Archive for اکتبر, 2007

داستان “عشق یا … ؟” به صورت PDF

اکتبر 14, 2007

با سلام خدمت دوستان خوبم و یاران گرامی وبلاگ آرامیس

9 قسمت از داستان ” عشق یا … ؟ ” رو در این وبلاگ قرار دادم و خیلی خوشحالم که این داستان مورد توجهتون قرار گرفته.

با توجه به استقبال دوستان از این داستان تصمیم گرفتم ادامه این داستان رو به صورت کامل و در قالب یک فایل PDF در اختیار بازدید کنندگان عزیزم قرار بدم.

اگر مایلید این داستان رو دریافت کنید لطفا ایمیل خودتونو در قسمت نظرات ( Comments ) همین پست قرار بدید و بگید که فایل PDF داستان عشق یا … ؟ ” رو می خواهید تا من در اولین فرصت این داستان رو به صورت کامل برای شما ایمیل کنم.

تشکر از همراهی و نقطه نظراتتون راجع به محتوای وبلاگ آرامیس

عشق یا … ؟ (قسمت 9 )

اکتبر 9, 2007

 

***** عـــــــشـــــــــق يـــــــــــا … ؟ *****

قسمــــت نهــم

 

 

روزهاي طلايي با هم بودن و براي هم نفس كشيدن !

 

آرمان روز به روز بيشتر شيفته نگار مي شد و خود را بيش از پيش وابستـه به او مي ديد .

 

تنهـا دو بـار و آن هم براي لحظـات محدودي همديگر را ديده بودند . ولي همين ديدارهاي كوتاه به او جان دوباره مي بخشيد .

ديگر برايش مهم نبود كه چگونه نگار او را مي شناخت . دلش هم نمي خواست بدنبال كشف اين موضوع باشد . چون مي ديد كـه هر بار صحبت از اين موضوع مي شود ، نگار نگران و مضطرب مي گردد .

يك روز به سالروز تولد آرمان مانده بود و نگار از اين موضوع اطلاع داشت آن شب نيز مانند شب هاي قبل زنگ تلفن به صدا در آمد .

- بفرمائيد

* سلام آرمان جان ، تولدت مبارك

- سلام عزيزم ، خيلي ممنون

* اين اولين سـالروز تولد تو بعد از آشنـايي مـاست . دوست دارم در اين روز كنار تو باشم . البتـه اگر اشكـالي نداشتـه بـاشد و وقت هم داشتـه باشي !

- خواهش مي كنم عزيزم ، من كه از خدا مي خواهم ترا ببينم .

* فردا بعد از ظهر ساعت 5 ، مقابل باجه تلفن . خوبه ؟

- هر چي شما دستور بدهيد !

* بيشتر از اين مزاحم وقتت نمي شوم . برو به درسهايت برس . خداحافظ

- به اميد ديدار …

 

شادي روز تولد آرمان بـا ديدن نگـار تكميل مي شد . بـاز هم دلهره داشت ولي اينبار بخاطر اين بود كـه مي ترسيد براي نگار دردسري بوجود آورد .

با اينحال قول داده بود و بايد مي رفت . سـاعت 5 بود كـه بـه محل قرار رسيد . نگار زودتر آمده بود و با ديدن آرمان با لبخندي از او استقبـال نمود . شاخه گل مريم در دست نگار خود نمايي مي كرد .

 

* سلام آرمان جان ، تولدت مبارك

- سلام عزيزم ، خيلي ممنون . خوب حالا بايد چكار كنيم ؟

* اگر وقت داشته باشي كمي باهم قدم مي زنيم .

- مي ترسم كسي تـو را بـا من ببيند . دلم نمي خـواهد مشكلي بـرايت پيش بيايد .

* همه بايد من را كنار تو ببينند . بايد عادت كنند چون از اين بـه بعد هميشـه اينگونـه خواهد بـود . البتـه اميدوارم الان كسي مـا را نبيند ، اينجوري خيلي بهتره .

 

هر دو شروع به قدم زدن كردند . اين اولين باري بود كه آرمان و نگار با هم راه مي رفتند . آرمان احساس مي كرد كـه خواب مي بيند . دلش مي خواست اين لحظات پايـان پذير نباشند . دوست داشت تا ابد در كنار نگارش قدم زند .

 

* امروز خيلي بزرگتر شدي ، اول كه آمدي قيافـه ات را نشناختم . حالا هم كه ديگه با من حرف نمي زني !

- من هنوز نفهميده ام كـه چـه زماني شوخي مي كني و چـه زمـاني جدي حرف ميزني . دلم مي خواهد بـا تمـام وجود در كنـار تو بودن را احسـاس كنم . در اين لحظه دلم مي خواهد در روياهايم باشم . بخاطر همين است كـه كمتر صحبت مي كنم .

 

* اميدوارم به اين زودي ها نخواهي كه با تمام وجود ازدست من فرار كني چون مطمئن هستم كه نمي تواني ! هميشـه دلم مي خواستـه وقتي مي گويي دوستت دارم ، در كنارت باشم بـه صورتت نگـاه كنم . مي گويند كـه چشمهـاي آدم نمي تـواند دروغ بگـويد . خوب حالا اگه جرات داري به من بگو كه دوستت دارم .

 

آرمان لحظـه اي مردد ماند . نمي دانست كـه چشمـانش چـه خواهند گفت ولي ميدانست كه قلبش چه چيزي را فرياد مي زند .

لحظه اي ايستاد و در چشمان نگار نگاه كرد و آنگاه گفت :

- نگار جان دوستت دارم .

 

سپس شروع بـه قدم زدن كرد . لحظاتي گذشتـه بود ولي نگار كلامي بر زبـان نمي راند . آرمان به آرامي نگاهي بـه صورت او كرد . چيزي ديد كـه قلبش را لرزاند . نگار به سرعت اشكهايش را پاك كرد و تبسمي نمود .

 

- نگار جـان مي دانم چيزي را كـه مي خواستي توي چشمهـاي من پيدا نكردي

* نه عزيزم اينطور نيست . تمام آرزوهايم را توي چشمانت ديدم و اين اشك خوشحالي را به چشمان من بخشيد . ديگر مطمئن شدم كه مي توانم ترا داشته باشم و به هيچ قيمتي ترا از دست نخواهم داد .

 

مدتي بود كـه بين آنهـا سكوت حكمفرمـا بود و هر كدام در افكـار خـويش غوطهور بودند .

 

* آرمـان جـان ديگـه داره ديـرم مي شـه ، بـايد زود بـرگـردم خـونـه .

- خيلي خوب عزيزم . بازم هر چي تو بگي !

* روز تولد كـه بدون هديـه مزه نداره . مي خواهم اولين هديـه تولدت را بدهم . ولي اينجا كه نمي شه ، برويم توي يك كوچه .

- قرار ما اين نبود . ديدن تو در چنين روزي بزرگترين هديـه اي است كـه تا بحال گرفته ام .

* خيلي خوب ، حالا برويم توي اين كوچـه ، زود باش كـه داره دير ميشـه .

 

چند قدمي داخل كوچـه شده بودند كـه نگـار ايستـاد و دست در كيفش كرد . دوجعبه كوچك تزئين شده را بيرون آورد .

اولي را باز كرد . در آن يك انگشتر نقره بصورت حلقه بود . آن را بيرون آورد و در دست چپ آرمان نمود . سپس نگاهي به آرمان كرد . در چشمانش خوشحالي موج مي زد .

 

* خوب ديگـه ، كلاه سرت رفت . هيچ كس حق ندارد اين حلقـه را از دستت در آورد ، تا خودم آن را با يك حلقه طلا عوض كنم ! قول مي دهي ؟

- آرمان تبسمي كرد و با بستن چشمانش جواب مثبت داد .

 

در داخل جعبـه دوم يك زنجير نقره بـا پلاكي بصورت حرف N بـود . نگـار آنرا نيز بيرون آورد و بدست آرمان داد .

* زحمت اين يكي را بايد بعدا خودت بكشي . ديـدي چطـور دل و دست وگـردن تـرا بستـم ! فكـرش را هـم نـمـي كـردي .

 

آرمان تنها به صورت او نگاه مي كرد . گويي هر لحظـه چيز جديدي در نگار كشف مي كرد كه او را اينگونه مبهوت كرده بود .

 

* اين هم يك نامه و يك عكس از خودم .

 

پاكت دربسته اي بود كه در دست نگار به چشم مي خورد.آنرا بـه دست آرمان داد و لبخندي زد .

* آرمان جان حالا چشم هايت را ببند تـا هديـه بعدي را بـه تو بدهم . زود باش !

 

آرمـان چشـمـانش را بست . نگـار بـه آرامي صـورت آرمـان را بـوسـيـد . آرمان چشمانش را باز كرد . صورت نگار را ديد كه از خجالت سرخ شده بود.

 

* فكر بد نكني ، ديگر هم از اين خبرها نيست ! حسابي ديرم شده ، بايد بروم . راستي اين شاخـه گل را براي تو آورده ام ، خداحافظ عزيزم .

 

با حالتي كـه نشان از شرم و حيا داشت دستي براي آرمان تكـان داد و بـا عجله دور شد . آرمان خود را خوشبخت ترين انسـان روي زمين مي پنداشت . او كسي را داشت كه مي توانست با عشق او زندگي كند .

اين يك ساعت با هم بودن برايش بـه سرعت گذشتـه بود . دلش نمي خواست بـه خـانـه برگردد . تصميم گرفت تـا خـانـه را پيـاده طي كند ، بـا اينكـه مي دانست نزديك به يك ساعت در راه خواهد بود .

دوست داشت قدم هايي كـه بـا نگـار برداشتـه بود تـا ابد تكرار يـابند !

ادامه دارد …

سوت نهم: فانتزی استمنا

اکتبر 4, 2007

سوت نهم: فانتزی استمنا

خاطرات دوستان

 

یکی از فانتزیهای من، وقتی که با خودم ور می رم و حال میکنم اینکه جلو چشم شوهرم بطور همزمان با چندین مرد غریبه سکس داشته باشم سکس دسته جمعی و بقولی سکس گروهی، که تو مرکز کلی دست و پا لب و لوچه و کیرو خایه باشم، که همه تحریکات جنسی قابل تصور را همزمان حس کنم که چندین مرد حشری با کیرهای راست شده و خایه های آویزان شده بجونم بیفتن و تا دلشون بخواد منو بکنن .

دیشب همچو شبی بود شبی بیاد فانتزی عزیزم بیفتم. محمود طبق معمول رفت که به دوستاش سر بزنه و بعد از کلی سیگار کشیدن و تو سر و کله هم زدن ساعتهای 2 – 3 شب بیاد خونه . زود رفتم تو رختخواب . تو تخت بزرگی لخت و عریون دراز کشیده ام یه نفر لای پاهام رفته و داره چوچوله و در بهشتی می لیسه دوتا مرد یکی سمت چپ و یکی سمت راستم دراز کشیده هر کدوم داره با زبونش یه طرف صورت وگوشم رو می بوسه و می لیسه و با دست دیگر دارن نوک پستونامو می چلونن تو هر یکی دستم یک کیر سفت و سخت گرفته ام و به این فکر می کنم که بزودی همه این کیرا منو اشغال می کنن .

محمود کنار تخت  رو یه صندلی نشسته از صحنه ای که می بینه کیف می کنه و داره با کیر شق شده اش ور میره بلند میشه و میاد جلو بر می گردم و رو دو زانو و  دو دستم قرار می گیرم و باسنم را به عقب هل می دهم طوری که بهشتی ام از پشت کاملا بیرون بزنه محمود کیرشو می زاره تو دهنم و دهنم و می گاد یکی کیر دراز و کلفتش را ته در بهشتی ام فرو میکنه یکی دیگه جلو صورتم داره جلق می زنه و یکی سرشو برده زیر شکمم داره چوچوله ام را می لیسه،

آه آه آه…… دارم از هوس می میرم نفسم می گیرد و یکهو محمود آبش را در حلقو مم می ریزد یکی تو کس ملتهبم و دو تای دیگه آبشون را تو صورتم .

باز هم بیچاره مردها

اکتبر 4, 2007

باز هم بیچاره مردها

 

دخترها و پسرها چگونه نیمرو درست می کنند؟

 

دخترها :

 

توی ماهیتابه روغن می ریزند

اجاق گاز زیر ماهیتابه رو روشن می کنند

تخم مرغها رو میشکنن و همراه نمک توی ماهیتابه می ریزن

چند دقیقه بعد نیمروی آماده رو نوش جان میکنن

 

پسرها :

 

توی کابینتهای بالایی آشپزخانه دنبال ماهیتابه می گردن

توی کابینتهای پایینی دنبال ماهیتابه می گردن و بالاخره پیدایش می کنن

ماهیتابه رو روی اجاق گاز می گذارن

توی ماهیتابه روغن می ریزن

توی یخچال دنبال تخم مرغ می گردن

یه دونه تخم مرغ پیدا می کنن

چند تا فحش میدن

دنبال کبریت می گردن

با فندک اجاق گاز رو روشن می کنن و بوی سرکه همراه دود آشپزخانه رو بر می داره

ماهیتابه رو می شورن (بگو چرا روغنش بوی ترشی می داد!)

ماهیتابه رو روی اجاق گاز می ذارن و توش روغن واقعی می ریزن

تخم مرغی که از روی کابینت سر خورده و کف آشپزخانه پهن شده رو با دستمال پاک می کنن

چند تا فحش می دن و لباس می پوشن

میرن سراغ بقالی سر کوچه و 20 تا تخم مرغ میخرن و بر می گردن

تلویزیون رو روشن میکنن و صداش رو بلند میکنن

روغن سوخته رو می ریزن توی سطل و دوباره روغن توی ماهیتابه می ریزن

تخم مرغها رو میشکنن و توی ماهیتابه می ریزن

دنبال نمکدون می گردن

نمکدون خالی رو پیدا می کنن

نمکدون رو پر از نمک میکنن

صدای گل رو از گزارشگر فوتبال میشنون و میدون جلوی تلویزیون

سریع بر می گردن توی آشپزخانه

تخم مرغهایی که با ذرات تفلون کنده شده توسط چنگال مخلوط شده رو توی سطل می ریزن

ماهیتابه را می ندازن توی سینک

دنبال ظرفهای مسی می گردن

قابلمه  مسی رو روی اجاق گاز میذارن و توش روغن تخم مرغ می ریزن

چند دقیقه به تخم مرغها زل می زنن

یاد نمک می افتند میرن نمکدون رو از کنار تلویزیون بر میدارن

چند ثانیه فوتبال تماشا میکنن

یاد غذا میفتن و میدون توی آشپزخانه

روی باقی مانده تخم مرغی که کف آشپزخانه پهن شده بود لیز می خورن

چند تا فحش میدن و بلند میشن

نمکدون شکسته رو توی سطل می ندازن

 قابلمه رو بر میدارن و بلافاصله ولش می کنن

چند تا فحش میدن و انگشتهاشون که سوخته رو زیر آب می گیرن

با یه پارچه  قابلمه رو بر میدارن

پارچه رو که توسط شعله آتیش گرفته زیر پاشون خاموش می کنن

بالاخـــــــره نیمروی آماده رو جلوی تلویزیون میخورن و چند تا فحش می دن

سوت هشتم: انــــتــــــــظـار

اکتبر 4, 2007

سوت هشتم: انــــتــــــــظـار

خاطرات دوستان

 

 با عجله خود را از ایستگاه قطار به خانه می رسانم این عادت همیشگی من است در انتظارم ؟ حتما سالهاست که انتظاری سنگین را با خود حمل می کنم نامه ایی با خبری خوش یا بد و غیر مترقبه ؟ یا خبری از حادثه و حوادثی که ته دلم می دانم روزی به سراغم خواهد آمد ؟ مرگ مادر ؟ تصادف برادر؟  یا عوض شدن حکومت ؟

هفته پیش  که از تنهایی کلافه شده بودم یک اگاهی آشنایی به روزنامه محلی دادم :

مردی 45 ساله اهل خاورمیانه خوش تیپ غیر مذهبی دارای کار و خانه علاقه من به آشنایی با زنی مهربان 45 – 30 ساله، در را که باز کردم فوری خم شده و بسته نامه ها را برداشتم پاکت خاکستری و با آدرس ارسالی روزنامه محلی توجه ام را جلب کرد بیاد آگهی خودم افتادم آنرا باز کردم دو جوابیه به آگهی ام برایم ارسال کرده بودند .

قرار و مدار  ودیدار با rose  که یکی از جواب دهندگان بود سه هفته طول کشید و دیشب همدیگر رو دیدم  ابتدا احترام و ادب فراوان و بعد پیکی به همراه موسیقی dvorak

لب گرفتن ها و مالیدنها کلی طول کشید می خواستم جلوتر بروم، مانعم شد از من خواست جلویش بایستم اطاعت کردم دست کرد و زیب شلوارم را باز کرد کیرم را بدست گرفت و با حوصله و دقت آنرا لیسید سر کیرم را، خایه هایم را، ته کیرم را، پیراهنش را در آورد سینه بند نداشت کیرم را به سینهاش نزدیک کرد سر کیرم را می مکید و با دست دیگرش ته آن را جلق می زد ابم که می امد سینه اش را نزدیکتر اورد اسپرمهایم سینه هایش را خیس کرده بود با دستش اب پاشیده روی سینه اش را بیشتر به سینه و پستانهایش مالید آهی عمیق کشید سیگاری آتش زد و ته مانده شراب را از لیوان سر کشید.

 

یوسف – ف

با بیماری سوزاک بیشتر آشنا شویم !

اکتبر 4, 2007

با بیماری سوزاک بیشتر آشنا شویم !

 

سوزاک یک بیماری مقاربتی است یعنی از طریق مقاربتهای جنسی به فرد سرایت می کند عامل بیماری هم یک باکتری است و نه ویروس، سوزاک فقط از طریق انسان به انسان سرایت می کند، فضای گرم و مرطوب پوسته های مخاطی بهترین و مناسبترین محل برای رشد باکتری عامل سوزاک است در غیر اینصورت ادامه حیات باکتری بسیار مشکل می شود، حتی روی یک پوست مرطوب بدن هم امکان رشد بسیار نا محتمل است چون در عرض چند دقیقه از بین می روند . به همین دلیل امکان سرایت باکتری سوزاک از طریق مثلا حوله، دست دادن و روبوسی کردن ممکن نیست و یا امکانش خیلی خیلی کم است.

اگر زنی دارای سوزاک باشد این امکان وجود دارد که در هنگام زایمان نوزاد او نیز به سوزاک مبتلا شود . (التهاب و آماس چشم نوزاد در روزهای اول یکی از این علائم می باشد که البته اگر تشخیص داده شود با قطره مخصوص چشم قابل معالجه است)

اگر فردی دارای سوزاک باشد و با فرد غیر آلوده مقاربت جنسی انجام دهد باکتری عامل سوزاک را به طرف خود منتقل می کند . باکتری سوزاک به قسمت های پایینی مجاری ادرار سرایت میکند اما خیلی بالاتر نمی رود . باکتریهای سوزاک موادی را تولید می کنند که باعث التهاب و تورم پوسته مخاطی مجاری ادرار شده و ترشحات زیادی تولید می کنند . در مردان و پسران باکتریها حتی تا پروستات می روند و باعث التهاب آن و همینطور بیضه ها می شوند .

در دختران و زنان باکتری سوزاک ممکن است تا رحم از طریق ان به لوله های رحم نیز سرایت کنند، اگر مسئله تا این مرحله برسد خطر نازائی زن آلوده را تهدید می کند .

توجه داشته باشیم که حتی پوسته های مخاطی حلق و دهان و همینطور داخل مقعد هم ممکن است در معرض سرایت باکتریهای سوزاک واقع شوند . انتقال سوزاک از فردی به فرد دیگر خیلی راحت و ساده می باشد به این دلیل که برای آلوده شدن یک فرد سالم تعداد بسیار کمی باکتری لازم است .

اگر سوزاک درمان شود به معنای این نیست که بدن شما دیگر مقاومت در برابر آن را یاد گرفته بلکه ممکن است که فردی در اثر بی احتیاطی چندین و چند بار سوزاک بگیرد .

 

علائم بیماری:

1- بعد از سرایت باکتری عامل سوزاک، حدود 2-6 روز طول می کشد تا علائم بیماری ظاهر شوند.

2- احساس حالت ناخوشی و تب خفیف .

3- التهاب و سوزش در مجاری ادرار و بعد سوزش هنگام ادرار، مشکل ادرار یعنی تکه تکه شدن جریان  خروج ادرار و احساس همزان درد و سوزش .

4- خروج ترشحات و مواد اضافی از آلت تناسلی که در ابتدا شفاف و کم می باشد ولی بعدا زیاد و حتی زردرنگ .

گفته می شود که حدود پنج درصد از مردان علائم خیلی کمی از سوزاک از خود نشان می دهند ، در زنان نیز علائم بیماری سوزاک ناچیز است اما در تعدادی از زنان به هر حال عوارضی دید می شود که شبیه به علائم سوزاک در مردان است .

معالجه سوزاک کار بسیار آسانی است و بعد از آزمایش و مشخص شدن ابتلا بیمار به سوزاک پنسیلین تجویز می شود. اما به شرطی که فرد آلوده سریع به پزشک مراجعه کند چون عدم مراجعه به دکتر می تواند عواقب بسیار جدی و خطرناکی برای فرد داشته باشد.

تفاوت یک نفر صیغه یا یک نفر جنده

اکتبر 4, 2007

تفاوت یک نفر صیغه یا یک نفر جنده

 

خیلی از مردم فکر می کنن که یک دختر و پسر زمانیکه به یکدیگر محرم باشند می توانند با هم رابطه جنسی برقرار کنند البته برای این افرادافسوس می خورم زیرا با کمی تفکر دقیق و منطقی می توان ثابت کرد که اشتباه فکر می کنند .

آنهایی که یک دختر بی گناه را به لفظ مزخرف (جنده) بر چسب می زنند بدانند که این (جنده) در قبال یک پولی و در مدت زمان معین خود را در اختیار یک پسر قرار می دهد .

آنهایی که یک دختر را (مثلا صیغه) می کنند بدانند که آنها هم یک دختر را در طول یک زمان مشخص و مبلغ معینی به اختیار خود در می آورند ولی یه اصل مهم را فراموش می کنند :

1-  (جنده) از روی رضایت با مردی هم آغوش می شود ولی (صیغه) ممکن است از روی اجبار پدر و مادر به اینکار دست بزند (خیلی از ازدواجها از روی زور والدین صورت می گیرد)

2- (جنده) با لغات فارسی تمایل خود را برای نزدیکی جنسی بیان می کند ولی (صیغه) با یکسری لغات عربی و نا مفهوم این کار را می کند .

3- مهمترین مسئله این است که در (صیغه) باید یک آخوند رو بینند و به او مبلغی بدهند تا اون پسر و دختر را مثلا با هم محرم کند که این خود جیب آنها را بیش از پیش پر می کند .

نوشته : سیاوش – ر ( از دوستان خوب وبلاگ )

 

توضیح : شما می توانید نظری متفاوت داشته باشید لطفا نظراتتان را با ما به اشتراک بگذارید!

آرامیس

سوت هفتم: مرد ایرانی

اکتبر 4, 2007

سوت هفتم: مرد ایرانی

خاطرات دوستان

 

دوستم رضا می دونست که من از مردان ایرانی کمی مسن خوشم می آید . روزی زنگ زد و گفت تصادفی در یک جشن ایرانی تو برلین با یک آقای ایرانی آشنا شده و اضافه کرد که تو براش جون میدی چون میدونه من از چه تیپهایی خوشم می آید.

خود رضا 35 ساله است و از همسن و سالهای خودش خوشش می آید.

کنجکاو شدم و خواستم که این آقای ایرانی را ببینم اما چطوری؟ خدا میدونه تا اینکه رضا گفت که این آقا اهل شعر و شاعری است و می تونه به او بگه که یک دوست اهل مطالعه داره (یعنی که من باشم). شاید یارو علاقه به آشنایی داشته باشه . اینطور هم شد و ما یک قرار ملاقات در خانه من گذاشتیم .

این آقا حدودا 56 ساله قبلا حدود سه سال در آلمان با زن و بچه زندگی میکرده اما از زنش جدا میشه و به ایران برمیگرده و حالا دوباره سری به اینجا زده .

روز تعطیلی من است و خودم را آماده می کنم که او (اسمش را محمد علی میگذارم) را در خانه ببینم هم کنجکاو هستم هم حشری . زنگ در به صدا در آمد یکهو دلم می ریزد و با عجله در را باز می کنم.

رضا درست گفته بود  محمد علی حرف نداشت. موهای جو گندمی صورتی با رنگ روشن بینی خوش ترکیب ، سبیلی سیاه و کلفت و لبخندی بسیار مهربان آمیز.

بعد از وارد شدن و چاق سلامتی کردن یکهو می گوید: تو که درست هم تیپ من هستی اما پسرجان بگو ببینم من هم تیپ شما هستم

از این همه صراحت کلام و شاید هم تا حدودی پرویی ماتم می برد هر چند که ته دلم از گفتنش خوشم آمده !

با خنده می گویم : شنیدم از شعر خوشتان می آید . می گوید فرصت برای شعر زیاد است ولی برای کنار یار نشستن کم و اگر دست دهد باید آنرا گرامی داشت .

از آشپزخانه با سینی چای بر می گردم دارد به تابلوهای خانه ام نظر می اندازد . همچین که بر می گردد دزدکی به به گیر بوکس اش (زیپ شلوارش) نگاهی می اندازم می بینم اونجا حسابی ورم کرده می نشینیم و با هم چای میخوریم و از اینور آنور حرف می زنیم . شاشم میگیرد و به دستشویی می روم وقتی بر میگردم دستش را بسویم باز می کند و می خواهد که نزدیکش بروم . نزدیکش می شوم دستش را پشت کمرم می کشد و با دست دیگرش کیر شق شده ام را در شلوار نوازش می کند . هم کمی خجالت می کشم  و هم از رفتارش خوشم آمده. میبینم  که او هم حسابی حشری شده و برای دیدن کیرش لحظه شماری میکنم، کمربندم را باز می کند و شلوارم را پایین می کشد و بعد شرتم را هم . کیرم را در دهانش فرو می کند، بعد زیپ خودش را هم باز میکند و کیر دراز و کلفتش را بیرون می اندازد دستش را بسمت کیرم می برد و با دست خودش یواش با کون من بازی میکند خم میشوم و لبی حسابی از او میگیرم می گوید اتاق خواب کجاست؟ با هم آنجا می رویم مرا روی کمر خواباند و حسابی کیرم را مکید بعد پشتم را لیسید تا به کونم رسید که حسابی لذت بردم بعد روی کمر خوابیدم روی سینه ام نشست و گفت حالا کیر ایرونی بخور. آه که نمی تونستم همه کیرش را در دهانم داشته باشم چون هم خیلی کلفت بود و هم دراز . بعد جا عوض کردیم و من روی سینه اش نشستم . انگشتش را در کونم فرو برد و هی کیرم را می مکید از من خواست که موقع آمدن آبم را روی سینه پشم الویش بریزم . و بعد از مدت کوتاهی جیغ بلندی از هوس کشیدم و سینه اش را پوشیده از آب کیرم کردم . حسابی کیف میکرد. بعد مرا روی شکم خواباند کیر بزرگش را یواش یواش در کونم فرو برد دست راستش را زیر شکمم کرد و کیرم را در دستش گرفت و هی مرا می گایید، کیرم دوباره در دستش شق شد و چند لحظه بعد همزمان اون کون مرا آبیاری کرد و من دست راستش را.

سخن یک مبارز با من و شما

اکتبر 4, 2007

سخن یک مبارز با من و شما

 

مطمئن هستم پایه اعتقادی این وبلاگ بر این است که کشور ما نیز باید مثل دیگر کشورها آزادی جنسی داشته باشد البته چاپ داستانهای سکسی به تنهایی ما را به مقصود نمی رساند بدون شناخت کافی درباره جنسیت س-ک-س و نیاز  متفاوت انسانها در س-ک-س ما نخواهیم توانست ذهنیت دمکراتیکی درباره مسائل جنسی داشته باشیم و در نتیجه از درک نیاز خود و دیگران ناتوان خواهیم بود ما باید به سمتی حرکتی کنیم که هر کس برای خودش بتواند آزادانه تصمیم بگیرد نه اینکه بر میل و خواسته و سلیقه اطرافیان خود زندگی کند .

اگر ما بخواهیم که دختر و پسرها دست در دست هم آزادانه در خیابان راه بروند خوب باید با کسانی که با اینکار مخالفت می کنند با دلیل و منطق درافتیم و  بگویم که کارشان غلط است بگوییم که این حق جوانان است و از جوانان بخواهیم با محدود کنندگان آزادیشان مقابله کنند خیلی ها میپرسند چه طوری؟

به نظر من یکی از راهها نافرمانی مدنی اینه که هر چی اونها خواستند شما را محدودتر کنند و از شما بخواهند لباسهای بلند بپوشید موههای خود را فلان مدل کوتاه نکنید شما بر عکس عمل کنید و مهمترین عامل آگاهی است. سعی کنید به دوستان، خانواده و اطرافیانتان آگاهی بدهید بحث کنید تا به نتیجه برسید شایدم نظرات دوستانتان درست بود فقط شما منطقی و عقلانی نظری را بپذیرید و قبول کنید .

اکنون حکومت فعلی جوانان را در خیابان به جرم پوشیدن فلان لباس و داشتن فلان مدل مو دستگیر می کنند، شلاق می زنند، زنان ما را به دلیل حقِ داشتن نیاز به سکس سنگسار می کنند، توی اماکن و اتوبوس ها دختر و پسرها را از هم جدا می کنند، به جشنها و مهمانیهای مردم هجوم می برند، توی مدارس و رادیو و تلویزیون اطلاعاتی غلط درباره سکس ترویج میکنند و بار گناه بر دوش مردم می گذارند .

آیا باید در قبال این همه اعمال سرکوب گرانه سکوت کرد ؟

نویسنده :کیانوش – ر

 

آیا خوانندگان می توانند در مورد پرسش این دوستمان پاسخگو باشند ؟

فرهنگ آرامیسی

اکتبر 4, 2007

فرهنگ آرامیسی

 

خیلی ها می گویند آرامیس به چه جور آدمهایی معتقد است. یک آدم آرامیسی دارای چه خصوصیاتی است؟ در زیر به این سوال پاسخ داده شده است:

 

هر کسی چه مذکر و چه مونث در هر سن و شرایطی و موقعیتی و با هر اعتقاد و دین ومذهب و با هر گرایش جنسی می تواند یک شخص آرامیسی باشه .

 

1- یک آرامیسی از نیاز تمایلات جنسی و علایق خود در این رابطه آگاهی نسبتا کافی دارد یا تلاش می کند که این آگاهی را بدست آورد .

2- یک آرامیسی تمایل جنسی خود را (هر چه که باشد) می پذیرد و به قضاوت دیگران درباره نیاز و تمایل خودش اهمیت نمی دهد .

3- یک آرامیسی در رابطه جنسی خود زورگویی مخ زنی تجاوز دروغ و حیله بکار نمی برد .

4- یک آرامیسی ضمن پذیرش نیازهای جنسی خود، اما آنرا برتر از نیاز دیگران نمی داند بلکه معتقد است که نیاز هر کسی یک طور است به اختلاف سلیقه و تمایلات جنسی متفاوت احترام می گذارد و از حق دگرگونه بودن افراد دفاع می کند .

5- یک آرامیسی قبل از اینکه محکوم کند سعی بر درک کردن دارد .

6- یک آرامیسی ممکن است عاشقِ کشته و مرده باشد یا به عشق اعتقادی نداشته باشد .

7- یک آرامیسی مذکر، دختر و زن را یک “کس” نمی داند بلکه زن را انسانی همسطح خود می داند .

8- یک آرامیسی مونث هم، جنس مذکر را تنها یک “کیر” نمی داند .

9- یک آرامیسی از زورگویی و تحمیل عقاید دیگران در روابط جنسی خود جلوگیری می کند، از استقلال فردیت خود دفاع و خود آگاهانه انتخاب می کند .

10- یک آرامیسی به باکره بودن دختر در شب اول عروسی اعتقادی ندارد و سعی می کند در این  رابطه بحث راه بیندازد .

11- یک آرامیسی از اشاعه بیماریهای مقاربتی می پرهیزد .

12- یک آرامیسی مذکر نمی رود با یک دختر برای کس کردن دوست بشود و برای ازدواج او را ول کند و بدنبال یک دختره باکره بگردد .

13- یک آرامیسی همانقدر که در روابط جنسی خود آزادی حق انتخاب و عدم دخالت دیگران را طلب می کند همین را برای دیگران از جمله خواهر و برادر خود به رسمیت می شناسد و از دخالت در زندگی دیگران و یا قضاوت درباره دیگران می پرهیزد و آن را یک کار زشت و غیر اخلاقی می داند .

14- یک آرامیسی دختر خانواده را (خواهر خود) غیرت خود حساب نمی کند بلکه خواهر خود را یک انسان هم سطح خود می داند که مثل خودش از تمام حقوق باید برخوردار باشد و اگر کسی به او بگوید که ناموس تو رفته دوست پسر گرفته جواب دهد به تو چه و سعی در توضیح نظرات خود داشته باشد .

15- یک دختر آرامیسی به پسرهایی که افکار عقب مانده در رابطه با پرده بکارت و امثال اینها دارند محل نمی گذارد می گوید اول افکار خود را عوض کن بعدا دوست می شویم .

16- یک آرامیسی متاهل و فرزند دار ضمن درک نیازهای خود دانسته های خود درباره مسائل جنسی را با فرزندان خود (به نسبت سن و سال آنها) در میان می گذارد و آنها را تشویق به آزاد بودن و آزاد زیستن می کند .

17- یک آرامیسی نمی رود خودش خاطرات سکسی بخواند اما خواندن آنرا برای دیگر افراد خانواده ممنوع کند .

18- یک دختر آرامیسی خود را یک وسیله برای ارضا نیاز جنسی مرد حساب نمی کند؛ مرد آرامیسی هم چنین افکاری ندارد .

19- یک آرامیسی در روابط با دیگران احساس مسولیت می کند، هم مسئولیت برای خودش و هم مسولیت در برابر شریک جنسی خودش .

20- یک آرامیسی بر این اعتقاد است که ما باید اجتماعی داشته باشیم که در آن دختر و پسر آزادانه با هم رفت و آمد داشته باشند و هیچ کس دیگری نه دولت و نه خانواده ها و یا اطرافیان نباید در زندگی خصوصی افراد دخالت کنند .

21- یک آرامیسی نمی گوید ولش کن این مردم و اجتماع ما آدم بشو نیستن بلکه دست بکار می شود و آگاهی جنسی خودش را با دیگران قسمت می کند .

پرسش و پاسخ ( سری چهارم)

اکتبر 4, 2007

پرسش و پاسخ ( سری چهارم)

 

سوال 26- می خواستم بپرسم کسانی که از راه کون س-ک-س می کنن مگه آلت آنها با مدفوع دختر کثیف نمیشه ؟

جواب: بله این امکان هست اما اگر طرف به س-ک-س از راه مقعد وارد باشد اینرا باید بداند که به دستشویی رفتن و سعی در تخلیه روده و دفع مدفوع و بعد شستن درست حسابی (حتی در دهانه داخلی مقعد) امکان تماس با مدفدع را بسیار کاهش می دهد استفاده از کاندوم هم خیلی کمک میکند.

 

سوال 27- آیا ریختن آب منی در طرف مقابل اگر هر دو طرف سالم باشند مشکلی ایجاد می کند ؟

جواب: اگر منظور شما از سالم بودن یعنی حامل ویروس ایدز نبودن است خوب جواب منفی است یعنی خطری ندارد قبلا هم گفته ایم که فرد به هنگامی به ویروس ایدز آلوده می شود که با فرد دیگری که حامل این ویروس باشد بدون رعایت و استفاده از کاپوت س-ک- س داشته باشد ایدز خود به خود از س-ک-س ناشی نمی شود، اما ایدز یکی از بیماریهای مقاربتی است . همچنین یرقان ، سوزاک، سفلیس و … . مسئله آبستن شدن (س-ک-س از جلو ) هم یادتان نرود .

 

سوال 28- اگر بوسه عمیق و همچنین کیر مکیدن و کس لیسیدن باعث انتقال ویروس اچ ای وی می شود خوب اگر برای عمل دخول از کاندوم استفاده کنیم چه فرقی میکنه ؟

جواب: خیلی فرق می کند با گذاشتن کاندوم روی کیر از تماس مستقیم جلوگیری کرده اید لازم است بگوئیم که واژن زن دارای سطح مخاطی وسیعی است که شانس انتقال ویروس ایدز را بیشتر از س-ک-س دهانی می کند .

 

سوال 29- من یکبار یبوست داشتم و در دستشویی وقتی به خودم فشار می آوردم کمی خون از کس ام خارج شد ایا ممکنه من دیگه باکره نباشم ؟

جواب: فشاری که هنگام یبوست به خود وارد کرده اید نمی تواند باعث پارگی پرده بکارت شود، خون خارج شده از شما ممکن است در اثر پارگی عروق کوچک و ناشی از فشار باشد .

 

سوال 30- زنی هستم که در زیر بغل و اطراف آلت تناسلی ام موهای زیادی دارم هرچه قدر هم آنها را میتراشم باز معلوم است، زیبا و جذاب هستم و راحت دوست پسر پیدا می کنم اما به محض اینکه دوستی ما به س-ک-س می رسد ازشان جدا میشم چون از این می ترسم که نکند از موهای من (حتی تراشیده شده) خوششان نیاید ؟

جواب: میزان و تراکم موهای بدن افراد مختلف است که علل هورمونی دارد شما با مراجعه به پزشک متخصص پوست می توانید از شر موهای زائد راحت شوید . این را هم بگویم که باید اعتماد به نفس خود را بیشتر کنید چون هستند پسران و مردانی که از زنهای با مو خوششان می آید .

مکان و لوازم س-ک-س

اکتبر 4, 2007

کجا سکس داشته باشیم ؟

 

این یکی خیلی مهمه جایی که برای 24 ساعت کسی نتونه مزاحم شما بشه ماشینهای این دورو زمونه هم آنقدر بزرگ و راحت نیستن پس یه تخت دو نفره را انتخاب کنید (خیلی از جوانها مشکل جا  دارند این را می دانیم) اگر رمانتیک هستید پیشنهاد می کنم قبل اش یک دوش با هم بگیرید و اصلا خجالت نکشید اینجوری کمی با بدن همدیگه آشنا میشید و کمی درباره  عشق و سکس و آینده صحبت می کنید .

 

موقع سکس چه چیزهایی لازمه ؟

 

هر چیزی که لازمه رو پیشاپیش دم دست داشته باشید تا در طول سکس یا بعد از آن مجبور نشوید برای اوردن دستمال دولا دولا در اتاق و … اینور اینور بروید . چیزهایی که مهم میشه کاندوم، دستمال و سطل زباله یا کمی فرعی تر هم چیزهایی مثل حوله، کت حوله ای، بالشت مورد علاقه شما، حتی  عروسک، یه کم خوراکی خوشمزه و …

سوت ششم: میخ اسلام در سرزمین کفر

اکتبر 4, 2007

سوت ششم: میخ اسلام در سرزمین کفر

خاطرات دوستان

دو سال پیش برای دو هفته مرخصی به ایتالیا رفتم روزها را به گشت و گذار و دیدن جاهای تاریخی و زیباییهای شهر روم می گذراندم و شبها تا ساعتهای 10 – 11 در کافه و یا رستورانی تا بعد دو ساعت در رختخواب را صرف خواندن کتابی و یا تاریخچه محلی که قرار بود فردا ببینم صرف کنم.

مشکلی که یک توریست ممکن است در ایتالیا داشته باشد اینکه خیلی از مردم انگلیسی حرف نمی زنند و اگر تو این وسط کسی را گیر بیاوری که انگلیسی بلد باشد خود نعمتی است.

بعد از چند شب و روز تصمیم گرفتم به یکی از بارهای گی های ایتالیا بروم با هزار زحمت جایی را پیدا کردم و وارد شدم آه نمی دانید چه مردان زیبا و خوش تیپی بدبختی اینکه کمتر کسی انگلیسی می دانست.

تا اینکه متوجه شدم مردی به فاصله 10 – 12 قدمی دارد به من نگاه می کند خوش تیپ بود و حدودا 45 ساله به هر حال بعد از مدتی نزدیکتر امد و شروع به صحبت کردیم دیدم یارو آمریکایی است و او هم اینجا توریست است وقتی به او گفتم که من ایرانی هستم و در آمریکا زندگی می کنم خیلی خوشحال شد و گفت که از گی های خاورمیانه خیلی خوشش می آید اما هیچ وقت با مردی از خاورمیانه سکس نداشته . گفت سابقا کشیش کاتولیک بوده و بخاطر همجنس گرایی اش کلیسا را ترک کرده و حالا با یک سازمان کمک به بیماران ایدز کار می کند . همینطور که حرف می زد چشمهایم لای پاهایش لغزیدند و یارو سریع متوجه شد چرا که دیدم خیلی یواش و با احتیاط با دستش کیرش را می خاراند در عین حال که با چشمانی پر هوس نگاهم می کرد کمی خجالت کشیدم ولی در عین حال حسابی هوسی شده بودم سرتان را درد نیاورم شب با هم به هتل رفتیم و بعد از نوشیدن شرابی به هم به رختخواب رفتیم هیچ وقت تو عمرم اینهمه از لب گرفتن لذت نبرده ام که با این مرد زیبای امریکایی ، و او هم همین اعتراف را کرد.

زبانش در دهانم بود کیر بزرگش در دستم و کونم جولانگاه دست دیگرش بود.

بعد از مدتی مرا روی کمر خواباند پاهایم را روی شانه هایش انداخت و کیرش (با کاپوت) را در کونم گذاشت گفت من مسیحی هیچ وقت یک مسلمان را نکرده ام همین نطور که کونم در برابرش باز بود گفتم تا می تونی میخ خود را در سرزمین اسلام فرو کن و فرو کرد کیر کلفت و بزرگش را و چه فرو کردنی و دردی همراه با لذتی توصیف نشدنی بجانم ریخت.

پرسش و پاسخ ( سری سوم)

اکتبر 4, 2007

پرسش و پاسخ ( سری سوم)

 

 

سوال 18- اگر پسری آب منی اش را در من بریزد تا چند روز بعد میشه با قرص از حاملگی جلوگیری کرد؟

جواب: قرص ضد حاملگی دو جور هستند . اول قرصهای پیشگیری که باید با برنامه ای مرتب مصرف کنید تا حامله نشوید نوع دوم قرصهای هستند که به قرصهای صبح روز بعد معروفند این قرصها زمانی درایران تجویز می شوند که مثلا به کسی تجاوز غیر مجاز صورت گرفته باشد (متاسفانه در ایران به تجاوز مجاز کسی کاری ندارد) در پزشکی قانونی این قرصها تجویز می شوند و یا پزشک زنان به زنانی که قصد بچه دار شدن را ندارند اما پب قبل دچار خطای تکنیکی شده اند تجویز می کند استفاده از این قرصها راحت تر و کم دردسر تر از سقط جنین است و می توان از صبح روز بعد تا یک هفته بعد هم از آن استفاده کرد .

 

سوال 19- پسری هستم 20 ساله از 13 – 14سالگی هم فهمیدم که همجنس گرا هستم اما نمی دانم این احساسم را چطور به پسرانی که ازشان خوشم می آید مطرح کنم ؟ شما می گویید من چکار کنم ؟ ایا باید به روانشناس مراجعه کنم؟

جواب: همجنس گرایی بیماری (چه روانی و چه غیر روانی ) نیست که شما بخواهید آنرا معالجه کنید برای نشان دادن احساس خود باید به کسانی رو بیاورید که مثل شما گرایش به همجنس خود دارند ایجاد گروهها و کلوبهای مخصوص هم جنس گرایان یک راه مطمئن دوست یابی است .

 

سوال 20- به چه دلیل پسرها ختنه میشوند؟ ایا این یک رسم مسلمانی است یا در دیگر کشورها هم همینطور است ؟ در کتابی هم خواندم که دختران هم گاهی ختنه می شوند آیا این درست است ؟

جواب: ختنه پسران تا آنجا که ما می دانیم از روزگار شکل گیری دین یهود رسم شد و به اسلام رسید حالا هم تمام یهودیان و در تمام کشورهای اسلامی اینکار را می کنند البته پیروان ادیان دیگر هم گاهی بنا به مسائل پزشکی این کار را می کنند .

 

سوال 21- علائم عفونت واژن چی هست ؟

جواب: در کل یکی از علائم عفونت تب است که متاسفانه بعنوان یک سرماخوردگی ساده تلقی می شود همچنین ترشحات زائد و غیر معمول را هم باید اضافه کرد مسئله عفونت را شما تشخیص نمی دهید بلکه باید به محض اینکه متوجه نا معمول بودن حالت خود شدید به پزشک مراجعه کنید چرا که تشخیص بیماری کار پزشک است .

 

سوال 22- یکبار ساعت 10 شب که داشتم به  خانه می رفتم سه نفر به زور مرا در ماشین انداختند و بعد به من تجاوز کردند آیا این درست است که ما در کشور امنیت نداشته باشیم ؟

جواب: امنیت حق همه ماهاست تجاوز یک عمل زشت ، غیر اخلاقی  و نکوهیده می باشد و تجاوز کاران باید محاکمه شوند در ضمن اون افرادی که اینکار را می کنند اگر از اثر نیاز آنها به س-ک-س می باشد باید مکانی برای آنها فراهم شود که بتونند نیازهای جنسی خودشان را برطرف کنند که دست به این اقدامات وحشیگرانه نزنند همیشه می گویند پیشگیری بهتر از درمان است ولی متاسفانه حکومت ما به دلیل ایدو لوژی هایی که برای خودش متصور است توجه ایی به این مسائل ندارد خیلی متاسفم ….

 

سوال 23- اگر کسی پرده بکارت دختری را پاره کند چکارش می کنند؟ و اصولا پرده بکارت چطور پاره می شود؟

جواب: اگر دختر و پسری با رضایت طرفین س-ک-س داشته باشند و در حین عمل پرده دختر پاره شود قاعدتا این امر به هیچ کس مربوط نمی شود اما تو فرهنگ ما اگر خانواده یا کس دیگر بفهمد خیلی الم شنگه در می آورند که هیچ پایه منطقی ندارد . پرده بکارت ممکن است با ورود آلت تناسلی یا کیر مصنوعی، انگشت و یا هر چیز دیگر در واژن دختر پاره شود .

 

سوال 24- آن مایع لزجی که قبل از انزال خارج می شود من ندارم ایا در نزدیکی جنسی من در اینده مشکل ایجاد می شود ؟

جواب: مقدار مایع لزج قبل از انزال از نظر حجم در افراد متفاوت است این مایع در بعضی ها می تواند آنقدر کم باشد که شما متوجه نشوید ولی مشکلی نیست .

 

سوال 25- در هنگام ساک زدن وقتی آب دختر یا پسر می اید چکار می کنن ؟ می خورن ؟ حالشون بد نمیشه ؟ از بوش بدشان نمی یاد ؟ البته تو فیلمهای خارجی خیلی چیزا دیدم اما من ایرونی شو نمی دونم ؟

جواب: س-ک-س و حالات آن ایرانی و خارجی ندارد ایرانی ها هم همان کاری را می کنند که خارجی ها انجام می دهند (جنبه های تجارتی و … فیلمهای س-ک-سی به کنار ) این را هم بگوئیم که ما در کل ذهنیت مثبتی نسبت به س-ک-س نداریم (که باید عوض شود) آب منی و ترشحات زن هم بد بو نیستند سلیقه ها هم متفاوت است .

عشق یا … ؟ (قسمت 8 )

اکتبر 4, 2007

 

***** عـــــــشـــــــــق يـــــــــــا … ؟ *****

قسمــــت هشـتم

 

 

آسمـون ابـريه امـا ديگه بـارون نمي يـاد

صـداي گـريه بـارون تـوي نـاودون نمي ياد

 

اون كه من دوستش دارم از خونه بيرون نمي ياد

واسـه ايـن دل تنـها ديـگه مهمون نمي ياد

 

براي اولين بار آسمان چشمان آرمان بخاطر نگار شروع بـه بـاريدن ميكند! بـا خـود مي انديشد شـايد اين ترانـه هم در چنين شبي و در چنين حـالتي سروده شده است ! گويي در اين تاريكي شب ، سوختـه دلي چون خود يافتـه است . بارهـا اين ترانـه را گوش كرده بود ولي هيچگـاه تـا اين اندازه خـود را بـه يك يك كلماتش نزديك نمي ديد .

صداي تلفن خلوت تنهائيش را مي شكند . جرات برداشتن گوشي تلفن را ندارد اگر نگار نباشد…

چاره اي نيست ، بايد تلفن را بردارد . گوشي تلفن را محكم در دست گرفت و با حركتي سريع آنرا برداشت .

- بفرمائيد

كسي صحبت نمي كرد . تنها صداي آهنگ نوار به گوش مي رسيد .

- بفرمائيد

و باز هم سكوت . دلش مي خواست دهن باز كند و تا آنجا كـه مي تواند بـه اين مزاحم تلفني بد وبيراه بگويد . ولي حوصلـه اين كـار را هم نداشت . با عصبانيت گوشي تلفن را گذاشت و بر روي تخت دراز كشيد .

 

ناگهان چيزي بخاطرش رسيد كه آه از نهاد او برآورد. آهنگي كه او از پشت گوشي تلفن شنيده بود از خواننده مورد علاقـه او و نگارش يعني گوگوش بود بايد حدس مي زد ، ولي كار از كار گذشته بود .

 

شايد چيزي را كه بيش از 24 ساعت منتظرش بود بـه اين سادگي از دست داده بود و اين موضوع او را عصباني مي نمود .

مرتب با خود مي گفت : اگر بار ديگر زنگ نزند تا صبح ديوانه مي شوم .

 

بعد از نيم ساعت باز زنگ تلفن به صدا در آمد . آرمان باشتاب گوشي تلفن را بر مي دارد.

- بفرماييد

باز هم سكوت و بازهم صداي نوار .

- نگار جان مي دانم تو هستي . چرا صحبت نمي كني ؟

 

صـدايي نمي شنـود ولي دلش گـواهي مي دهـد كـه او كسي جـز نگـار نيست .

- نگار جـان بخدا مي دانم كـه تو هستي ، صداي نفسهـايت را مي شنـاسم !

بغض گلويش را مي گيرد .

- نگار جان …

* سلام آرمان من ، زندگي من ، تمام آرزوي من !

 

آرمان تنها اين كلمات را نمي شنيد ، بلكـه آنهـا را بـا ذره ذره وجودش جذب مي كرد . از صـداي نگـار مشخص بـود كـه هـواي چشـمـان او نـيـز بـارانـي اسـت !

 

- بگـو ببـينـم بـايـد چـيكـار كنـم تـا عـزيـزم بـا مـن آشتي كـنـه ؟

آرمان ديگر نمي توانست جلوي گريـه اش را بگيرد . دلش هم نمي خواست پيش او رسـوا شـود . بخـاطـر همين دستش را بـر روي بلندگـوي گـوشي گذاشت .

- مي دانم از دست من ناراحت هستي ، معذرت مي خواهم . ولي بـايد بـا من حرف بزني . اگر لازم بـاشد تـا صبح گـوشي را در دستم مي گيـرم و منتظـر ميمانم .

آرمان مي ديد كـه چاره اي ندارد و بايستي صحبت كند . مدتي مكث نمود تا صدايش را صاف كند .

 

- سلام عزيزم ، آخـه انصافـه كـه منو اين همـه مدت توي خمـاري بگذاري ؟

* حق با توست . تو منو دوست داري و مي داني كـه من هم دوستت دارم . با اينحال نتوانستي 24 ساعت جدايي را طاقت بياوري . ولي من يكسال تمام تو را مي پرستيدم با اينكه حتي نمي دانستم كـه مرا خواهي پذيرفت يا نـه !

 

حـالا زجـري كـه من در اين مدت كشيده ام را مي تـواني تجسم كني . مطمئن هستم كه الان اگر به تو بگويم دوستت دارم مي داني كه با تمام وجودم اين حرف را مي زنم . البته دليل من از زنگ نزدن اين نبود كه شما به حرف من برسي ، بلكه دلم مي خواست فرصت كافي براي فكر كردن داشته باشي . دلم مي خـواهد كـه اگر مرا پذيرفتي بـا ديد بـاز و فكر كـافي بپذيري.

 

* خـوب حـالا بگـو بـبـيـنـم جـواب آزمـايـش مـثـبـت اسـت يـا مـنفـي ؟

 

آرمـان بـا شنيدن اين حرف هـا حق را بـه او ميداد . بـا خنده او تمـام سختي هاي اين 24 ساعت را از ياد برد .

بيش از پيش او را دوست داشت و مي ديد كـه نگـار ارزش اين همـه سختي را دارد .

 

- تـرا مي خـواهـم بـراي زنـدگـي ، تـرا مـي خـواهـم تـا هـمـيشـه …

* اميدوارم حرف هـاي امشب را فرامـوش نكنيم . از امشب كـار من سخت تر ميشود . هم بايد بخاطر تو نفس بكشم و هم بخاطر خودم !

 

و باز هم خنده اي جان بخش نثار آرمان مي كند .

 

- تازه يك مشكل ديگه هم داري كـه نمي دوني . از حالا تا هزار سال ديگـه بـايد منـو تحمل كني . آخـه آدم بـا داشتن تـو هـرگـز پيـر نمي شـه !

* آفرين به تو ،زبون پيدا كردي ! بدان كـه من اين خوشبختي را بـه جان مي خرم . خوب عــزيزم بيشتر از اين مزاحمت نمي شوم . ولي مطمئن بـاش ديگـه دست از سرت بر نمي دارم .

فعلا خداحافظ

 

- نگار جـان فقط يك چيز مونده . خواهش مي كنم كـه ديگـه منو تو خمـاري نگذار . مطمئن نيستم كـه بـار ديگر تـاب بيـاورم . بـه من قول مي دي ؟

* قول مي دهم عزيزم ، قول مي دهم .

- خداحافظ عزيزم !

* خدا حافظ …

 

آرمان بـه آرامي گوشي را مي گذارد . مدتي مكث مي كند و بـاز گوشي تلفن را بر مي دارد و شماره اي را مي گيرد .

- سلام عمو جان ، هنوز هم براي يك مهمان اضافي توي خانه شما جايي هست ؟

 

ادامه دارد …

 

نقش پزشکان در سلامت جامعه

اکتبر 4, 2007

نقش پزشکان در سلامت روحی – روانی و جسمی جامعه و رابطه این نقش با آموزشهای غلط  در آمیزش جنسی

 

نقش پزشکان در سلامت افراد غیر قابل انکار است . حال خود کلمه سلامت شامل سه قسمت است :

1- سلامت روحی – روانی

2- سلامت جسمی

3- سلامت عمومی جامعه

تا وقتی که سلامت روحی – روانی و جسمی ایجاد نشود جامعه ایی سالم و پویا نخواهیم داشت ؛ در این رابطه پزشکان مسولیت خطیری بر عهده دارند .

در جوامع غربی این نقش برجسته است و تمام خدمات بهداشتی – درمانی را بر عهده پزشکان گذاشته اند اما در جامعه ما این نقش جا نیافتاده است و هر کس (بنا به  فرهتگ و اعتقاد خود) آموزشهایی را در مورد مسائل بهداشتی – درمانی می دهد و گاه این آموزشها نتنها هیچ پایه و اساسی ندارند بلکه کاملا غلط  و بعضا مشکل ساز می باشند . حتی جوانان روشن فکر ما گاهی از این فرهنگهای غلط تبعیت می کنند و به افرادی که اینگونه آموزشها ی غلط را ترویج می کنند کمک می کنند .

جوانان ما از مراجعه به پزشک واهمه دارند مثلا در جامعه این مسئله رایج است که استمــنا باعث ضعیف شدن چشم، کوتاهی قد، درد کمر و …. می شود، حال اگر فردی (که حتی یکبار استمنا کرده باشد) کمر درد بگیرد از مراجعه به دکتر خود داری می کند چون می ترسد که علت این درد استمنا باشد و او پیش خانواده خود شرمسار گردد . اگر این فرد به پزشک مراجعه میکرد قطعا پزشک به او می گفت که این کار اثر سویی ندارد و حتی شاید برایت لازم باشد .

یا مثلا در جامعه از مشروبات الکلی فقط بعنوان ماده سمی و مضر یاد می شود با وجودیکه مشروبات الکلی (البته به میزان مناسب ) برای سلامت قلب و عروق و  کلیه بسیار بسیار مفید می باشد .

یا در جامعه ما می گویند اگر دختری قبل از ازدواج رابطه جنسی داشته باشد بسیار بد است درحالیکه اگر میل جنسی خود را سرکوب کند قطعا دچار مشکلات فراوانی از جهت روحی میشود یا زنی که در رابطه جنسی اش فقط درد را تجربه کند و هیچ لذتی را نمی برد (به دلیل آموزشهای غلط ) فکر می کند که این مسئله طبیعی است و از مراجعه به پزشک یا مشورت با یک پزشک (در مورد مسائل جنسی) خجالت می کشد .

مثالهای زیادی از قبیل آموزشهای غلط دردست میباشد اما ذکر تمام اینها  دراینجا کار آسانی نیست .

پس ما برای دست یافتن به جامعه ایی سالم و دور از مشکلات جنسی و روحی باید با همکاری پزشکان این فرهنگهای غلط  و کهنه را با مطالب واقعی و علمی جایگزین کنیم باید با کسانی که اموزشهای غلط می دهند و میل دارند انسان را از تمام لذتها دور کنند مبارزه کرد . پرچم دار این مبارزات پزشکان هستند، پزشکان وظیفه خود را خوب می شناسند، بیایید با آنها صمیمی تر باشیم .

نویسنده دکتر امیر

 

نظرتان را با ما در میان بگذارید ؟

سوت پنجم: رویایی در بیداری

اکتبر 4, 2007

سوت پنجم: رویایی در بیداری

( این داستان واقعیست )

خاطرات دوستان

همیشه دلم می خواست یه دوست خیلی خوبی داشته باشم دوستی که باهاش راحت باشم هم جواب سوالاتم رو بده و هم مورد اطمینان باشه هم بتونم دوستش داشته باشم . اما تا دانشگاه از این نعمت محروم بودم تا سال دوم هم که اینهمه پسرهای توپ می دیدم اما انگار بختم بسته شده بود با اینکه دانشگاه پسرهای خوبی داره اما نمی دونم چرا نشد که نشد تا موقعی که پدرم با یکی از همکارانش قرار ناهار گذاشت دوست پدرم آمد و پسرش را هم همراه آورده بود اسمش امیر بود .

چشمم که بهش افتاد برق زد اما معلوم بود از من جوانتره اما خیلی بحال بود هم اینکه تو خودش بود و هم خیلی ریلکس بود .

خلاصه هی می خواستم سر صحبت رو باهاش باز کنم می دونستم پسرها بیشترشون از سگ خوششون می یاد از مارشال بهش گفتم حاضر شد برای دیدن سگم مارشال به حیاط بیاد . اونجا سر صحبت را باهاش بازکردم همونجور که حدس می زدم دو سال از من کوچکتر بود اما قد بلند با وزن متناسب موهای خرمایی و چشای عسلی داشت درست همونجور که دوست داشتم بود یه مانکن حسابی خلاصه آنروز گذشت اما حرف خاصی بین ما رد و بدل نشد بجز مسائل عادی اما موقع رفتن دیدم که نمیشه اینهمه سال صبر اگه این هم بره دیگه سرم کلاه رفته البته خودش هم مصر بود اما شاید چون کمی ازش بزرگتر بودم یه کمی ترس داشت خلاصه بعد از ظهر که پدرش داشت می رفت اومد که از اتاقم بره بیرون با خودم گفتم غرور رو را بذارم کنار و یه حرکتی به نفع خودم بکنم بهش گفتم بیا تو چشمم فوت کن آشغال رفته ! اونم بچه زرنگی بود خوشم اومد محکم صورتمو با دو تا دستاش گرفت دستاش یخ بودن از اونایی که من خوشم می یاد خلاصه نزدیک شده بود و داشت تو چشام نگا میکرد نفسش منو از خود بیخود کرده بود بوی خوبی می داد خیلی حال کردم وقتی فوت کرد دستام دور مچ دستاش بودن با فوتش چشام پر اشک شدن گفتم دیدی چکار کردی ببوس که از دلم بره ! اونم یه بوس خفیف رو پیشونی ام گذاشت اصلا بهش نمی اومد زیر 24 باشه و اینقدر با فهم، اونا رفتن از کار خودم راضی بودم یه روز بهش تلفن کردم که حالشو بپرسم اونم منو دعوت کرد که برم خونه شون دیدم که الان نمیشه گذاشتم برا روز دوشنبه که یه استاد باحال داشتیم می دونین استادمون چی می گفت ؟ می گفت تو یه کم لاغر هستی بهت توصیه می کنم یه دوست پسری بگیری که به جسمت ضرر وارد نشه خلاصه روز دوشنبه به استاد حالی کردم که چرا از درسم جیم می شم . رفتم خونه امیر اینا البته خیلی هم دلهره داشتم اما تا دیدمش همه چی یادم رفت منو برد تو اتاقش گفت میشه در رو فقل کنم ؟ با این حرفش داشت به من اطمینان می داد انگار می دونست که دلهره دارم و عین یه نفر خیلی وارد شروع کرد به حرف زدن . وقتی خیالش راحت شد که دیگه دلهره ندارم آمد و کنارم نشست و همینجور با هم از اوضاع و احوال حرف می زدیم دیگه طاقت نداشتم کنار هم بودیم احساسش میکردم اما عین سنگ بود می دونستم می خواد که من شروع کنم آخه ترس رو تو چشام دیده بود خیلی وارد بود اصلا بهش نمی اومد که انقدر با تجربه باشه خلاصه همینجور که حرف می زد دستش رو گرفتم دیگه ترسم ریخته بود اما دلم می خواست یه جوری براش محدودیت بذارم نمی خواستم به خاطر یه تجربه آینده خودمو از دست بدم اما اینو نمی تونستم بهش بگم خلاصه همینجور که با لبخند حرف می زد و من به چشاش خیره بودم نگاهم رو لغزوندم رو لباش و دندونهای سفید و مرتبش . نگاهم را همینطور پایین تر آوردم تا رسید به چونه اش و ریش کم رنگی که زیر چونه اش بود وااااااااااایییییییییییییی من عاشق این ریشها بودم همیشه دلم می خواست گازشون بگیرم خلاصه یه لحظه چشامو بستم تا بهش بفهمونم که ناگهان شیرینی بوسه ش رو رو لبام حس کردم خشک و سرد داشت لباشو عقب می کشید که دنبالش کردم و رو هوا ایندفعه بوسه اش کنج لبم نشست حرکات موزونی داشت عینتو فیلمها آهسته و با عشق بوسه سوم را تحویلم داد که ایندفعه از میون لباش خیسی زبونش رو حس کردم یخ کرده بودم منم زبونم را آزاد کردم زبونم عین یه زبون اماتور و تشنه رو لباش لیز می خورد صورتم رو با دستاش گرفت نزدیکتز آمد زبونش رو سیخ کرد و از میان لبام با یه فشار خفیف زبونشو فرستاد تو دهنم .

دیگه حس می کردم که شورتم خیس شده فشارم داشت پایین می امد آروم خودمو ول کردم رو تخت داشتم دیونه می شدم همونجوری بود که انتظار داشتم خیلی احساس خوبی بود امیر هم که انگار اینو فهمیده بود که درون من چی می گذره خوابید بغلم و دستشو گذاشت زیر سرم از دماغم شروع کرد به بوسیدن با اون بوسه های خیس عقل از کله ام پریده بود اومد رو لبام بعدش هم زبونش رو صورتم سر خورد تا چونه زیر گلو گردن گوش و … تمام بدنم مور مور می شد دستم تو موهاش بود موهاشو از شدت هوس میکشیدم زبونش که پایین تر رفت به خودم غلبه کردم و شروع کردم به کندن لباسها اما سوتین و شلوارم رو نگه داشتم چون می خواستم که حودش اونا رو در بیاره با هوس تر و شیرین تر می شد اما یه لحظه پشیمون شدم می ترسیدم که او اینکار رونکنه آخه اونقدر با فکرو احساس جلومی رفت که معلوم بود کاملا به خودش تسلط داره و با فکر عمل میکنه به همین دلیل احساس اطینان بیشتری میکردم و این باعث می شد که خودم رو هر چه بیشتر ول بدم و همه حواسم رو روی س-ک-س متمرکز کنم.

امیر آروم زبونشو بین شکاف سینه ام می کشید سینه ام خیس شده بود دستش پشتم بود منتظر بودم که سوتینم رو باز کنه هر چه من بیشتر عجله می کردم اون آرومتر و یواشتر رفتار می کرد شیطون فهمیده بود که با اینکارش هی منو دیونه تر میکنه بالا تنه ام را از رو تخت بلند کرد رفت پشتم و با دستاش نه بلکه با لباش و دندوناش گره سوتینم را باز کرد وای چقدر وارد بود ، چشمامو بسته بودم که درست حسابی برم تو حال سوتین را که باز کرد منو آروم رو تخت خواباند . آمد و زبونش رو کمی تیز کرد و گذاشت زیر سینه ام و با یک فشار یکنواخت زبونشو کشید بالا بین پستونا تا زیرگردنم واااااااااای تمام تنم به لرزه عجیب و نا آشنایی با عالی ترین احساسات ممکن افتاد دستام بی حس و نفسم تند تند شده بود دیگه فهمیدم که ارگاسم شده ام اونم گویا فهمید آروم یه بوسه رو سینه ام کاشت و اومد بالا وگفت خوشت اومد ؟ اصلا قدرت حرف زدن نداشتم رفت و یه شکلات باز کرد و بهم داد چقدر باحال بود چقدر خوب می دونست که تو اون لحظه چی می خوام با خوشحالی اومدم شکلات رو بگیرم که گفت : اگه اجازه میدی خودم بهت می دم شکلات رو باز کرد گذاشت لای لباش و آروم به لبام نزدیک شد و هلش داد تو دهنم تازه داشتم به خودم می اومدم که دیدم دوباره زبونش با اون بوسه های خوب رو صورتم راه افتاد رفت پایین تا پستونام رسید نوک پستونامو خوب مکید رفت پایین تر دستشو گذاشت رو دکمه شلوارم که باز کنه گفتم نه خواهش می کنم تا اینجا کافیه گفت باشه ، اصلا باورم نمی شد که از خودش بگذره

گفت می ذاری دستم روش باشه ؟

گفتم مانعی نداره

دستشو اروم از تو شلوارم و از زیر شرتم فرستاد تو اما خیسی لای پاهام داشت انگشتشو می کشید تو اصلا دستش تکون نمی خورد هر لحظه از کارش بیشتر لذت می بردم و از احترامی که به من داشت تو دلم تحسین اش میکردم، انگشت وسط دستش رو دهانه کس ام بود داشتم دیونه می شدم گفتم تو منو از رو بردی شلوارم رو کشیدم پایین و گفتم تا یکساعت هر کاری می خواهی بکن دیگه هیچ چیز برام مهم نبود گفت باشه فقط نگاهت می کنم و می بوسمت . وااااای با این حرفاش منو آتیش می زد فقط به فکر حال کردن من بود دوباره از بالا شروع کرد به بوسیدن از هیچ نقطه ایی از بدنم نمی گذشت اونم یواش و با حوصله رسید به لبه شرتم زبونشو از زیر شرت فرستاد اون تو دیگه تو عالم خلسه بود کمکش کردم که شرتم و در بیاره پاهامو داد بالا اینو فقط تو فیلمها دیده بودم باورم نمی شد زبونشو از سوراخ پشت کشید بالا تا بالای کس ام و هی این حرکت رو تکرار می کرد دفعه چهارم دیگه طاقت نیاوردم و دوباره ارگاسم شدم.

آمد و اروم بغلم خوابید موهامو نوازش می کرد گفت ببخشید گفتم تو ارضا نشدی گفت اول تو رو راضی کنم بعدش خودم خدایا دیگه داشت گریه ام می گرفت گفت اگه حاضری یه حال دیگه بهت بدم جوابش رو از ته نگاهم گرفت و دوباره شروع کرد اینبار منو برگردوند رو شکم و تمام پشتم رو لیسید تا باسن ام بعدش لای باسن تا دم سوراخ پشت منو برگردوند و زبونشو سیخ کرد و فرستاد تو کس ام سریع بیرون کشید و دو سه تا لیس زد بعدش پا شد نگاهش کردم دیدم رنگ چشاش برگشته با خودم گفتم همین حالاست که از من بخواد که بذارم منو بکنه اما چیزی نگفت لبخندی تحویلم داد و از زیر تخت یه قوطی آبجو در آورد و بازش کرد و آروم ریخت رو من یخ کردم با این شوک سرد شدم شروع کرد به لیسیدن کف آبجو رو تنم خدایا اینو از کجا فرستاده بودی ؟ تو خواب هم نمی دیدم یکی اینقدر به من حال بده

خلاصه همه آثار آبجو رو از تنم لیسید تا به پاهام رسید پاهامو به هم فشار داد طوری که بسته شدن با یه حالت گودی تو وسط همونجا دوباره آبجو ریخت آبجو در بالای کس ام وسط گودی پاهام کف زیادی کرده بود شروع کرد به نوشیدن آبجو از ته گود من فقط دستام رو روی صورتم گرفته بودم شوکه شده بودم که یکهو شنیدم دم گوش من میگه ببخشید ناراحتت کردم ؟ گفتم نه عشق من فقط دارم سکته می کنم گفت : اگه خسته شدی برم اونور ؟ گفتم خودت چی ؟ گفت نگران نباش برای بعد، گفتم خیلی دوستت دارم یه چرخ زدم و اومدم روش و بوسیدمش گفت اگه خسته ایی بخواب گفتم حرف نباشه دیگه طاقت نداشتم گفتم منم باید اونو به ارگاسم برسونم، شروع کردم به بوسیدنش دیدم قلقلش می یاد چشاش بسته بود یواشکی دستاشو با سوتین از بالا بستم به تاج تخت اش دیگه داشتم عشق می کردم نمی تونست تکون بخوره تمام لباساشو در اوردم بعد از رو پیشونیش شروع کرد به بوسیدن و راهم رو همینطوری به پایین رو تن اش ادامه دادم تا سینه هاش که رسیدم صداش در اومد هبود صدای قشنگ اش هنوز تو گوشم هست به پاهاش که رسیدم صداش بیشتر منو حشری میکرد دلم می خواست از جون برایش مایه بذارم لای پاهاش که رسیدم چشمم به کیرش افتاد که سرش کمی خیس بود اولین بارم بود که یک کیر واقعی می دیدم خیلی دوست داشتنی بود اونم مال جیگر خودم اولش بدم می اومد بذارم تو دهنم اما بخاطر اون باید این کار رو می کردم دلم رو زدم به دریا و زبونمو گذاشتم رو سر کیرش دوست داشتنی تر و با مزه تر از اینها بود . داغ و نرم و لیز از همه مهمتر بوی ادکلن می داد دیویدف زده بود بردمش تو دهنم و شروع کردم به مکیدن سر کیرش خیلی باحال بود چه لذتی دیگه ترسم ریخته بود تا اونجا که تونستم قورتش دادم دلم می خواست تا فردا هم تو دهنم باشه، خلاصه هرچی تو فیلمها دیده بودم براش پیاده کردم بعد رفتم رو شکمش رو لیسیدن خیس خیس بودم کیر اون هم خیس بود آروم کیرش را با سوراخ کس ام میزون کردم و یواش برش فرود آمدم تا سر کیرش درست دم سوراخم بود فشار زیادی لازم نبود اصلا تو خودم قورتش دادم چه لذتی چه عشقی چه کیفی چه حالی چه وعده و دیداری ، چشمم را بی اختیار بستم و همزمان با هم آهی از لذت کشیدیم شروع کردم بالا و پایین رفتن صعود و فرود به آسمانها و ابرها زمینی در کار نبود چند لحظه بعد که آبش داشت می اومد تکانی بخودش داشت و کیرش را بیرون کشید سرم را پایین انداختم که نگاه کنم درست تو همین لحظه فوران اسپرم های امیر شورت و سینه من و سینه صورت خودش را پوشاند.

لحظه خیلی دوست داشتنی ای بود که به من خیلی حال داد.

دو سال با امیر دوست بودم و بهترین تجربیات سکس ای خودم را از آن سالها دارم به دلایل مختلفی دو سال است که ازدواج کردم اماتجربه س-ک-س با امیر را هیچ وقت فراموش نخواهم کرد چون مزه س-ک-س با امیر را در زندگی خانوادگی خود احساس نکرده ام.

امیدوارم تجربه من و امیر رعایت حال همدیگر ، احترام به هم ، خودخواه نبودن و عجله نکردن در س-ک-س بدرد همه خوانندگان بخورد!

دختر پنجاه هزار تومانی

اکتبر 2, 2007

من شخصا روابط سکسی زیادی را از نزدیک دیده ام و تجربه کردم اما تا الان نخواسته ام آنها را برای دیگران بازگو کنم چون دیگر برای من جذابیتی ندارد ولی حالا به اصرار زیاد دوستان که می خواهند آرامیس را بیشتر بشناسند تصمیم گرفتم هراز گاهی یکی از آنها را برای شما بنویسم امیدوارم که این مسئله مرا از هدفی که برای وبلاگم تعیین و مشخص کرده ام دور نکند!

دختر پنجاه هزار تومانی

(خاطرات خودم – دوران سربازی)

 

آرامیس نیز مثل خیلی ها طعم شیرینی و تلخی سربازی را چشیده و دو سال از بهترین دورانش را در آن سپری کرده است تصمیم دارم یکی از صدها خاطره را از آن دوران برای شما دوستان بازگو کنم.

دو روزی مانده بود که دوره آموزشی ما تمام شود که به یکباره از مقامات بالا دستور رسید کسانی که هنوز دوره آموزشی شان تمام نشده فردا (که مصادف شده بود با نیمه شعبان) برای کمک به پاسگاهها و به اصطلاح برای برقراری نظم ما را روانه سطح شهر بکنند.

فردای آنروز من با چند تن از دوستانم به یکی از پاسگاهها اعزام شدیم اینجا بود که در این مدت کم یک روزه آدمهایی را به چشم دیدم که نظر مرا در مورد وضعیت اجتماعی جامعه به کلی تغییر داد.

مردی در سلول بود که بخاطر شک به زنش آنرا کشته بود و هیچ ناراحت نبود بلکه کلی هم خوشحال بود و به کارش افتخار میکرد ، دختران فراری که روی بدن هر کدام از آنها آثار زخم و کتک کاری و گاهی هم آثار تزریق مواد دیده می شد به گفته همین دختران روزی نبود که آنها مورد آزار و اذیت جنسی زندانبانها و افراد مسئول و اطلاعاتی واقع نشوند آن دختران حاضر بودند برای بدست اوردن مقداری مواد تن به هر کاری بزنند ، بخاطر همین سلول آنها شده بود خانه ایی برای عقدهها و کمبودهای افراد معتقدی که از نداشتن سکس کافی رنج می بردند و به دلیل همین اعتقادات هر شب یکی از آنها را صیغه می کردند و به آنها تجاوز می کردند و عقده های خود را که در دوران نوجوانی و گاهی هم در زندگی زناشویشان بوجود آمده بود به این طریق خالی میکردند.

در حال صحبت با دختران در زندانشان بودیم که دختری زیبا و بلند قد با موهایی مشکی نظر همه را به خود جلب کرد سپس با دستانی بسته او را داخل سلول انفرادی انداختند پیش او رفتیم ازش پرسیدم جرمت چیه؟ هنوز جواب سوالمو نداده بود که رئیس پاسگاه با دو تا از لباس شخصی ها وارد شدند تا او را از نزدیک ببینند آنها به دلیل کمبود نیرویی که داشتند از ما خواستند اعترافات و اظهارات دختر را صورت جلسه کنیم بعد از اعتراف او به دزدی و جیب زنی و تنظیم صورت جلسه نزدیک های صبح با یکی از دوستان تصمیم گرفتیم از روی دلسوزی یک سری به اون دختر که نامش مریم بود بزنیم و ببینیم به چیزی احتیاج داره یا نه، وقتی ازش پرسیدیم گفت هیچ چیز جز یک نخ سیگار او را آرام نمیکنه رفیقم دست تو جیب اش کرد و یه نخ سیگار از پشت میله بهش داد مریم سیگار را به لبش گرفت و از رفیقم خواست که او را روشن کند اونهم با فندک اش سیگارش را روشن کرد مریم نگاهی گذرا به سرتاپای ما انداخت و گفت شما تازه اومدین اینجا

بهش گفتم: چطور مگه

جواب داد: من شما را تا به حال اینجا ندیدم

دوستم گفت: مگه شما چند بار اینجا اومدی ؟

مریم پک محکمی به سیگارش زد و گفت:

نمی دونم اما 5 -6 باری میشه

گفتم: اون موقع تو را برای چی گرفتند

لبخندی زد و گفت:

برای خیلی چیزها

- مثلا

+ اولین بار منو با یه پسر گرفتند پسره هیچی از س-ک-س نمی دونست اما انقدر پولدار بود که می تونست برای چندین ماه شکم مو سیر بکنه اما پدر پسره انقدر دم کلفت بود که تونست یک شبه با یک تلفن اون پسر سوسول و آزاد کنه ولی از اونجایی که من کسی را نداشتم چند روز اینجا بازداشت بودم

کمی مکث کرد و ادامه داد:

اون لباس شخصی ریشو هر کاری که می خواست با من تو زندان کرد البته منم خوشم می اومد که گیر یه آدم عقده ایی شهوتی افتاده بودم آخه اینجور افراد نمی دونی چقدر شهوتیند و موقع س-ک-س چقدر باحال میشند

مریم خندید بعد رو به ما کرد و گفت:

+ شما کِی اومدین اینجا؟

دوستم گفت:

- امروز آخه من و رفیقم دو ماهه که سربازیم و خوشبختانه فقط امروز اینجایم

از آنجا که صحبتهای آن دختر برایم جالب بود ازاش پرسیدم:

برای چی خود فروشی می کنی؟

جواب داد:

+ ای بابا شما چی می دونید تو این چند سال چه زجرهایی کشیدم و برای سیر کردن خودم مجبور به چه کارهایی که نشدم

رفیقم پرسید:

- میشه یکی شو برامون تعریف کنی ؟

+ به یه شرط که یه نخ سیگار دیگه به من بدی

قبول کردیم و او اینگونه ادامه داد :

دریکی از شبهای سرد زمستانی مثل همیشه در میدان ونک منتظر ماشینی بودم که با دادن مبلغی منو به خانه اش ببره در همین موقع بنز مشکی گرانقیمتی جلوی پایم ترمز کرد با خودم گفتم امشب شانس به من رو کرده میتونم امشب پول زیادی در بیارم درهمین موقع شیشه ماشین پایین اومدو راننده گفت:

- چقدر میگیری!

تا نگاهم به راننده افتاد خشکم زد باور نمیکنید راننده بقدری خوشگل و زیبا بود که مدتی را محو زیبایی اش شدم او چشمانی آبی با موهیی جو گندومی داشت با اینکه خودمو آرایش کرده بودم ولی در مقابل این پسره هیچی نبودم با خودم گفتم اگه قرار باشه امشب بیست تومن کاسب بشم حاضرم بیست تومن به این پسر بدم تا بتونم یه شب با اون تا صبح عشق بازی کنم وقتی سوار ماشین پسره شدم بدون اینکه یک کلمه با من حرف بزنه منو به یه باغی خارج ازشهر برد دست تو جیبش کرد و دکمه ایی را فشار داد در باغ باز شد وقتی از ماشین پیاده شدم نگاهی به سر تا سر باغ انداختم خیلی بزرگ بود استخر جکوزی همه چی داشت خیلی مجهز بود بهش گفتم من باید چکار بکنم بدون اینکه نگاهی به من بکنه گفت برو طبقه بالا اتاق سمت چپ اونجا همه چیز هست خودتو آماده کن تا بیام

من هم همینکار رو کردم دوباره خودمو آرایش کردم لباسمو عوض کردم و به سمت سالن رفتم

هنوز ننشسته بودم که پسره وارد شد ولی در دستش طنابی بود که به قلاده یک سگ وصل شده بود!

تا منو دید گفت: هی دختر لخت شو تا سگم باهات حال کنه…………

دخترک کمی مکث کرد سپس خندید و ادامه داد:

آره سگه حالشو کرد و پسره محو تماشای سگش بود و از این کار لذت می برد دست آخر پسره یه تراول پنجاه تومنی بهم داد و منو تو خیابون رها کرد!

آره دوستان افرادی هستند که انقدر پست اند که حاضرا نیاز یک دختر به س-ک-س را فدای خواسته حیوانی خود بکنند و او را آزار بدهند؛ هستند کسانی که به بهانه مبارزه با مفاسد اجتماعی دیگران را قربانی شهوت لجام گسیخته خود می کنند، من نمی گویم س- ک-س بده ولی کسی را مجبور به کاری کردند خود گناهی است بزرگ.

دوستان عزیز من لطفا نظراتتان را در این مورد بیان کنید تا در این مورد بحث کنیم و بتوانیم با کمک هم دیگه نتیجه ایی بگیریم و یا بهتر بگویم درسی بگیریم؟!

با سپاس آرامیس

پرسش و پاسخ ( سری دوم)

اکتبر 2, 2007

پرسش و پاسخ ( سری دوم)

جا داره تشکر ویژه ای داشته باشم از دوستان (soboone ، amir ، سینا ، … ) به خاطر نظراتشون در پست ” پرسش و پاسخ سری اول ” ، امیدوارم این همکاری ها همچنان ادامه داشته باشه و بتوانیم از اطلاعات و نوشته های شما عزیزان بهره کامل را ببریم.

با تشکراز همه شما مدیر وبلاگ آرامیس

سوال 7 – چگونه می توان جلق زدن را ترک کرد؟

جواب : برای اینکار تصمیم قطعی بگیرید از دیدن یا بخاطر آوردن صحنه های س-ک-س-ی بپرهیزید از غذاهای دارای طبع گرم پرهیز کنید ورزش کنید از تنها رفتن به جاهایی که معمولا جلق می زنید خودداری کنید می توان برای گرفتن داروهای که تمایلات جنسی را کاهش می دهند به یک روانپزشک مراجعه کنید . باز هم تشکر از کسانی که به این سوال جواب دادند .

سوال 8- آیا موقع پریود زن از مرد بدش می آید؟

جواب: علت پریود تغییرات سطح هورمونهای زنانه است همین تغییرات هورمونی روی رفتار هم تاثیر دارد بطوریکه در زمان تخمک گذاری (14 روز بعد از پریود) زن حداکثر علاقه به مرد و تماس جنسی دارد در حالیکه این تمایل هنگام پریود به حداقل می رسد.

سوال 9- من به همان نسبت که از زنان خوشم می آید از س-ک-س با مردان هم لذت می برم این را شما چگونه توضیح می دهید؟

جواب: شما به احتمال قوی باید سکشوال (دوجنسگرا) هستید یعنی فردی که به هم جنس مخالف کشش دارید و هم به جنس موافق این مسئله خیلی عادی است.

سوال 10- یکبار مادرم منو با یک دختر دید که داشتیم حال می کردیم یک سیلی زد و رفت بعد از مدتی یک کاندوم و نامه عاشقانه به یک دختر در جیبم پیدا کرد حالا هم همه اش مرا زیر نظر دارد دیگه دارم کلافه می شم چکار کنم ؟

جواب: مستقیم جلو مادرتان بایستید و به ایشان بگویید که عشق به فرزند به معنای دخالت در زندگی احساسی و خصوصی او نیست یاد بگیرید که از استقلال فردی خود بدون هیچگونه بی حرمتی به مادر خود دفاع کنید.

سوال 11- اگه حامله شوم تا کی میشه بچه رو بدون دردسر انداخت ؟

جواب: بهترین کار این است که از حامله شدن نا خواسته به هر شکل ممکن جلوگیری کنید چون خود کار سقط جنین می تواند برای سلامتی شما خطرناک باشد.

برای سقط جنین در ماه اول راحت تر و در ماه هفتم کاملا سخت اما اگر کسی قصد سقط جنین دارد باید زودتر اقدام کند.

گاهی اگر پزشک معتمد گواهی بده که وضع حمل برای مادر خطرناک است می تواند قانونا سقط جنین کنید اما گرفتن گواهی کار ساده ایی هم نیست بهترین کار همان مشورت با یک پزشک مجرب زنان می باشد و از رفتن بسوی آماتورها خودداری کنید در ایران متاسفانه بعد از سقط جنین مراقبتهای لازم از زنان نمی شود.

سوال 12- من علاقه شدیدی به س-ک-س ضربه دری و زوج عوض کردن دارم آیا این یک امر طبیعی است؟

جواب: دوست عزیز ما بارها گفتیم که همه یک طور فکر نمی کنند یک طور لباس نمی پوشند یک طور….

در سکس هم همین حالت وجود داره یعنی هر کسی از یک چیز لذت می برد و این کاملا طبیعی است در س-ک-س هم مثل دیگر موارد نباید تجاوز و خشونت بکار برده شود اگر شما یک شریک جنسی دارید که مثل خودتان تمایل به اینکار دارد چرا نه؟ فقط پیدا کردن یک جفت دیگر را از ما نخواهید خودتان پیدا کنید و از س-ک-س خود لذت ببرید.

سوال 13- اگر در زمان پریود دوست پسرم آبش را در من بریزد حامله می شوم؟

جواب: این احتمال وجود دارد ولی این احتمال خیلی کم است یک نکته بسیار مهم این است که بچه دار شدن را به حساب احتمالات نگذارید اگر می خواهید رابطه جنسی مطمئن داشته باشید بهتر است از وسائل پیشگیری استفاده نمائید.

سوال 14- زمان تخمک گذاری در زنان دقیقا چه موقع است؟

جواب: در این مورد اصولا نمی شود نظر دقیقی داد چون اگر غیر از این بود خوب راههای پیشگیری هم بی معنا بودند و کافی بود فقط سه روز هم آغوشی صورت نگیرد تا بچه دار نشوند اما اینطور نیست اما زمان تقریبی آن حوالی روز چهاردهم بعد از شروع عادت ماهانه است در زمان تخمک گذاری حرارت بدن زن بالا میرود (تب می کند) که بعنوان یکی از علائم آن بحساب می آید.

سوال 15- هر کار می کنم نمی توانم از کاپوت استفاده کنم چون کیرم را اذیت می کند یا اینکه زدن کاندوم باعث ناراحتی طرف میشه شما چه توضیحی دارید؟

جواب: ناراحتی از کاپوت و خوش نداشتن کاندوم یک مسئله روانی است یا ممکن است شما کاپوت با اندازه مناسب را انتخاب نکرده اید.

سوال 16- لطفا بفرمایید بگویید که چکار کنم که زنم خودش بیاید و به من بگوید که من …. می خوام من خیلی حشری هستم ولی دوست دارم که زنم خودش بگوید مرا… نه اینکه خودم به طرفش بروم!؟

جواب: هر کدام از ماها خواسته های جنسی خاص خودمان را داریم چه زن و چه مرد همانطور که قبلا هم در سکاف گفته ایم بهترین کار همانا گشودن باب گفتگوی باز و علنی و صادقانه دو شریک جنسی گفتن از نیازها و فانتزی خود به طرف مقابل ، شنیدن درخواستهای او و مهمتر از همه دوری از قضاوت های عجولانه و تلاش برای درک طرف ما می باشد. در ضمن مطالعه وبلاگ آرامیس توسط زن و شوهرها با هم در حل مشکل شما نیز می تواند تا حدود زیادی موثر باشد.

سوال 17 – زنی هستم سی ساله وحدود 2 سال است که ترشحات زیادی دارم وموقع س-ک-س آنقدر ترشح دارم که کلافه می شم . انواع کرمهای واژینال هم استفاده کرده ام آزمایش هم داده ام و گفته اند که سالم هستم آیا راهی به نظرتان می رسد ؟

پیشنهاد: اگر کسی از خوانندگان جوابی برای این سوال دارد لطفا جواب خود را بگذارد.