونه هست يا نه.

باشه ولی دير نکنی.

بانوی ويژه لاشی: باشه الان ميام.

از ماشين پياده شد و رفت تو يکی ار کوچه‌ها… آقا حالا وايسا تا الان بياد… نه خير بده نيم ساعت هيچ خبری نشد. پياده شدم رفتم توی کوچه يه سری بچه از سرو کول هم ميرفتن بالا و ده دوازده تا هم در اين ور اونور کوچه بود از يکی از بچه ها پرسيدم پسر بيا اينجا… يه دختر نديدی الان اومد توی کوچه؟…

پسره:چرا ديدم…

توی کدوم يکی از اين خونه‌ها رفت…؟

يه دفه ديدم پسر بچه قيافش فرق کرد و شروع کرد داد زدن «بابا… بابا… بابا… بيا ايناهاش ايناهاش»

آقا ما رو ميگی خشکمون زده بود. از يکی از پنجره‌ها يه کله در اومد که من فقط سيبيلاشو ديدم…

يارو گفت وايسا بينم با تمام قدرتم برگشتم و دوييدم طرف ماشين. ديگه نفهميدم چطوری استارت زدم زدم تو دنده و پامو تا ته فشار دادم رو گاز. با خودم همينجور فحش ميدادم از خواهر و مادر دختره تا آبجی و ننه اون پسر فينگيليه… اين وسطا هی خندم ميگرفت که چه فراری کردم و چه دختره لاشی تاکسی مرسی پيدا کرده بود و از اين حرفا. پيش خودم گفتم شانس نداريم اين هم که کرد تو پاچمون تا دسته فقط دربستی رسوندمش دم خونشون. از دور ديدم يه دختره نانازی وايساده کناره خيابونی که از سر جنت آباد مياد تا ميدون نور… اول گفتم ولش کن بابا امروز يه چيزيمون ميشه با اين شانس… ولی وقتی رسيدم بهش دهنم مثل گاله باز شد و آب از توی دهنم به روی فرمون روانه گشت. اين ديگه چيه!!!؟؟ با اينکه بنظرم هفده سالش بيشتر نبود ولی در يک کلام [جيگرشو بخورم]. زدم رو ترمز اونم دويد اومد سوار شد… هنوز کونش نرسيد بود به صندلی که شروع کرد به حرف زدن «نديدمت… جديدی… دو تومن ميگيرم از سر جنت آباد تا ميدون نور ولی يه ذره صبر کن تاريکتر بشه… الان دور بزن برو بالا… راستی دستمال که داری خوب آره داری من نميخورم چون حالم به هم ميخوره» من که تقريباً نفهميد بودم اين چی ميگه گفتم:

ببخشيد چی رو نميخوری؟

دختر: آبتو ديگه.

آها يعنی خدمات شما چيه؟

دختر: نميدونی؟ تازه کاری معلومه.

لطفاً به شخصيت حرفه‌ای من توهين نکن

دختر: خاک بر سر حرفه‌ايت کنن که نميدونی واسه چی منو سوار کردی.

خوب حالا بگو چيکار ميکنی؟

دختر: ساک ميزنم دو تومن هم ميگيرم آبتو هم نميخورم.

آها……..


رسيديم سر جنت آباد ديگه من حرفی نزدم اونم همينجور آخه بچه با ادب که با دهن پر حرف نميزنه. خودش همه کارو کرد زيپمو کشيد پايين، با دستمال تميزش کرد، خورد، آخرم دوباره تميزش کرد و زيپمو کشيد بالا. بعدم خيلی آروم و با ناز هزاری که بهش دادم رو گرفت و يک کلمه هم اعتراض نکرد. گفت خدافظ و رفت.

چه خوب بود نه به اون شانس گه عصری نه به اين… خيلی جالبه که هميشه وقتی ميرم همون جا وايساده و هميشه هم با روی باز از آدم استقبال ميکنه.

نوشته فرهاد

نامه دختر عاشق

سپتامبر 24, 2007

ایمیل پسری به من قلب مرا جریحه دار کرد با گرفتن اجازه از او به شرطی که هویتش ناشناس بماند به من این امکان را داد که بتوانم شما را از محتویات نامه با خبر کنم تا خود شما دوستان عزیز به قضاوت بنشینید

متن نامه ارسالی به این شرح است

نامه دختر عاشق

( من چون شما را از هر کس ديگه ای به خود نزديکتر ميبينم، ميخام موضوعی را براي شما تعريف کنم که شنيدنش خالی از لطف نيست، خواهر يکی از دوستام که در آستانه جدایی از BF خودش هست از من خواست که وقتی ميرم تهران اين ، نامه را شخصاً به دست BF (که يکی از دوستان صميمی بنده هست (هست نه بود) برسونم)

وقتی که با يکی از دوستان رفتم خونشون نامه را بهش دادم،

ميدونی قبل از اينکه نامه را بخونه چکار کرد؟

…اونو پاره کرد و گفت که بهش بگو که ديگه تل و نامه نده

چون آقا ديگه هالشو کرده و ديگه به اون احتياجی نداره حالا عاشق یه دختر تهرونی شده

هيچ وقت فکر نميکردم سرنوشت اين 2 نفر که هميشه به عشق اونها حسوديم ميشد اينجوری بشه ، حالا فهميدم که عشق اين رفيق ما فقط بخاطر هوسش بوده نه بخاطره عشقش

به بهانه ازدواج زندگيشو تباه کرد

بعد از اينکه نامه را پاره کرد نشستم تمام تکه هاي کاغذ رو کنار هم گذاشتم تا بتونم متنشو بخونم!

الان هرچی فکر ميکنم که چطوری موضوع را براش (برای دختره) بگم! به نتيجه نميرسم شايد شما بتونی کمکم بکنی؟؟

ولی فکر کنم الان ديگه فهميده باشه چون تا حالا از جواب دادن به اون طفره رفتم

موقعی از اين ديوانه تر شدم که متن نامشو خوندم!

آخه آدم چقدر ميتونه پست باشه که به اين صورت از احساسات يه دختر سواستفاده بکنه، الان که با برادرش صحبت ميکنم ميگه که يه بار خواهرش ميخواسته خودکشی کنه که جلوشو گرفتند

ميدونی براي چی؟؟ بخاطره اينکه اون ديگه يه دختر نيست اون …..!

ميخواستم علتشو (علت خودکشی) به برادرش بگم ولی جراتشو پيدا نکردم ، آخه اونا نميدونن که دخترشون BF داشته…

حالا نميدونم چکار کنم………!

نميدونم اين همه ذوق و سليقه را از کجا اورده که انقدر قشنگ حرفشو بيان ميکنه شايد هم از نوشته هاي ديگران براي بيان حرفش استفاده کرده باشه ولی روی هم رفته خيلی خيلی سوزناک و دردآوره )

اين متن نامه….

نميدونم از کجا بايد شروع کنم، از احساسات مشترکمون بگم يا از جايی که ديگه مشترکاتی ديده نميشه. از روزهای حساس بگم که با هم اشک ميريختيم و با هم عاشق بوديم و با هم آهنگهای عاشقانه گوش ميداديم : (بردی از يادم، دادی بر بادم، با يادت شادم… )

يا روزهايی که ديگه عاشق بودن همش بهانه بود. نميدونم از کجا شروع شد، يک جورايی ديگه به هم اعتماد نميکرديم، نه من به اون و نه اون به من. اين سوءظن بزرگ و بزرگتر شد. طوری که ديگه نميگذاشت ما با هم آهنگ بخونيم، ديگه صدای بردی از يادم… دادی بر بادم… شنيده نميشد. ديگه اشکهامون با هم نميومد. اشکهامون موقعی ميومد که دور شدن همديگر رو از هم ميديدم.

دوست داشتم پيشت بودم. يادته هميشه ميخواستم بيام و بغلت بشينم. عشق بازيمون رو باورت ميشه که از ته ته قلب بودن؟ عشقمون رو دوست داشتم. خيلی خوب و پاک و خالص بود.

برای من يک نوع جديد از عاشق شدن بود. من که ديگه قدرت عشق رو باور نداشتم يکبار ديگه قدرت عشق تکونم داد. نميدونم بايد چی بگم. سعی ميکنم احساس تو رو نسبت به خودم بفهمم. حتی لحن نوشته هام عوض شده، نميدونم چی، ولی يک چيزی حرارت عشقمون رو کم کرده. نميخوام آتيش عشقمون خاموش بشه. ميخوام خودم و تو رو نجات بدم. گرمای عشقمون هميشه به من جون ميده که زندگی کنم ولی نميدونم چرا داريم سرد ميشيم. اصلا چرا هوا سرد شده؟ من سردمه.

داره پاييز ميشه. پاييز عشقمون داره از راه ميرسه.

هيچ ميدونستی از پاييز بدم ميادی ازش ميترسم. از برگهای خشک و از رنگهای پاييز بيزارم. بزار دوباره بيام کنارت. توی اين سرما فقط اون حرارت با تو بودنه که بدنم رو دوباره گرم ميکنه.

ببينم……تو سردت نيست؟

به من بگو که عشمون زنده است. بگو که ميتونم خودم و تورو نجات بدم. اين دوريها عجب بد درديه. کاش ميشد پيشت بودم. کاش ميتونستم رو زانوهات بشينم و تو با موهام بازی کنی. کاش با هم درمورد چيزهای بزرگ زندگی حرف ميزديم. يادته هميشه زياد سئوال ميکردم؟ يادته؟ يادته تا صبح با هم حرف ميزديم؟ يادته از با هم بودن سير نميشديم؟ پس چی شد؟ کجا رفت اون نزديکی؟

بهش بگو که برگرده، بهش بگو که ميخواد دختر خوبی باشه. مگه بهت نگفته بود که پای همه چی واميسه. مگه نگفته بود يا کاریرو شروع نميکنه يا اگه شروع کرد تا آخرش ميره.

راستی يادته يک امانتِ کوچولو پيشت گذاشت؟ دلش رو پيش تو امانت گذاشت و گفت تو رو خدا امانتدار خوبی باش.

من ديگه بدون اون امانت زنده نيستم. ای کاش قبل از مرگم دوباره صدات رو ميشنيدم يا دوباره شعرمون رو با هم ميخونديم. ميخواد بهت بگه که هنوز دوستت داره با اينکه بهش گفتی که ديگه نميخوايش و ميخوای بندازيش دور.

گفت که اصلا گريه نکرد، آخه به قول خودش بزرگ شده، خانم شده، آدم که بزرگ بشه که ديگه گريه نميکنه. مگه نه؟

ولی يواش کنار گوشت گفت که بدجوری بغض کرده. داشت توی دلش گريه ميکرد ولی خواست که قوی باشه و اشکش جاری نشه. آخه يک قولی بهت داده بود. ميخواست فقط با تو گريه کنه و با تو بخنده.

هميشه به خود باورانده ام که بزرگتر از آنی که بتوانم حرفهای حقيرم را بر ذهنت بنشانم … ولی با اين وجود کلامم را تقديمت ميکنم و اگر خواستار باشی نفسم را هم … و برايت می گويم … می گويم از محبت … دوستی و عشق … عشقی که باوراندنش به مردمان برای هر دوی ما کاريست بسی مشکل…

عزيزم…

به من بگو چگونه می توانيم به دوستان بفهمانيم والا بودن ارزش عشقمان را تا برهانيم يکديگر را از تمسخرها … گوشه و کنايه ها و همه موانعی که راهمان را سد می کنند…

چگونه می توانيم خواستار اين باشيم که تفاوت عشقمان از باقی درک کنند…

ميدانم يکديگر را در اين راه ياری خواهيم رساند … ولی آيا ممکن است؟! … فکر ميکنی آماده گی اش را دارند؟…!

امیدوارم….!

ولی عزیزم باز هم مهم نیست…!

مهم ماییم که باور داریم عشق … روح و وجود یکدیگر را…!

مهم ماییم که عشقمان را با منطق به وجود آوردیم…

و مهم ماییم که می کوشیم برای پرورش دادنش…!

پس ایمان داشته باش به این عشق پاک و فراموش کن هرآنچه را که در اطرافت تو را می آزارد.

اون حتی به خودش اجازه نداد که حداقل در پاکت نامه رو باز کنه!

دلم داره می سوزه!

آخه چرا ؟؟؟؟؟؟؟

از شماخوانندگان می خواهم که جواب سوال این دوستمان را بدید با نوشتن مطلبی هر چند کم او را دلداری دهید راستی به نظر شما دختر چد درصد در حوادث پیش آمده مقصره؟

خوشحال می شم نظرات شما عزیزان را در این مورد بدانم.

سوت اول :خاطره از مریم خانوم

سپتامبر 24, 2007

آنچه رو که ميخونيد سوتها یا به عبارتی دیگر خبرها يا به عبارتی خاطرات يا به عبارتی … است و در پستهای بعدی شاهد ادامه سوتها خواهید بود

تشکر – آرامیس

سوت اول :خاطره از مریم خانوم

خاطرات دوستان

پنج شنبه اوایل اسفند ماه1380بود من و دوستم رفته بودیم بیرون تا کسی رو پیدا کنیم ((پسر)) و مچلش کنیم تا ایران زمین کلی کرم ریختیم بعدش اومدیم بریم بستنی بخوریم دیدیم دوتا پسراومدن دنبالمون و ما شروع کردیم به صحبت بعدش به ما تلفن دادن و رفتن اونکه به من شماره داده بود امیر بود تماس گرفتم دیدم پرو بازی در می یاره به خودم گفتم سره کارش بذارم حدود یک ماه باهاش قرار نذاشتم بعد از عاشورا تاسوعا تو مصلی با هاش قرار گذاشتم که بیاد دم “هات چاکلت” اونم با دوستش اومد من تو ماشین شروع کردم به کرم ریختن براش بوس می فرستادم پاشو فشار می دادم و اون تا میومد جلو من داد می زدم بعد دوباره شروع می کردم؛ اون روز اون فکر کرد که با کون افتاده تو عسل ((اینو بعدا خودش گفت)) و فهمیده بود که من دختره حشری وگرمی هستم و چند دفعه دیگه رفتیم بیرون و من همون کارا رو کردم می خواستم اذیتش کنم ((نمی دونستم بعدا گرفتارش می شم))ی روز زنگ زد گفت بیا خونمون منم چون می دونستم نمی ذارم باهم کاری کنیم رفتم اونجا تا مانتو روسریمو در اوردم ((البته اونجا نمی تونستم کرم بریزم چون خطری بود)) اون اومد بغلم کرد و شروع کرد به بوس کردن و منو محکم فشار می داد و من حولش می دادم و منو خوابوند روی تخت و من هر چی گفتم امیر بس کن به حرفم گوش نمی کرد رفت سراغ سینه هام (( منم فکر کردم باز سر کارش بذارم )) تا رفت سراغ شلوارم گفتم دیگه بس دیرم شد می خوام برم اونم گفت نمی شه کلی رفتم بالای منبر تا راضی شد من برم بعدن دیدم امیر پسر بدی نیست دلم نیومد بیشتر از این اذیتش کنم (میلاد: روش نشده بگه که دلم پیشش گیر کرد) بهش گفتم من چون نمی خوام با تو سکس داشته باشم بهتره دوست عادی باشیم ولی اون قبول نمی کرد همیشه منو امیر دعوا داشتیم یک مدت باهم حرف نزدیم ولی بعد چند وقت دوباره اشتی کردیم ولی من باز با سکس مخالف بودم ((چون قبلا تجربه بدی داشتم و می دونستم سکس وابستگی میاره)) و امیر همچنان سکس می خواست چند وقت دوست عادی بودیم ولی دیدم اینجوری نمیشه چون به هم خیلی عادت کردیم و هر دفعه با هم قرار می ذاشتیم کلی با هم ور می رفتیم من دیگه دختره خوبی شده بودم و امیرو خیلی دوس داشتم تا اینکه رفتیم خونشون اولش زدیم تو سر رو کله هم و اون اومد سمته من و چشمامو بوسید و بعد صورتمو به لبام که رسید منم امیرو بوس کرد م بعدش هر دوتا مون مثل وحشیا شدیم تمامه لب و گردن کبود شده بود ((به نظر من سکس باید وحشیانه باشه نه نرمو لطیف)) بعد افتادیم رو تخت و فوری تاپه منو در اورد و شروع کرد سینه هامو خورد من به سینه هام خیلی حساسم حشرم زد بالا منم لباساشو در اوردم تا شورتشو در اوردم دیدم عجب چیزی فکر کردم الان جر می خورم خیلی بزرگ بود من از خوردن خوشم نمیاد وبه خاطر اون این کارو کردم و بعد اومد روم پا هامو داد بالا و…………. خیلی بزرگ بود صدام در اومد گفتم امیر آروم تر درد داره اون روز هر دوتامون دوبار حال کردیم من و امیر خیلی به هم وابسته شده بودیم ولی بعد از سالها دوستی منو امیر به هم خورد هیچ کس فکر نمی کرد اینجوری بشه ولی من همچنان یاد دوستی و سکس و خاطراته با اون هستم.

با تشکر از مریم جان که این خاطر رو برام فرستاده

ما رو يادتون نره نظر بدين خاطره هم بفرستيد

شعار روز!

سپتامبر 18, 2007

شعار روز! : آمریکا انگلیس دهنتون سرویس!!!

امروزه جامعه ما غرق بازی سیاست و سیاست مداران شده است تا حدی که لجام گسیخته با زندگی روزمره شان گره خورده و به اسم همین سیاستها بازی می شود اما هر چی فکرشو می کنم اجتناب ناپذیره به هر حال یکی از علتهای بوجود آمدن این وبلاگ داشتن آزادیهای فردی در چارچوب یک گروه یا انجمن یا به هر عنوان دیگه ایی که به بیان عقاید شخصی خودشا ن می پردازد و کسی را وادار به تحمیل عقاید خود نمی کنیم و این است شعار ما همدیگر رو تحمل کیم نه سرکوب

آیا به نظر شما این مرگ بر گفتن ها چیزی را عوض می کند آیا جز دشمن تراشی به جای تعامل با دیگر کشورها فایده ایی دارد تحقق آرمانهای نظام (نه آرمانهای مردم ) به چه قیمتی باید در داخل و در مناسبات خارجی صورت گیرد؟

نمی خوام وارد مسائل ریز شوم چون وضعیت جامعه گواهی است برکارآمدی همین سیاستها؛ خیلی دوست دارم مباحث سیاسی روز ایران را در این وبلاگ بگنجانم در آینده حتما این کار را خواهم کرد شاید به این طریق بتوان خواسته مشروع و قانونی خودتان را به گوش حکومت و جهانیان برسانید

با تشکر آرامیس